تبليغاتX
به وبلاگ ضیائی خوش آمدید

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385

بر گرفته شده از آژانس خبری پژواک

ازمصارف صدها ميليون افغانى پول اوپراتيفى حساب داده نه شده است

کابل

آژانس خبرى پژواک ، ٢٠ قوس

 

بودجه سال ١٣٨٥ وزارت داخله، هشت مليارد وچهارصدو هشت ميليون افغانى را نشان مى دهد که هرسال ،مقدار ٨ صد ميليون آن بنام پول اوپراتيفى بمصرف مى رسد.

 

واليان ولايات کندهار،هلمند،زابل ،ارزگان،غزنى،پکتيا،خوست،ننگرهار،کنرونورستان ازچهارسال بدينسو، ماهانه ازيک الى پانزده ميليون افغانى ،بنام پول اوپراتيفى مصارف دارند.

 

سيدحسين انورى والىولايت هرات که ازين پول سهميه ندارد، ميگويد وزارت داخله مقدار پول اوپراتيفى را براى واليان ولايات، براساس فيصدى ناامنى ودرجه امنيت دريک ولايت مشخص ساخته است.

 

انورى با درنظرداشت معلوماتى که درين باره دارد ميگويد،پول اوپراتيفى ازپنج ميليون افغانى شروع شده وتا بيست ميليون افغانى که معادل چهارصد هزار دالرامريکايى است،پرداخته ميشود. هرقدرامنيت دريک ولايت خراب باشد به همان اندازه والى همان ولايت ازپول اوپراتيفى بيشتربهره مند ميگردد.

 

اينکه چرا وزارت داخله به اسدالله خالد (والى کندهار) پانزده ميليون وبه والى نورستان ماهانه يک ميليون افغانى پول اوپراتيفى ميپردازد وچرا چنين تفاوت وجود دارد؟

 

والى کندهار درين باره ازدادن هرنوع معلومات اباء ورزيد.

 

برعلاوه اين دو ولايت به والى ارزگان ماهانه ١٣ ميليون،به والى زابل ١٢ ميليون و به والى هلمند ١٠ ميليون افغانى بنام پول ا وپراتيفى پرداخته مى شود.

 

نورالحق علومى رييس کميسيون دفاعى و تماميت ارضى درپارلمان افغانستان ،جداً با توزيع وپرداخت پول هاى اوپراتيفى براى واليان موافق نيست واينکار را به تاوان سياست جارى دولت انتخابى حامد کرزى ميداند.

 

علومى مى گويد:((امروزکوشش مااينست تا آنانيکه ازدائره دولت افغانستان بيرون مانده اند، بايد پاى شان به داخل کشانده شود اما دريغا که پول هاى اوپراتيفى ازجمله عوامليست که مردم را ازدايره دولت خارج ميسازد.))

 

علومى با اين امر مخالف است که تاحال ازصورت پول اوپراتيفى واليان ،کدام مرجع قانونى بازپرس  نکرده است.

 

به گفته وى پول اوپراتيفى تنها شامل حال وزيرداخله و واليان نيست، بلکه وزيردفاع و قوماندانان قول اردوها نيزدرکنارامتيازات معاش واعاشه شان هرماه ازاين پول بهره مند ميشوند.

 

براساس اطلاعات کميسيون دفاعى و تماميت ارضى پارلمان، هرقوماندان قول اردو درماه دولک افغانى که معادل چهارهزاردالرامريکايى ميشود ومعاونين قوماندانان قول اردوها يک لک افغانى، زيرنام پو ل اوپراتيفى نصيب ميشوند.

 

اما تعدادى از واليان شکايت دارند که اينمقدار پول نمى تواند نيازمنديهاى اضطرارى آنهارا درولايات جوابگوباشد. آنها تقاضا دارند تا رييس جمهوردرقسمت پول اوپراتيفى ولايات تجديد نظر نمايد ومشکلات امنيتى وسياسى ولايات با هم تفکيک شود.

 

انجنيرمحمدداود والى ولايت هلمند، که درجنوب غرب کشور در  مقايسه باديگرشهرهاى افغانستان  هلمند ازناامن ترين  ولايات به  حساب مى رود، پول اوپراتيفى را نصف آن چيزى نشان مى دهد که براى اين ولايت ماهانه پرداخته مى شود.

 (( من ماهانه پنج ميليون افغانى را  بنام پول اوپراتيفى دريافت ميکنم ؛مقدارزياد آن  را دردستگاه پوليس به مصرف ميرسانم  چرا که پوليس درحالات اضطرارى ايجاب مصارف زياد را ميکند.))

 

وى مصارف روغنيات رادردستگاه پوليس ،مثال آورده ميگويد که يک موترپوليس روزانه  درحالت عادى  ٢٠ تا ٣٠ ليترتيل مصرف دارد اما درحالت جنگى ممکن همين موترتا ١٥٠ ليترتيل مصرف داشته باشد.

 

والى هلمند مثال ديگرى ازمصارف پوليس درآن ولايت داده ميگويد اعاشه سه وقته يک پوسته امنيتى پوليس دراوقات عاد ى نارمل بوده؛ ليکن وقتى افراد همين ماموريت به جبهه جنگ اعزام ميشوند، آنگاه لزوم دارد تا مقام ولايت برا ى آنها اعاشه فوق العاده درنظرگيرد که اين اعاشه، شامل سفريه و پول تشويقى ميگردد.

 

البