دوشنبه چهاردهم فروردین 1391
برف باری سنگین در راغ و مشکلات ناشی از آن
ولسوالی راغ در یک صد کیلومتری شمال شهر فیض اباد قرار داشته و یکی از از بزرگترین و پر قدامت ترین ولسوالی های ولایت بدخشان به حساب میآید.
راغ تا قبل از شروع انقلاب اسلامی افغانستان بنا بر دلائیل مختلف سیاسی و اجتماعی با وجود نفوس و مساحت قابل ملاحظه که داشت به حیث علاقه داری در چوکات اداری دول وقت شناخته می شد. این ولسوالی با کشور تاجکستان, ولسوالی نسی, ولسوالی کوف, ولسوالی خواهان , ولسوالی شغنان, ولسوالی ارغنجخوا, ولسوالی های یفتل بالا و پایان و ولسولی شهر بزرگ از لحاظ نقشه و موقعیت اصلی اش دارای سر حد مشترک میباشد.
بعد از پیروزی مجاهدین این ولسوالی بنا بر مساحت و نفوس زیادش بر سه ولسوالی یا شهرستان به نام های راغستان, یاوان و کوهستان تقسیم گریده و به این ترتیب به سه بخش اداری مختلف و مجزا تقسیم گردید.
نفوس ولسوالی راغ حدودا 135000 نفر تخیمن زده میشود که من جمله راغستان دارای نفوس تخیمینی 55000 نفر یاوان 45000 نفر و کوهستان دارای 35000 نفر میباشد.
درین ولسوالی ها مشکلات مختلف به شمول مشکلات اجتماعی ,فرهنگی , سیاسی و جغرافیاوی سبب گردیده است تا سطح سواد به حد اکثر آن پائین نگهداشته شده و فقر علمی در پهلوی فقر اقتصادی سهم فعال در وضعیت بحرانی اقتصاد محلی داشته باشد. متاسفانه تا هنوز خیمه و یا سایه دیوار محل تدریس اکثر مکاتب به شمار آمده و مکاتب دخترانه اولین صنف دوازده خویش را در هیج یک از این ولسوالی ها تا کنون فارغ نکرده است.
اگر چه مردم این ولسوالی های خیلی در حاشیه نگهداری شده اند اما مشکلات که در سال روان هجری شمسی به اثر سپری نمودن زمستان سخت توهم با ریزش سنگین برف متوجه حال مردم این سه ولسوالی میباشد به صورت فشرده در ذیل با النوبه توضیح و تشریح میگردد:
الف: برف کوچ : برف کوچ یکی از خطرات اجتناب نا پذیر و دشمن بالقوه مردمان بومی این سه ولسوالی بوده و سالانه جان ده ها نفر را میگیرد. زمستان که پشت سر گزاشته شد یکی از خطر ناکترین و پر حادثه ترین زمستان های تاریخ سه ده اخیر راغ ها به شمار میرود. در جریان زمستان گزشته که در اکثر مناطق راغ بیشتر از سه متر برف باریده بود در جریان حوادث مختلف برف کوچ حدودا 80 نفر جان خود را از دست داده و به صد ها باشنده دیگر این مناطق آسیب مالی و روحی فروان رسیده است. مشکل اساسی این است که ادارات دولت و موسسات که درین عرصه کار میکنند بیشتر در حالت دفاعی قرار داشته و منتظر هستند تا واقعه رخ داده و سپس به به صورت سمبولیک و تشریفاتی به داد چندی از متضررین برسند. برنامه های آگاهی دهی در مورد خطرات ناشی از برف کوچ , چگونگی جلوگیری از آسیب های جانی و مالی این چنین حوادث کمتر به مشاهده رسیده است. حادثات مربوط به برف و برف کوچ اکثر مناطق راغ را تا یک الی دو ماه دیگر تهیدید میکند.
ب: سیلاب: امسال بعد از شروع ماه حمل الی آخر سرطان سیلاب های مدهشی ناشی از برف باری شدید زمستان و آب خیزی های بهاری زنده گی تعداد کثیری از اهالی راغ ها را تهدید میکند. دریا های بزرگتر چند مراتب آب خود را افزایش داده و دریا های کوچک , دریاچه ها و حتی دره های خشک به دریا های بزرگی و خطر آفرین تبدیل خواهند شد. آب خیزی های بهاری سبب میشود تا مردم دوباره قربانی داده و مشکلات و چالش های جدید ناشی از آب خیزی و سیلاب ها را تحمل نمایند.
ج: خاک کوچ و زمین لغزش: به اثر بارش سنگین برف, باران های موسمی و آب شدن برف زمین ها ی نسبتا غیر هموار راغ ممکن است واقعات مختلف از زمین کوچ و یا زمنی لغزش به وجود آمده و تلفات مالی و جانی فراوان را برای مردم مظلوم این مناطق دور دست ایجاد نماید.
د: راه موصلاتی: بارش زیاد , سیلاب ها و آب شدن برف سنگین سبب گردیده تا راه های مواصلاتی راغ ها از پنج ماه به این طرف قطع گردد, جاری شدن سیلا ب ها, افزایش آب دریا ها و دریاچه ها, تخریب سرک های خامه توسط آب و فرو ریختن کنار و لب سرک های سبب بندش سرک ها و راهای موصلاتی گردیده و امکان دارد به اکثر مناطق راغ ها الی سه ما دیگر زمینه رفت و آمد موتر و سائیر عراده جات به صورت اساسی آن مهیا نگردد.
هه: از بین رفتن پل و پلچک: در نتیجه سیلاب های ناشی از برف باری های سنگین پیش بینی میگردد که پل یاوان, پسپل, سریدشت, سیاب دشت, راه دره , دو دره و سائیر پل های که در بالای در ها های یاوان, دو دره, سیاب دشت , سری دشت و راه دره میباشند به اثر سیلاب های فصلی از بین میروند. پلچک ها و سائیر پل های چوبی پیاده رو نیز در جریان چند ماه آینده آسب جدی را ازین ناحیه خواهند دید.
و: از دست دادن مواشی: تعدادی زیادی از مواشی خود را مردم این ولسوالی ها در جریان زمستان طاقت فرسا از دست دادند. باران های که در جریان ماه های قوس و جدی بارید سبب گردیده تا اکثر علوفه مواشی که مردم از تیر ما جمع کرده بودند پوسیده و از کار برآید. اصولا باشنده گان و مالداران اکثر مناطق این ولسوالی ها از اواخر عقرب الی اواخر ماه سرطان حیوانات و دام خویش را به وسیله علوفه ذخیره شده زنده نگهداشته و زمستان دراز و سرد را سپری می نمایند. اما متاسفانه باران های بی وقت و بی مو قع قوس و جدی سبب گردید تا علوفه مردم پوسیده و از استفاده برآید. در نتیجه قلت علوفه و کاه حیوانات سبب گردید مردم این مناطق 50 فیصد از مواشی خود را از دست داده و ارزش علوفه حیوانی به 15 الی 20 برابر ارزش عادی آن بالا برود. در اکثر مناطق مردم همه دارای خود را در بدل نگهداری چند راس مواشی و تهیه علوفه با قمت گزاف از دست داده و در آخر نیز نتوانستند از مرگ مواشی خویش جلو گیری نمایند. مالداری تقریبا 50 فیصد در آمد و معیشت مردم این ولسوالی ها را تشکیل میدهد که در نتیجه گفته میشود این مردم در حال از دست دادن همین پنجا فیصد منبع معیشت خویش میباشند. گفته میشود که تعداد مواشی که از مردم به شمول بز, گوسفند, گاو , اسپ , مرکب و غیره باقی می ماند بعد از خوردن علف تازه هلاک گریده و از بین خواهد رفت.از دست دادن مواشی برای مردم راغ ها تاثیرات منفب مختلفی به شمول از دست منبع مواد سوخت, مواد خوراکی( گوشت, قروت, روغن, ماست..) و غیر ه میباشد. به این ترتیب مردم ولسوالی های سه گانه راغ در انتظار فاجعه بزرگ اقتصادی و اجتماعی خواهند بود که نظیر آن را تاریخ این سه ولسوالی تجربه نکرده است.
ز: کشت و زراعت: برف باری های سنگین زمستان گزشته که در سی سال آخر سابقه ندارد یکبار دیگر سبب مشکلات جدی در بخش زراعت راغ گردید. قسما که قبلا تذکر داده شد 98 فیصد زنده گی مردم در راغ ها وا بسته به زراعت و مالداری بوده و بدون این دو مصروفیت زنده گی برای اکثر باشنده گان این ولسوالی ها جندان آسان نخواهد بود. اصولا مردم راغ کشت گندم را در اواخر ماه حوت شروع نموده و الی آخر ثور هر سال به بذر گندم و از اول جوزا الی آخر جوزا به بذر و کشت جو در مناطق نسبتا سرد سیر رو میاورند. امسال بد بختانه تا اواسط حمل مردم شروع به کشت گندم نکرده و انتظار میرود باشنده گان مناطق معتدله راغ که 70 فیصد زراعت راغ ها وابسته به این مناطق میباشد بذر گندم را تا یک ماه دیگر یعنی اواسط ماثور آغاز نمایند که صرفا و در صورت چانس و اقبال 15 روز وقت خواهند داشت که درین مدت تنها خواهند توانست 30 فیصد بذز پلان شده و عادی خویش را کشت نمایند. طبیعتا زمانیکه بذر کمتر به خاک پاشیده میشود حاصل آن نیز به تناسب آن بوده و جدا کم و غیر کافی میباشد. کمبود مواد غذائی در محل سبب میشود تا مردم راغ ها یکبار دیگر به بحران مواجه شده و همه داد و ندار خویش را از دست بدهند.
ح: مکاتب و معارف: مکاتب و معارف در راغ حالت بسیار بدی دارند, نبود معلم مسلکی , نبود محل تدریس و کتب درسی از شایع ترین مشکلات معارف در راغ ها میباشد. تقریبا 98 فیصد معلمین راغ ها را فارغ التحصیلان مدارس پاکستان تشکیل میدهد , از فزیک گرفته الی مثلثا ت و جغرافیه توسط همین نوع معلیمن با تحصیلات غیر مسلکی تدریس صورت میگرد. گفته میشود اکثر کتاب های ساینسی بدون حتی خواندن یک صفحه تکمیل شده و سال آخر میگردد. به همین دلیل است که 99 فیصد فارغان امسال از مکاتب راغ ها در کانکور ناکام بوده و بلند تری نمره که در کانکور به دست آورنده 173 نمره میباشد. استخدام انبوهی از معلیمن غیر مسلکی سبب شده است تا افراد و جوانانیکه تازه از دانشگاه و یا ادارات تربیه معلم در شته های مورد نیاز فارغ شده اند با جواب کلیشه ئی مقامات معارف" بست خالی موجود نیست" مواجه شده و بیکار و سر گردان به این در و آن در تک تک بزنند. تصور میشود که امسال مکاتب در اکثر مناطق راغ ها به صورت عملی آن در اواخر ما جوزه آغاز گردیده و در اواخر ما میزان ختم میگردد. اگر تعطیل تا بستانی را از آن بکاهیم تنها چهار ماه در راغ ها مکاتب به صورت نیمه فعال خواهند بود. اکثر شاگردان از مناطق دور و گاهی بیشتر از سه الی چهار ساعت مسافت را طی نموده و به مکاتب میرسند. مسافت راه و نبود استادان اناث اکثر سبب میشود که شاگردان اناث بعد از صنف ششم مکتب را به صورت خواسته و یا ناخواسته ترک نمایند. سیلاب ها, بارانی های موسمی, از بین رفتن پل و پلچک ها توسط سیلاب های بهاری سبب میشود تا در اکثر روز های بهاری و اوائیل تابستان از رفتن به مکتب باز دارد. گفته میشود عده شاگردانیکه سال ها درین ولسوالی ها حضور ندارند و اگرچه مکتب را ترک کرده اند توسط مکاتب فارغ داده میشوند.
ط: کوچ و ترک قریه جات: پیش بینی میشود به اثر بحران و آسیب های که متوجه بخش زراعت و مالداری این ولسوالی ها میباشد تعدادی از باشنده گان این مناطق بعد از دست دادن فرصت کشت , و از دست دادن مواشی خویش محل بود و باش خویش را به قصد ولایات تخار و قندز و یا سائیر ولسوالی های ولایت بدخشان همرا با فامیل خویش ترک نمایند. این وضعیت سبب خواهد شد تا به سیل مهاجرین راهی ایران , پاکستان و غیره افروزده شود . این وضعیت نظر به شواهد از همین اکنون آغاز گردیده و گمان میرود که ادامه پیدا خواهد کرد.
ی: افزایش نا امنی: عدم مصروفیت, بیکاری, گرسنگی و از دست دادن زمینه معیشت برای تعدادی از ساکنین این ولسوالی ها سبب خواهد شد تا دست به هر کاری بزنند. از پیوستن به گروپ های شورشی محلی, پیوستن به صفوف طالبان, همکاری با گروپ های قاچاق مواد مخدر فعال در منطقه و زمینه آغاز دزدی های مسلحانه از حادثات قابل پیش بینی خواهد بود.
ک: افزایش قمت ها: گفته میشود در حال حاضر ارزش مواد خوارکی و غیر خوراکی تقریبا بیشتر از دو برابر ارزش آن در شهر های چون فیض آباد و تخار و قندوز و غیر در این ولسوالی ها میباشد. سال گزشته بر داشت و حاصل نا کافی به دلیل خشک سالی , بند شدن و بند ماندن راه های مواصیلاتی در مدت تقریبا پنج ماه گزشته سبب شده است تا تا قمت ها به صورت سرسام آوری بالا رفته و از مردم بیچاره و نا توان این مناطق محروم را زیر بار هزینه بالای زنده گی به صورت زیان باری بساید.
اگر ادارات ذیربط دولتی, نماینده های واقعی مردم در نهاد های ذیربط , موسسات داخلی و خارجی کمک کننده در مهار کردن و یا جلو گیری از بحرانات جاری و پیش بینی شده مردم این ولسوالی ها را کمک و یار ی کافی و لازم نکنند وقوع بحران انسانی در این منطاق محروم غیر قابل انکار میباشد.
نه تنها این ولسوالی ها بلکه اکثر ولسوالی دیگری بدخشان که دارای چنین وضعیت جغرافیائی و اجتماعی میباشند جدا آسیب پذیر بوده و باشنده گان بیچاره شان در انتظار سر نوشت نا معلومی به سر می برند.
یکشنبه هفتم اسفند 1390
این پارلمان نی که دکان تجارت است
بهر وزیر تنبل ما چون زیارت است
با رای ما خرید و فروش مقام ها
پردرد و پر تاسف بهر حقارت است
یکشنبه هفتم اسفند 1390
رباعیات وکیلانه
بی پول شوم وزیری احضار کنم
دالر ندهد نکرده اش بار کنم
وز بهر گل رخ تو کا کا دالر
وز کرده صد وزیر انکار کنم
نا خورده رشوت درین وطن کیست بگو؟
هرکس نخورد دالره چون زیست بگو؟
یک کارتک سبز که ده هزار دالر بود
کی بفروشیم ؟کنون شدست بیست بگو؟
تاریک نگران که یار دالر بودند
شب تا به سحر به کار دالر بودند
روشن نگران ولی بدیدم امروز
همچون دیگران خمار دالر بودند
با دولت خویش دشمنی بی سود است
شاه سایه حق و بنده معبود است
نا شکری وزین مال فراوان کفر است
رو کیف نما که جنت موعود است
یکشنبه هفتم اسفند 1390
دالر
دالر!!! چه کار هاست نیاید ز دست تو؟
ماما وکیل می خورد هر دم شکست تو
دانم وکیل منتخب ملک پر فغان
کی میدهد به خاک وطن چشم مست تو
با زور تو ملای کلان میرود قطر
صد ها دهن بسته شود گر کنی نظر
تو صلح آوری و گه از روی کین لیک
صد فنته آفرینی و صد شور و صد شرر
کردی تراش ریش من و شاه انقلاب
نکتائی بستی گردن من خاطر ثواب
دی وعظ را به منبر و مسجد بگفتمی
اکنون نعت خویش سرایم به صد رباب
بردی زیاد بابه مجاهد جهاد او
وز قاضی خجسته ما عدل و داد او
مفتی ما که عید و برات روزه میگرفت
شاکی یهود گشته کنون از فساد او
یکشنبه هفتم اسفند 1390
دالر
دالر!!! چه کار هاست نیاید ز دست تو؟
ماما وکیل می خورد هر دم شکست تو
دانم وکیل منتخب ملک پر فغان
کی میدهد به خاک وطن چشم مست تو
با زور تو ملای کلان میرود قطر
صد ها دهن بسته شود گر کنی نظر
تو صلح آوری و گه از روی کین لیک
صد فنته آفرینی و صد شور و صد شرر
کردی تراش ریش من و شاه انقلاب
نکتائی بستی گردن من خاطر ثواب
دی وعظ را به منبر و مسجد بگفتمی
اکنون نعت خویش سرایم به صد رباب
بردی زیاد بابه مجاهد جهاد او
وز قاضی خجسته ما عدل و داد او
مفتی ما که عید و برات روزه میگرفت
شاکی یهود گشته کنون از فساد او
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390
گفتگو به سر وزیر دربار شاه شاهان افغانستان در مورد به مصرف نرسانیدن بودجه در سال 1390 هجری شمسی
دوستان عزیز خبر نگار ما شایسته گل" گلباز" مصاحبه را با سر وزیر شاه شاهان افغانستان در مورد به مصرف نرسانیدن بودجه سال 1390 وزرات های مربوطه حکومت شاه شاهان نموده است که اکنون خدمت شما تقدیم میگردد.
شایسته گل گلباز:با عرض احترام و خسته نباشید خدمت شما , در قدم اول می خواهم به نماینده گی از همه بودجه خوران عزیز کم نصیب, بی نصیب و بد نصیب به خاطر صرف وقت گران بهای شما و حاضری شدن درین مصاحبه اظهار قتقتک و دلکفکی نمایم.
سر وزیر: تشکر, تشکر , ما خو خدمتگاری ای اولس هستیم , خی نمی آمیدیم چه میکدیم, خودت ایره خو خوب میدانی اگر دل خود مه نمی شد او دل مه پاک نمی بود همو شاه شاهان هم نمی توانست مره ده این گپ شپ حاضر کنه, همو یک ماتل است که میگن اگر حساب پاک است از مصاحبه( محاسبه) چه باک است , چطور اودر زاده؟؟!!!
شایسته گل گلباز: تشکر سر وزیر صاحب , واقعا واقعا!! شما کاملا راست گفتید!! سوال اول من و مردم این است که شما چرا بودجه سال 1390 را مصرف نکردید؟؟؟ مردم میگویند که شاید از بی مسئولیتی , بیکاره بودن و عدم توانائی شما باشید؟!!
سر وزیر: یک دقیقه برادر, اول همی ره تو بگو که کدام بی مسئولیت و حاق پدر ای گپ های مزخرف و بی ارزش را گفته؟؟!! همی دقه برت ....... میکشم!! دوم اینکه آیا کسی ده ای هیواد است که از ما کده هم از اوضاع و احوال حال و آینده خبر باشه؟؟!!! سوم اینکه همو صد تنگه قرض دار های که این حرف های مفت را میگن آیا به مثل مه و کابینه عزیز شاه شاهان که مه خلاصه برت بگم بهترین شاه دنیا است دانش تخصص دارن؟؟؟ یکیش مه!! دو دپلوم از تیفز کالج آف آمریکا دارم و یک دپلوم ماستری دیگه را هم شاه شاهان ده پاکستان از بست ستیلر کالج آف پاکستان فرمایش داده که به زودی میرسد.
ده ای ملک چپ خوده گرفتی و خوده و غیرت و زور خوده نشان ندادی فکر مکنن که می ترسه!!
شایسته گل گلباز: تشکر سر وزیر صاحب از توضیحات شما , به هر صورت باز هم دلائیل خود را نگفتید که چرا و روی کدام دلائیل شما بودجه خویش را مصرف نکرده اید؟؟
سر وزیر: او بچه به ای سویچ ها ی بالا اگر دست درازی نکنی خوب میشه , اما باز هم که این قدر شلگی میکنی , همو کامره گگ ات را خاموش کن که مه گوشت بگویم .
جان کاکا خوب گوش کن و به کسی نگوئی ده بیرون , ای فیصله کابینه و مقامات به امر خود شاه شاهان است , اگر نه پول و بودجه چه مصرف کردن داره, صد ملیون دالر را ده یک روز برت مصرف میکنه , از مصرف کردن پول کده خو ای چیزی آسان نیست.
اما جان پدر بنا بر لاندی دلائیل ما ای پیسه گگ ها ره که نام شان بوجه است مصرف نکردیم:
1.اول اینکه ما شکر مسلمان هستیم و از پدر و مادر مسلمان زاده شدیم و خیر است که ده امریکا بودیم که اروپا , اما قلب ما مثل دسترخوان فقیران پاک و صاف است, و خودت میدانی که ده دین مبارک اسلام اصراف خوب نیست و گنا داره و ازی خاطر ما زیاد مصرف نکردیم که گنهگار نیشم.
2. دلیل دوم که ما ای پولک های که مقبول مقبول را مصرف نکردیم این است که اگر صد ها بند برق بسازیم, کار خانه بسازیم , سرک بسازم..... باز هم بعد از 2014 ده جنگ های که شروع خواهد شد دوباره از بین میروند , پس لازم نمی بینیم که پول های جگر بند خوده ایتو هوای مصرف کنیم.
3.او بیادر تو خود میفامی که کشور ما دشمن کم ندارد, این همسایه های ما نی سیری ما را تحمل میکنن و نی گرسنگی مارا, اگر ما همه بودجه خوده مصرف کنیم و ای کشور را یک شبه گل و گلزرا بسازیم باز ای همسایه های ما با راکت و توپ خود ده پشت ما گوتی زده و همه را خراب میکنن.
4.تو خودت می فامی که ای بودجه انکشافی ما همه اش از پول های قرضه های کوتا مدت ودراز مدت خارجی ها است, ما نمی خواهیم ای پول های قرض را ده باز سازی کشور برای راحت خود و تفریح خود مصرف کنیم و نواسه ها و کواسه های ما قرضدار ای خارجی ها شده و روح مارا با دشمنام های سخیف خود نا ارام کنند.
5.او بیادر همی دل که میشه و از کدام ظالم میشه که همی دالرک های مقبول مقبول را ده ای ملک عقب مانده مصرف کنه, باز همی پولک ها خو همه اش از کا کا اوبا مای خود ما است , نام خدا اولادک های ما همه اش خو همو جاستند و ما ای خیانت را نمی کنیم که پول های کشور مترقی خوده ده کشور عقب مانده که یک روزی لکه ننگ شهروند بودنش بر پیشانی ما بود مصرف کنیم.
6. او بیادر همی که آسیاب به میل دل ما نچر خید هیج نچرخه خوب اس, و یا مردمای کلان میگن که اگر پدر مه مرد خدا پدر همه بمیره!! یعنی اینکه اگر ده قرار داد پروژه شرکت مه, شرکت دوستان ما و یا هم کمپنی شریک های مه برنده نشه مه خود دیوانه نیستم که زمینه خورد و برد دیگر را ده دوران ای وظیفه مقدس فراهم کنم. تاریخ به مه لعنت میگه!! نمیگه؟؟؟!!!!
شایسته گل گلباز: تشکر زیادر وزیر صاحب, واقعا واقعا !! شما به کار خود خوب جواب ها داشته اید, ای پارلمان و مردم نا حق ناحق ریشه گپ را نفهمیده هر چیر می گفتند. ای دلائیل را که شما گفتید اگر ده پارلمان بگوئید انشا ء الله کسی سنک شما را شور داده نمیتانه.
سر وزیر: او بچه پشت ای جلب کدن پارلمان نگرد, هیج کاری کده نمیتانن, نیم شان از دوستان هستند و تعدادی زیادی شان هم پولکی, پنج هزار دالر را که ده جیپ شان لعت کردی چپ میشن, باز دیگه ای دنیا دنیائی ارتباطات است از نفوذ خود کار میگیریم. یک چند تا ش که به گفته خود شان پاک و صادق هستند می مانند از دست شان چیزی ساخته نمیشه چون اقلیت هستند , اقلیت!!!
پنجشنبه پانزدهم دی 1390
پروسه بر خورد با جنایات و جنایت پیشه ها در حکومت فعلی افغانستان
رئیس جمهور:( امروز)
الف: این حادثه را به شدت و به شدت و و و به اشد الفاظ محکوم میکنم.
ب: این دیگر قابل تحمل نیست.
ج: دیگر بس است.
د: به وزیر صاحب داخله هدایت داده شد تا کمیسون بسازه.
هه: امر ایجاد کمیسون را صادر کردم.
و: به مجددی صاحب امر کردم تا به کمیسون مربوط امر کنه.
وزیر:( یک هفته بعد)
الف: درین باره تحقیق صورت میگیرد.
ب: نیرو های امنیتی ما قضیه را جدی پیگیری میکنند.
ج: دست های داخلی شاید در قضیه دخیل باشد.
د: خصومت های شخصی شاید دخیل باشه.
هه: مجرمین به زودی به جزای اعمال شان میرسند.
لوی سارنوال:( شش ماه بعد )
الف: تا هنوز دوسیه برای تحقیق فرستاده نشده است.
ب: از پیش ما هیج جنایت کاری تیر نخواهد شد.
ج: ما به سارنوالان مربوط وظیفه دادیم.
محکمه عالی: ( دو سال بعد)
الف: دوسیه بعد از طی مراحل قانونی به ما خواهد رسید.
ب: دوسیه در حال دوران است.
ج: دوسیه غلطی املائی دارد.
د: دوسیه پروسه اداری خود را تا هنوز طی نکرده است.
هه: دولت تلاش دارد تا چیزی به دست بیاید.
پارلمان:( سه سال بعد)
الف: حکومت بی کفایت است.
ب: جنایت کاران از تعقیب عدلی معاف هستند.
د: حکومت خودش فاسد است.
حکومت :( فورا)
الف: بعض از جنایت کاران واسطه پارلمانی دارند.
ب: بعض شان هم خود را در چوکی های پارلمان زیر سایه لایه ضد عدالت ((( مصئونیت پارلمانی )) جا زده اند .
ج: بالاخره بعضاز ایشان هم دوستان ما و در کابینه تشریف دارند.
متضرر:( بعد از ده سال )
الف: آخ مردم !از دوسیه مه ده سال تیر شد.
ب: دو محکمه دیگر هم مانده که ممکن ده سال دیگر را در بر بگیرد.
ج: خانه و باغ و زمین که داشتم همه اش خرچ رشوت و دعوی شد.
د: مه دیگر از این عدالت تیر هستم و بگزار که خود کشی کنم یا دیگر کشی.
مردم عام:
الف: شاید مجرمین به جزای اعمال شان رسیده باشند.
ب: وعده های وزیر صاحب جدی بودند.
ج:کرزی صاحب خوب محکم خو محکوم کرد. حتی صدای محکوم کردن اش را خانم اوباما شنید.
کلک حق گو:
الف: محکوم کردن و حرف مفت گفتن زدن به درد نمی خورده باید مجرمین در دار زرده شوند.
ب: اگر قرار باشد که مجرمین به دار زده شوند پس خود شان را کی به دار حلق آویز کند؟
ج: بعد از وقوع حادثه به جز ار متضرر کی خبر میشود که قضیه در کدام حالت است و چقدر تعقیب شد.
د: گرگ زرد برادر شغال است.
هه: اگر قرار باشد همه مجرمین محاکمه شوند پس باید بدیل همه مقامات دولتی را از خارج با معاش دوبل سوپر اسکیل وارد کرد.
و: اگر مجرم محاکمه شود مجرم باقی نمی ماند همچنان مقامات هم .
ز: در این ملک هرکاری که از دستت امد حلال است و نیامد حرام.
ح: واسط داشته باشی از کرزی هم نترس.
ط: پشت حرف مفت نگرد , تا توان داری حساب بانکی داخلی و خارجی ات را پر کن.
ی: او وطن آباد شدنی نیست.
پنجشنبه پانزدهم دی 1390
پروسه بر خورد با جنایات و جنایت پیشه ها در حکومت فعلی افغانستان
رئیس جمهور:( امروز)
الف: این حادثه را به شدت و به شدت و و و به اشد الفاظ محکوم میکنم.
ب: این دیگر قابل تحمل نیست.
ج: دیگر بس است.
د: به وزیر صاحب داخله هدایت داده شد تا کمیسون بسازه.
هه: امر ایجاد کمیسون را صادر کردم.
و: به مجددی صاحب امر کردم تا به کمیسون مربوط امر کنه.
وزیر:( یک هفته بعد)
الف: درین باره تحقیق صورت میگیرد.
ب: نیرو های امنیتی ما قضیه را جدی پیگیری میکنند.
ج: دست های داخلی شاید در قضیه دخیل باشد.
د: خصومت های شخصی شاید دخیل باشه.
هه: مجرمین به زودی به جزای اعمال شان میرسند.
لوی سارنوال:( شش ماه بعد )
الف: تا هنوز دوسیه برای تحقیق فرستاده نشده است.
ب: از پیش ما هیج جنایت کاری تیر نخواهد شد.
ج: ما به سارنوالان مربوط وظیفه دادیم.
محکمه عالی: ( دو سال بعد)
الف: دوسیه بعد از طی مراحل قانونی به ما خواهد رسید.
ب: دوسیه در حال دوران است.
ج: دوسیه غلطی املائی دارد.
د: دوسیه پروسه اداری خود را تا هنوز طی نکرده است.
هه: دولت تلاش دارد تا چیزی به دست بیاید.
پارلمان:( سه سال بعد)
الف: حکومت بی کفایت است.
ب: جنایت کاران از تعقیب عدلی معاف هستند.
د: حکومت خودش فاسد است.
حکومت :( فورا)
الف: بعض از جنایت کاران واسطه پارلمانی دارند.
ب: بعض شان هم خود را در چوکی های پارلمان زیر سایه لایه ضد عدالت ((( مصئونیت پارلمانی )) جا زده اند .
ج: بالاخره بعضاز ایشان هم دوستان ما و در کابینه تشریف دارند.
متضرر:( بعد از ده سال )
الف: آخ مردم !از دوسیه مه ده سال تیر شد.
ب: دو محکمه دیگر هم مانده که ممکن ده سال دیگر را در بر بگیرد.
ج: خانه و باغ و زمین که داشتم همه اش خرچ رشوت و دعوی شد.
د: مه دیگر از این عدالت تیر هستم و بگزار که خود کشی کنم یا دیگر کشی.
مردم عام:
الف: شاید مجرمین به جزای اعمال شان رسیده باشند.
ب: وعده های وزیر صاحب جدی بودند.
ج:کرزی صاحب خوب محکم خو محکوم کرد. حتی صدای محکوم کردن اش را خانم اوباما شنید.
کلک حق گو:
الف: محکوم کردن و حرف مفت گفتن زدن به درد نمی خورده باید مجرمین در دار زرده شوند.
ب: اگر قرار باشد که مجرمین به دار زده شوند پس خود شان را کی به دار حلق آویز کند؟
ج: بعد از وقوع حادثه به جز ار متضرر کی خبر میشود که قضیه در کدام حالت است و چقدر تعقیب شد.
د: گرگ زرد برادر شغال است.
هه: اگر قرار باشد همه مجرمین محاکمه شوند پس باید بدیل همه مقامات دولتی را از خارج با معاش دوبل سوپر اسکیل وارد کرد.
و: اگر مجرم محاکمه شود مجرم باقی نمی ماند همچنان مقامات هم .
ز: در این ملک هرکاری که از دستت امد حلال است و نیامد حرام.
ح: واسط داشته باشی از کرزی هم نترس.
ط: پشت حرف مفت نگرد , تا توان داری حساب بانکی داخلی و خارجی ات را پر کن.
ی: او وطن آباد شدنی نیست.
دوشنبه پنجم دی 1390
----------------------------------------
ز سر ما ی زمستان قاق گشتم
خنده کن تا دل بهارستان شود
درد و غم از دیده ات پنهان شود
خنده کن تا گل شوی بلبل شوم
شادی و بزم طرب ارزان شود
خنده کن تا زنده گی خندد به تو
درد بی درمان ما درمان شود
خنده کن خندان و خرم کن کسی
تا ترا افزونتر یاران شود
خنده کن چون گل شکوفان میشوی
غم گریزد هر که او خندان شود
درد و غم از دیده ات پنهان شود
خنده کن تا گل شوی بلبل شوم
شادی و بزم طرب ارزان شود
خنده کن تا زنده گی خندد به تو
درد بی درمان ما درمان شود
خنده کن خندان و خرم کن کسی
تا ترا افزونتر یاران شود
خنده کن چون گل شکوفان میشوی
غم گریزد هر که او خندان شود
دوشنبه پنجم دی 1390
سی صد سه و مسافر آزاری دریواران
مسافر: برادر سلام ! میشه کیف من را در یک جای جا به کنید!
کلینر: بعد از نگاه معنی دار به کیف و یا همان بیک وطنی ! دو صد میشه کرایه اش !
مسافر: برادر دوصد چرا؟ به خاطر چه؟؟؟
کلینر: کرایه بیک ات, آو خو نمی خوره,تیل میخوره! پاچا بچه!!!
مسافر: او برادر ! مسافر در طیاره حق حمل سی کیلو را دارد ای خو موتر است! باز هم موتر کلان و سه صدو سه!
دریور با صدای بلند: کا کا ده همو طیاره برو!!! ای موتر آو خو نموخوره! خون می خوره خون!!! 800 لیتر تیل می خوره!! قانون ما همیس !! دستت خلاص!
مسافر : به لحاظ خدا او برادر او خو ده کیلو هم نیست!! مه چرا دو صد بتم!؟؟؟
کلینر: برو خی یکنیم صد بتی!!!!! خیر است !! استاد قهر است , مره هم داو میزنه و ترا هم!
مسافر: با تاثر عمیق , اینه بیادر بگیر!!! ده ای ملک مسلمانی نیست!! چه کنیم!!؟
دریور: زیاد گپ نزن , ده ملک مسلمانی برو, اعصاب مردمه خراب مکینند.
مسافر دیگر: استاد ما از ساعت چهار اینجا آمدیم حرکت کو نی!!! فعلا پنج و نیم است!!
دریور: رو به عقب!!!!!! کدام کاکه بود!؟؟؟؟ ایقه عجله داری برو ده کروزین پدرت!!! احمق!!.
مسافر : بیادر ای قسم بود ماره ساعت چهار نمی خواستی!! ساعت شش می خواستی!!
دریور: او قواره !! بان که مسافر ها همه اش بیایند!! خالی خو نمیشه!! کلوخ بار کنم ده چوکی های خالی؟؟؟ ایقه عجله داری ده کام ایر برو!! تیل می خوره تیل !!.
مسافر دیگر: سلام علیک استاد!
دریور: کاکا مسافر که هستی ده بغل زنت چرا تا ساعت شش خواب میکنی؟؟؟ آهسته برو خرا ب نکنی موتره! خونته موتر است!!
منشی سی صد و سه: با صدای بلند! باقی کیست؟؟
یک مسافر شوخ طبع: کسانی که نیامده اند باقی هستند.
منشی: نی هدفهم این است که , کی باقی است؟
یک مسافر: درینجا باقی باقی نیست!!! دلت جمع باشه!!!
دریور: او بیادرا ایجا خانه پدر تان نیست که شو خی میکنید!! مره بچه بازی میکنید؟؟؟ مه ده بچه بی ریش دارم , عجب مردمی!!!
مسافر: او بیادر یا حرکت کن یا همی بخاری ته خو روشن کن!! قاق شدیدم از سردی!!!
دریور: بخاری اگر دلت می شد از خانه بیرون نمی شدی!! قواره باز فرمایش هم میته!!.
وکیل شورای ولایتی: حه حه!! استاد عزیز به مشکل مردم چرا گوش نمی دهید؟!! مردم ازاری کار خوب نیست!!
دریور: بعد از عمیق سیل کردن به پیشت سر: باز ای قواره کی بود!!؟ قواره ره سیل کو فرمایش ره سیل کو!! از ای بدخشی ها غیر از لغات پرانی چیزی دیگر نیست!! خودش از بی پولی ده سی صد وسه سوار شده و گپ های کلان کلان میزنه!!
وکیل شورای ولایتی: لا حوله و لا قوت الا با لالله علی العظیم!! جواب ابلهان خاموشی!!!
دریور: چه گفتی؟؟!!! یکبار دیگر بگو؟؟ ابله پدرت!! مادرت!! هفت پشتت!!
بعد از حرکت:
مسافر: هوووووووو!!!! هوقققققققققققق!!! استاذ پلاستیک!!!!!!!!!!!!
دریور: کلینر پلاستیک بته!!!!! گویش رفت!! همو پوز بند مره هم بتی!! ده هیج لینی ای قسم مرداری نیست!! ای بدخشی ها مچم کدام کثافات می خورند که همی که بالا شدن ده موتر هق و هوقه شروع می کنند.
یک مسافر : استاد به بدخشی ها توهین نکن!! از همی درک نان می خوری و باز توهین هم میکنی!! ای خو ادب و انسانیت نیست!!.
دریور: برو گوم شو !! قوراه قواره خوده نگیر!! همی نانه دیگر هیج نمی خورم!! ده می لین تان شاش کدیم و دمی کرایه تان هم.
وکیل شورای ولایتی: با زمزمه زیب لب!! یکبار مه فیض بیایم دوباره ,باز همو ترانسپورته جور خواد کردم!!
یک مسافر: بعد از چهار ساعت سفر: استاد چای صبح!! وقت چای صبح است!!
دریور: گوی ته بخو!!! بان که به یک جائی برسیم!!! مه هم خو چای نخوردم!!
یک مسافر بعد ا ز پنج ساعت سفر: استاد صحراگشت !!
دریور: ده همو چوکی قضا ی حاجت کن!! بی ازو خو موتره مردار کیدن!!
یک مسافر: استاد وقت نماز است!!
دریور: ایجا مسجد نیست!! وقت که رسیدی باز قضا بخوان!! صوفی گری خوده به ما نشان میته!!
یک مسافر : استاد استاد کن ده یگان جای که یگان چای و نان بخوریم , تکلیف معده هستم !
دریور: او بیادر ایجا شفاخانه نیست , به مه چه کی چه بلا داری!! باز که رسیدی سه وقته یکجای بخو!!
ساعت سه بجه دریور: بعد از توقف موتر در سالنگ!! برید !! پایان شوید!! هرچه شکم کته تان می برد بخورید!!
ساعت شش درسر کتل خیر خانه دریور: تا شید, مه دیگر پیش نمی رم, ده خانه کار دارم, ده یک ساعت دیگر به برکی نمی رسیم.
ختم
دوشنبه پنجم دی 1390
سی صد سه و مسافر آزاری دریواران
مسافر: برادر سلام ! میشه کیف من را در یک جای جا به کنید!
کلینر: بعد از نگاه معنی دار به کیف و یا همان بیک وطنی ! دو صد میشه کرایه اش !
مسافر: برادر دوصد چرا؟ به خاطر چه؟؟؟
کلینر: کرایه بیک ات, آو خو نمی خوره,تیل میخوره! پاچا بچه!!!
مسافر: او برادر ! مسافر در طیاره حق حمل سی کیلو را دارد ای خو موتر است! باز هم موتر کلان و سه صدو سه!
دریور با صدای بلند: کا کا ده همو طیاره برو!!! ای موتر آو خو نموخوره! خون می خوره خون!!! 800 لیتر تیل می خوره!! قانون ما همیس !! دستت خلاص!
مسافر : به لحاظ خدا او برادر او خو ده کیلو هم نیست!! مه چرا دو صد بتم!؟؟؟
کلینر: برو خی یکنیم صد بتی!!!!! خیر است !! استاد قهر است , مره هم داو میزنه و ترا هم!
مسافر: با تاثر عمیق , اینه بیادر بگیر!!! ده ای ملک مسلمانی نیست!! چه کنیم!!؟
دریور: زیاد گپ نزن , ده ملک مسلمانی برو, اعصاب مردمه خراب مکینند.
مسافر دیگر: استاد ما از ساعت چهار اینجا آمدیم حرکت کو نی!!! فعلا پنج و نیم است!!
دریور: رو به عقب!!!!!! کدام کاکه بود!؟؟؟؟ ایقه عجله داری برو ده کروزین پدرت!!! احمق!!.
مسافر : بیادر ای قسم بود ماره ساعت چهار نمی خواستی!! ساعت شش می خواستی!!
دریور: او قواره !! بان که مسافر ها همه اش بیایند!! خالی خو نمیشه!! کلوخ بار کنم ده چوکی های خالی؟؟؟ ایقه عجله داری ده کام ایر برو!! تیل می خوره تیل !!.
مسافر دیگر: سلام علیک استاد!
دریور: کاکا مسافر که هستی ده بغل زنت چرا تا ساعت شش خواب میکنی؟؟؟ آهسته برو خرا ب نکنی موتره! خونته موتر است!!
منشی سی صد و سه: با صدای بلند! باقی کیست؟؟
یک مسافر شوخ طبع: کسانی که نیامده اند باقی هستند.
منشی: نی هدفهم این است که , کی باقی است؟
یک مسافر: درینجا باقی باقی نیست!!! دلت جمع باشه!!!
دریور: او بیادرا ایجا خانه پدر تان نیست که شو خی میکنید!! مره بچه بازی میکنید؟؟؟ مه ده بچه بی ریش دارم , عجب مردمی!!!
مسافر: او بیادر یا حرکت کن یا همی بخاری ته خو روشن کن!! قاق شدیدم از سردی!!!
دریور: بخاری اگر دلت می شد از خانه بیرون نمی شدی!! قواره باز فرمایش هم میته!!.
وکیل شورای ولایتی: حه حه!! استاد عزیز به مشکل مردم چرا گوش نمی دهید؟!! مردم ازاری کار خوب نیست!!
دریور: بعد از عمیق سیل کردن به پیشت سر: باز ای قواره کی بود!!؟ قواره ره سیل کو فرمایش ره سیل کو!! از ای بدخشی ها غیر از لغات پرانی چیزی دیگر نیست!! خودش از بی پولی ده سی صد وسه سوار شده و گپ های کلان کلان میزنه!!
وکیل شورای ولایتی: لا حوله و لا قوت الا با لالله علی العظیم!! جواب ابلهان خاموشی!!!
دریور: چه گفتی؟؟!!! یکبار دیگر بگو؟؟ ابله پدرت!! مادرت!! هفت پشتت!!
بعد از حرکت:
مسافر: هوووووووو!!!! هوقققققققققققق!!! استاذ پلاستیک!!!!!!!!!!!!
دریور: کلینر پلاستیک بته!!!!! گویش رفت!! همو پوز بند مره هم بتی!! ده هیج لینی ای قسم مرداری نیست!! ای بدخشی ها مچم کدام کثافات می خورند که همی که بالا شدن ده موتر هق و هوقه شروع می کنند.
یک مسافر : استاد به بدخشی ها توهین نکن!! از همی درک نان می خوری و باز توهین هم میکنی!! ای خو ادب و انسانیت نیست!!.
دریور: برو گوم شو !! قوراه قواره خوده نگیر!! همی نانه دیگر هیج نمی خورم!! ده می لین تان شاش کدیم و دمی کرایه تان هم.
وکیل شورای ولایتی: با زمزمه زیب لب!! یکبار مه فیض بیایم دوباره ,باز همو ترانسپورته جور خواد کردم!!
یک مسافر: بعد از چهار ساعت سفر: استاد چای صبح!! وقت چای صبح است!!
دریور: گوی ته بخو!!! بان که به یک جائی برسیم!!! مه هم خو چای نخوردم!!
یک مسافر بعد ا ز پنج ساعت سفر: استاد صحراگشت !!
دریور: ده همو چوکی قضا ی حاجت کن!! بی ازو خو موتره مردار کیدن!!
یک مسافر: استاد وقت نماز است!!
دریور: ایجا مسجد نیست!! وقت که رسیدی باز قضا بخوان!! صوفی گری خوده به ما نشان میته!!
یک مسافر : استاد استاد کن ده یگان جای که یگان چای و نان بخوریم , تکلیف معده هستم !
دریور: او بیادر ایجا شفاخانه نیست , به مه چه کی چه بلا داری!! باز که رسیدی سه وقته یکجای بخو!!
ساعت سه بجه دریور: بعد از توقف موتر در سالنگ!! برید !! پایان شوید!! هرچه شکم کته تان می برد بخورید!!
ساعت شش درسر کتل خیر خانه دریور: تا شید, مه دیگر پیش نمی رم, ده خانه کار دارم, ده یک ساعت دیگر به برکی نمی رسیم.
ختم
شنبه سوم دی 1390
تاجیکیم
شادیم زین سبب که مسلمان تاجیکیم
خوب است زینکه جملگی انسان تاجیکیم
ما تاجیکیم و خانه ما آریا بود
کولاب یا که ساکن تهران تاجیکیم
تاجیک تبار و فارسی است افتخار ما
یعنی که ما به دفتر و دیوان تاجیکیم
خوش گوی و خوب روی خردمند و مبتکر
در طوس و اصفهان و بدخشان تاجیکیم
طوسی و بوعلی و همی رودکی بیبین
شیراز یا ز ملک سمنگان تاجیکیم
در یارکند و یا که سمر قند زیستیم
گر اهل قندهار و قهستان تاجیکیم
شنبه سوم دی 1390
بیا تا حیله سازیم و در جیب دالر اندازیم
بیا تا حیله سازیم و در جیب دالر اندازیم
شر و شوری , زد و بندی به خاک کشور اندازیم
وگر چرخ سیاست بر مراد ما نچرخد گاه
درون جاده ها ریزیم و جمله هر هر اندازیم
رفیقان گر کناه کردن نباشد باک و ترسی زان
که ایشان را به هر ساعت به حوض کوثر اندازیم
به نام جندر و بزم مساوات و ندای حق
زنان را تیغ بر دست داده و با شوهر اندازیم
بمان خرچ وزیران پول صلح و نان کرزی را
قریب است نان خشک خویش را بالای کا کامستر اندازیم
شنبه سوم دی 1390
بهار است سبزه و گل ها به جوش است
بهار است سبزه و گل ها به جوش است
وکیلان بهر دولت بار دوش است
رئیس دولت اما مست قدرت
به خارج رفته و در عیش و نوش است
وزیر سر پرست از ترس شورا
کله گگ میزند مانند موش است
وکیل متهم از پول سیر است
ولی حالا به فکر آبروش است
رئیس بانک نمی ترسد ز قاضی
برای اینکه او مهمان بوش است
رئیس داد گاه ویژه باید
کند اصرار اگر با عقل و هوش است
الا همسایه ها نرخی بیارید
فغانستان کنون اندر فروش است
به غربی ها بگو خیزید ازین خاک
رئیس کشور ما سخت کوش است
کند آباد خود خاک وطن را
اگر با جیلک است یا با پتوش استشنبه سوم دی 1390
بازار باز ( بازار آزاد نوع افغانستانی)
بر خاک در نشاند غریب و فقیر را
روباه پیر کرده کنون نره شیر را
این موتر به زیب ولی از درون خراب
اکنون بریک خراب و نمی گیره گیر را
یک قرص نان به خون جگر رزق ما شده
با کار سخت شام و سحر رزق ما شده
بی آب و نانی ها ز ازل در نصیب ما
بی صاحبی و ظلم و خطر رزق ما شده
بازار باز خانه مردم خراب کرد
نان لباس را به فقیران سراب کرد
گوشت غریب بی کس و بی پشتیوانه را
در سیخ این سیاست بیجا کباب کرد
گاز و برنج دست وزیری تجارت است
تیل و نخود به دست کسی پر شرارت است
هر کس که انحصار کند مال و جنسی را
با او شریک وزیری وآنجا خیا نیت است
کشمش پلاو میل کند مرکب وزیر
نان جواری کی برسد بر لب وزیر
یکسال مصرف من و صد خانه فقیر
کی میرسد به خرچ کلان شب وزیر
جدش وزیر و خویش کند انحصار گاز
رقصد رئیس تفتیش ماطبق دول و ساز
قاضی و یا وکیل بگفت بهر چیست این
دالر درون جیب چپش ریخت با کماز
اکنون که اقتصاد وطن دست ما فیاست
قصر و سرای و باغ و چمن دست مافیاست
هر کار خواست و میل دلش بود میکند
گویا به هر فقیر کفن پیش مافیاست
شنبه سوم دی 1390
یار طالب
هر کو وطن خراب کند یا ر طالب است
هر جا که انتحار شود کار طالب است
آن هموطن که قوم گرا است و فنته جو
دیوانه است و نشه و خمار طالب است
شخص رئیس دولت ما شام و هم سحر
در انتظار دیدن و دیدار طالب است
آبادی و سواد و خرد میکند فرار
آنجا اگر نشان ز پیزار طالب است
گر سوئی خاک کشور همسایه سر زنی
هشیار باش همدم و همکار طالب است
شنبه سوم دی 1390
ناله
مفلس ز جیب قاق خودش ناله میکند
والی ز جسم چاق خودش ناله میکند
وانکو برای درس و سبق خانه ترک کرد
وز سردی اطاق خودش ناله میکند.
دهقان ز کندی های خر و هم وزیر لیک
وز تیزی براقی خودش ناله میکند
بیچاره که به چوب خودش لمب والی خورد
وز غوسی تیاق خودش ناله میکند
چوب و ذغال نیست به دالان هر فقیر
وز سردی اجاق خودش ناله میکند
کرزی به خواب بستر و اندر خفا رود
از لاف و هم پتاق خودش ناله میکند
وانکو. وزیر و باز چو ما خانه شین شود
وز کبر های ناق خودش ناله میکند
شنبه سوم دی 1390
ناله غریب
کچالو می خورم همسایه لیکن مرغ بریان
به خواب خویش بینم هر شب یک توته نان را
رئیس از چاقی می ترقد ولی من قاق و واق هستم
تن من را به یاد آور چو دیدی بید لرزان را
نمیدانم به پیراهن به چپلی و به یک چادر
چطور من بگزرانم سردی سخت زمستان را
پدر دزدی نکرد تا جان من آسوده تر گردد
خدا رحمت کند بی مهری و صبر پدر جان را
بگفتند فقر نزدیک است به کفر و کافران هرگز
نبینند لذت و آرامی های باغ رضوان را
به طفلک های خوار و لوچ بی تنبان پیراهن
ز جان خود کشم تقسیم کنم پتلون و تنبان را
مریضی گر بیاید بر سراغ مادر اولاد
بگو من از کجا پیدا کنم این پول درمان را
به این حال خراب اقتصادی کو مرا باشد
ز جیب کی کشم ای دوست خرچ و مرچ مهمان را
پسر گشته بزرگ و مادرش با شفر میخواهد
ز من توی و عروسی عزیز و نور چشمان را
کرائی خانه من را زیر بارش سخت می ساید
ولی صد خانه باشد درکرا شخص قومندان را
عرق می ریزم و بیل و کلند در خاک می کوبم
تحمل می کنم من افتاب گرم و سوزان را
کاکا حاجی ندادست نصف مزد کار پار من
ولی ریزد به جیب هر عرب صد پول و قیران را
به این حالیکه من دارم دعا گویم به دربارش
نسازد خوار زار این طور هر اولاد مسلمان را
الهی رحمت کن تا رها سازی ز فقر و جهل
تمام ملت ساکن خاک این خراسان را
شنبه سوم دی 1390
مود روز
مود روز
تنبان پینه دار به تن گشته مود روز
با هر کسی به ناز سخن گشته مود روز
گر شاهزاده سوی اروپاست عیب نیست
دل سردی های ما ز وطن گشته مود روز
در کشو ر خرابه بی صاحب و سرم
اتش زدن به باغ و چمن گشته مود روز
وز بلبلان گریز و ز طاوس کینه لیک
عشق و هوس به زاغ و زغن گشته مود روز
با صد دروغ صد قسم حق و ناق را
خوردن به دست سینه زدن گشته مود روز
کالای غربی ریش اروپائی ساز رپ
در ده و قریه دشت و دمن گشته مود روز
شنبه سوم دی 1390
مناجات غریبانه
نمیدانم کی دذ است و کی خائین
نفهمیدم کی بی دین است کی با دین
درین ویرانه صحرا و بیایان
ندانستم کی کبگ است و کی شاهین
رفیق بی غم و دردی ندیدم
ندیدم پایبند ی کیش و آئین
نه ملائی به نفس پاک دیدم
نه روشن فکر ی بی آزار و نفرین
مدیر و آمر صادق به کارش
نشد پیدا به دیوان سلاطین
به جز خورد و به جز بر دو به جز چور
ندیدم کار این یاران خائین
کشد سر بر فلک قصر برادر
شود گر او سوار چوکی و, زین
رئیس ما رئیس مافیائی
وزیر ما به جمع و جور خورجین
رئیس دولتم در فکر خویش است
به هر پهلوی خود دارد شیاطین
به هر کشور جواسیس کشته تخصیص
ز امریکا و پاکستان تا چین
نه ایران و نه هندوستان رفیقیند
نه انگلیس و نه مسکو و نه فلپین
نه ما در پای امریکا مکمل
نه دور از خله پاکان چرگین
الهی ما گنهگاریم ویا که
نصیب ماست دائیم پشت بر زین
شنبه سوم دی 1390
کا کا وزیر
کاکا وزیر خوب تکاندی تو خانه را
بر ریش ساختار زدی باز شانه را
آوردی دوستان و عزیزان خویشتن
پر کردی با گروهی رفیقان لانه را
کا کا وزیر شانس ترا یاری کرده است
سیلاب پول را به رخت جاری کرده است
بی مایه بودی دست گریبان مشکلات
دانم اجنت بودن تو کاری کرده است
وز کار گر گرفته رئیسان ز خود بیار
وز دوستان گرفته الی خویش و هم تبار
اندر قبو نشین و به موقع حمله کن
اکنون تراست فرصت و موسم بر شکار
شنبه سوم دی 1390
قاضی
کاش قاضی رشوتی نشناختی
کاش کاتب کاغذی ننداختی
کاش ملا راه پاکستان ندید
کاش درس بمب و اغوا را نچید
کاش ماموران قناعت داشتند
نفس پاک و خواب راحت داشتند
کاش پولیس را کس آزاری نبود
کاش بیکاری و بیماری نبود
کاش سارنوال بی کبر و ریا
می نمود بر چهره مجرم نگا
کاش استادی ز بیکاری نبود
کاش دذدی بخش هشیاری نبود
کاش خاک ما ز پاکستان دور
یا که چشم چاک پاکستان کورشنبه سوم دی 1390
سیاست
شب و شام و سحر خون گریه داریم
بتر از حال مجنون گریه داریم
فغانستان فغانستان شد اکنون
ز رنچ و درد پشتون گریه داریم
بیا ئید تاجکان که اشک ریزیم
به این اعمال بس دون گریه داریم
شنبه سوم دی 1390
سیاست امروزی
سیاست یا که مردم را فریبی
زن از جیب و ریزی توی جیبی
سیاست یا که رسم زر ستانی
به نیرنگ زمریکا دالر ستانی
سیاست یا که خویش و قوم داری
سیاست بازی یا بودن مداری
سیاست داشتن یعنی که زوری
زنی بیگانه و بر خویش کوری
سیاست دان کسی نیرنگ داند
به قانون و قلم او جنگ داند
شنبه سوم دی 1390
تاجیکم
دنیا اگر به سوی دیگر گشت تاجیکم
عالم که باز زیر و زبر گشت تاجیکم
ممکن نشد که ملیتم را برم ز یاد
صد شام رفت و باز سحر گشت تاجبکم
گویند بهر وحدت ملی ازین گزر
گویم ز دست کوهی گهر گشت تاچیکم
گویند دوستان که افغان شدیم همه
بر من چه !؟ هرکه حاق پدر گشت, تاجیکم
وردک و یا که خرم و هم یون با احد
هم رزم ما به تیر و تبر گشت تاجیکم
شنبه سوم دی 1390
چادری
چادری
در کشور عزیز من است مود چادری
مارا به آن جهان ببرد زود چادری
در کشت زار طالب و در خرمن ترور
بی گفتگو و شک شده است کود چادری
بازار چادری چقدر گرم گشته است
دل های دالری چه قدر نرم گشته است
بی چادری روان شدن سوی خوابگاه
نزدیک چون گناه و چو یک شرم گشته است
این چادری هزار مزایا به بر کشد
داند مفاد هر کی دمی اش به سر کشد
هر گز کسی نمیشه خبر کیست زیر آن
یعنی که خاله را ز هزاران خطر کشد
باشد لباس کهنه و یا چرک روی و گوش
یا میکنی به کوچه و بازار خورد و نوش
هرگز کسی نبینه تر ا تا گیرد ایراد
اکنون نگر که چادری است خیلی عیب پوش
درمان درد دختر همسایه چادری
در آفتاب گرم کند سایه چادری
او باش بی خبر که گل اندام تیر شد
چون پاسبان به او شده و دایه چادری
شنبه سوم دی 1390
خواب دیدیدم که رئیس دولتم
خواب دیدیدم که رئیس دولتم
بس حقیر و خوار و اندر ذلتم
جای کرزی بی صدا بنشته ام
چوکیی نی در هوا بنشسته ام
دور و پیشم خیل خیل از قندهار
تاجک و ازبک به بیرون انتظار
سه صد و پنجا مشاور در حرم
جمله پر احسان و با لطف کرم
چاپلوسان خایه مالی مکینند
خود فروشان لا ابالی میکنند
کار و بارم خوب و در بارم قشنگ
نیست اما یار کور و یار لنگ
گا به اوبا ما سلامی میدهم
گه به پاکستان لگامی میدهم
گاه به ایران گویم اینکه دوست اوست
گاه به امریکا که زیر پوست اوست
شب نوازم طبل جنگ و خون را
روز گردانم به او پس کون را
با مجاهد ها مجاهد میشوم
گر کمونست خواست ملحد میشوم
تن ز آی اس آی لرزد همچو بید
چهره از ترس گپش گردد سفید
در درون ارگ غمم بسیار بود
هر طرف دور و برم اژدار بود
خرم و وردک ز من چالاک تر
قوم گراتر, فاسد و بی باک تر
خرم از من پیش امضا میکند
وردک امرم را چلیپا میکند
هرچه پاکستان بگوید آن کنم
کشور مخروبه ر ا ویران کنم
گاه طالب جان ورور هی هی کند
آنچه را دادم به او پس قی کند
گاه وایم طالبه ای زما ورور
مکوه ماته زما زلگی ترور
گاه وکیل پارلمان در التماس
گاه وکیل جرگه خواهد قوطی ناس
خیلی وردک ها دو سه درجن قطار
کرزی ها و زرزیا بس بی شمار
حضرت فاروق وردق شهسوار
خورده می بی حد و میباشد خمار
خرم آن دیو جبون کینه توز
می زند مانند صد دیوانه گوز
محترم انوار حق پشتو ن شده
شادی بوده لیک او میمون شده
غرزی و کرزی دو جان و یک لباس
حق او غانی ره او میداره پاس
گفت خرم ما نود در صد شدیم
گفت وردک چپ که ما مرتد شدیم
پنج بالا بر نود اکنون ما
نوه بنیامین و شمعون ما
بشکنم قانون و مانون را به جنگ
گاه به آهین گاه به چوب و گاه به سنگ
پارلمان و نازنینا نش به خواب
پیش من افتاده گنگ و لا جواب
گاه کنم تهدید پاکستان را
گاه کنم درویزه گی ایران را
قاضی و ماضی و سارنوال تون
پیش من بی اقتدار بس زبون
رهبر وکیل تراش لاف زن
گشته با من یار غار و جان و تن
هر کسی را خواستم جان میدهم
دیگری را دوزخستان میدهم
هر طرف دور و برم احباب بود
تا شدم بیدار و دیدم خواب بود
شنبه سوم دی 1390
چور
هر کس به میل خویش کند خانه خانه چور
والی کند خزانه ما بی بهانه چور
وز بسکه چور و دذدی نهادینه گشته است
شوهر کند جیب زنش را شبانه چور
وز رشوت کی حضرت مامور ما گرفت
قاضی کند به صورت بس خائینانه چور
مامور و پلیس وزیر و یا رئیس!
برگیر حق خویش بود این زمانه چور
پولیس شهر دست فروش فقیر را
سازد به ضرب سیلی و هم تازیانه چور
فرماندار پیر درشت است و فنته گر
مهمان گر شود بکند آب و دانه چور
دکتر که در کمین مریض و علیل ماست
بیمار مرگ را بکند عاجزانه چور
کرزی خودش به جیب ندارد دوسه قیران
اما برار ا و بکند صادقانه چور
شنبه سوم دی 1390
جالب است
در کشور عزیز من هر کار جالب است
دیوانه جالب است و هم هشیار جالب است
بیمار روی بستر مرگ است و داکتر
شورد درون کیسه بیمار جالب است
در اندرون جعبه میز وکیل ما
انداختن کلوله نصوار جالب است
فرماندار به جیب برد مهر و تاپه را
فرماندار و حاکم سیار جالب است
دیروز بی سواد و کنون او لسانسه است
یعنی رئیس گشتن خرکار جالب است
از کشور ضعیف چو خود ترس و پیچ تاب
بر امریکا قیافه و هشدار جالب است
وز دذد های ماهر و چوپان نما ی ما
خدمت به ملک و کشو و هم کار جالب است
شورای عالمان وطن صادر ار کنند
فتوی به میل و خواهش دربار جالب است
گویند بهر خدمت خلق است پولیسان
دذدی پاسبان تفنگدار جالب است
قاضی به ما ز حرمت شرب و خمار گفت
گر خلوت است قاضی خمار جالب است
تغیر در سیاست ما نیست کا ر بد
لیک اشتباه به گونه تکرار جالب است
قاضی به میل حاکم و مفتی به میل من
رشوت دهم اگر بکند کار جالب است
کرزی وگر به چشم سفیدی کند کنون
وز گفته های مستند انکار جالب است
دولت به چشم پوشی و پر روی های خویش
اژدار را به ما بکند مار جالب است
بیگانه خواست خاک ترا باد می کند
اما خراب کاری وطندار جالب است
دذدی و چو هست کم و بیش هرکجا
دذدی ولی به خرمن و خروار جالب است
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390
حق وتو چیست؟
· از سال 1945 تاکنون که سازمان ملل متحد تاسيس شده است، اتحاد جماهير شوروی و پس از آن روسيه 121 بار، آمريکا 79 بار، بريتانيا 32 بار، فرانسه 18 بار و چين 5 بار از حق وتوی خود در شورای امنيت اين سازمان استفاده کرده اند.
"وتو" در ادبیات لاتین به معنای "ممنوع می کنم" است. این کلمه برای لغو یکطرفه یک قانون به کار می رود و به این ترتیب وتو قدرت نامحدودی است که می تواند سبب جلوگیری از (نه تصویب) تغییرات خاص شود. در منشور سازمان ملل متحد هرگز کلمه ای به نام "وتو" قید نشده است. در حقیقت جهت تصویب یک قطعنامه در شورای امنیت و اجرای آن، باید 9 رای از 15 رای اعضای شورا، شامل 5 عضو دائم و 10 عضو غیر دائم، موافق باشد. اما در منشور سازمان ملل متحد این عبارت صریحا ذکر شده است که " آرای همه اعضای دائم شورای امنیت باید موافق قطعنامه مطروحه باشند."این بدان معناست که در صورت مخالفت یکی از اعضای دائم با یک قطعنامه و صدور رای مخالف علیه آن، قطعنامه مذکور به اصطلاح "وتو" شده است.
حق وتوی اعضای دائم شورای امنیت هموراه مورد انتقادات فراوانی بوده است. در واقع اتحاد جماهير شوروی سابق و آمريکا با استفاده گسترده از حق وتو، نظام وتو را تا حدود زيادی بی اعتبار کرده اند. در حال حاضر، بسیاری از پیش نویس های قطعنامه ها به دلیل تهدید به استفاده از حق وتو توسط یکی از اعضای دائم، حتی به شورای امنیت ارائه نمی شوند. برای مثال در جنگ عراق (مارس 2003)، فرانسه و روسیه اعلام کردند که از هیچ قطعنامه ای مبنی بر جنگ علیه عراق حمایت نمی کنند. در نتیجه ایالات متحده، بریتانیا و اسپانیا پیش نویس خود را از دستور کار شورای امنیت خارج کرده و بدون بهره مندی از حمایت سازمان ملل وارد جنگ با عراق شدند. در دوران جنگ سرد، اتحاد جماهير شوروی استفاده از حق وتو را تقريبا حق طبيعی و منطقی خود می دانست. در سال های اخير نيز آمريکا به منظور حفاظت از دولت اسرائيل در مقابل انتقادها يا تلاش های بين المللی برای مهار تحرکات نظامی آن، مکررا از حق وتو استفاده کرده است.
وتو
و انتقادات وارده:
منتقدان نظام وتو اشاره می کنند که برخی از قطعنامه
هايی که تصويب می شود در عمل اجرا نمی شود. انتقاد عمده ديگر از نظام وتو اين است که پنج عضو دائم، يعنی
فاتحان جنگ جهانی دوم، دارای هیچ وجه اشتراک ژئوپولیتیکی در جهان امروز نيستند. این در حالی است که اگر حق وتو منسوخ
شود، اکثريت آرا در شورای امنيت همسان خواهد شد و لذا شاهد تصويب قطعنامه های
بيشتری خواهیم بود، موقعیت های بیشتری به عنوان عوامل تهديد عليه امنيت جهانی
قلمداد خواهند شد، کشورهای بیشتری مواخذه می شوند و تحريم های بيشتری تصویب می شود.البته اين نیازمند آن است که نظام
اصلاح شده ای در شورای امنيت شکل گیرد که از توان اجرایی لازم و منابع مالی کافی
جهت تحقق اهداف فوق برخوردار باشد، چرا که در حال حاضر اعضای دائمی شورای امنيت
نزديک به نيمی از بودجه کلی سازمان ملل را تامين می کنند.
تاکنون هيچ يک از پنج عضو دائمی شورای امنيت به تمايل خود برای واگذار کردن حق وتو اشاره ای نکرده است. با توجه به منشور سازمان ملل هر گونه تغيير در منشور سازمان ملل متحد بايد از سوی هر پنج عضو اين شورا تصويب شود.
روسیه:
کاربرد حق وتو از سوی اتحاد جماهير شوروی سابق در
نخستين سال های تاسيس سازمان ملل چنان عادی بود که آندره گروميکو، وزير امور خارجه
این کشور طی سال های 1957 تا 1985، به "آقای نه" مشهور شده بود. طی 10
سال نخست آغاز به کار سازمان ملل، اتحاد جماهير شوروی 79 بار از حق وتوی خویش
استفاده کرد. در همين مدت چين تنها يک بار و فرانسه فقط دو بار از حق وتو استفاده
کردند و ساير کشورها هرگز از آن استفاده نکردند.با اين حال با گذشت زمان به تدريج
از استفاده شوروی سابق از حق وتو کاسته شد. از زمان فروپاشی اتحاد جماهير شوروی در سال 1991، روسيه
تاکنون تنها دو بار از حق وتو استفاده کرده است: يک بار برای ممانعت از تصويب
قطعنامه ای در انتقاد از نيروهای صرب بوسنی برای اقدام آنها در جلوگيری از دسترسی
آژانس پناهندگان سازمان ملل به بيهاج در بوسنی و يک بار ديگر برای رد قطعنامه ای
که قرار بود به منظور استفاده از منابع عملياتی سازمان ملل در قبرس تصويب شود.
ایالات
متحده:
8 وتو از 10 وتوی اخیر اعمال شده
در شورای امنیت سازمان ملل توسط ایالات متحده بوده است که در این میان 7 مورد آن
به نحوی مربوط به پيش نويس قطعنامه هايی در انتقاد از دولت اسرائيل بوده است.
آخرين مورد اعمال وتو از سوی آمريکا در اکتبر سال
2004 بود که اين کشور پيش نويس قطعنامه ای در مورد درخواست توقف حملات نظامی ارتش
اسرائیل در نوار غزه و خروج نیروهای اسرائیلی از این منطقه را وتو کرد. آمريکا در
مجموع تاکنون پيش نويس 39 قطعنامه درباره اسرائيل را وتو کرده است. واشنگتن برای نخستين بار در ماه مارس
سال 1970 از حق وتوی خویش استفاده کرد. آمريکا در آن سال همراه با بريتانيا پيش
نويس قطعنامه ای درباره سرزمينی که قرار بود بعدا به زيمباوه بدل شود را وتو کرد.
آمريکا همچنين تاکنون 10 قطعنامه در انتقاد از آفريقای جنوبی، 8 قطعنامه در انتقاد
از نامبیا، 7 قطعنامه علیه نیکاراگوئه و 5 قطعنامه بر علیه ویتنام را وتو کرده است. آمريکا در 57 نوبت به تنهايی قطعنامه
های مختلف را وتو کرده است.
بریتانیا:
بريتانيا تاکنون 32 بار از حق وتوی خود استفاده کرده
است که در 23 مورد، آمريکا و در 14 مورد فرانسه نيز قطعنامه های مربوطه را وتو
کرده اند. بريتانيا آخرين بار در سال 1989 از حق وتو استفاده کرد. در آن زمان
آمريکا، فرانسه و بريتانيا به اتفاق قطعنامه ای برای محکوم کردن دخالت نظامی
آمريکا در پاناما را وتو کردند. بريتانيا در 7 مورد تنها اعمال کننده
حق وتو بوده است که در هر هفت مورد، قطعنامه ها به کشور رودزيا که بعدها زيمباوه
نام گرفت، مربوط می شد. بريتانيا آخرين بار در سال 1972 به طور انفرادی از حق وتو
استفاده کرد.
فرانسه:
فرانسه تاکنون 18 بار از حق وتو استفاده کرده است که
13 مورد آنها به اتفاق آمريکا و بريتانيا انجام شد. فرانسه دو قطعنامه را به اتفاق
بريتانيا وتو کرده است که هر دو به بحران سوئز در سال 1956 مربوط می شود. فرانسه تاکنون تنها دو بار به طور
انفرادی قطعنامه های شورای امنيت را وتو کرده است: يکی در سال 1976 در مورد اختلاف
فرانسه و جزاير کومور (مجموعه جزايری در آفريقا) و ديگری در مورد اندونزی در سال
1947. فرانسه و اتحاد جماهير شوروی سابق يک
بار در سال 1946 مشترکا قطعنامه ای را در مورد جنگ داخلی اسپانيا وتو کردند.
چین:
در فاصله سال های 1946 و 1971، کرسی چين توسط جمهوری
چين (تايوان) اشغال شده بود که تنها يک بار از حق وتو برای مسدود کردن تقاضای
عضويت مغولستان در سازمان ملل استفاده کرد. چين در سال 1972 دو قطعنامه را وتو
کرد: يکی برای رد درخواست عضويت بنگلادش و ديگری به اتفاق روسيه در مورد وضعيت
خاور ميانه. چين يک بار نيز در سال 1999 قطعنامه ای
را برای تمديد اختيارات نيروهای بازدارنده سازمان ملل در مقدونيه وتو کرد و يک بار
ديگر در سال 1997 مانع از تصويب قطعنامه ای شد که هدف از آن اعزام 155 ناظر سازمان
ملل به گواتمالا برای تاييد اجرای آتش بس در آن کشور بود.

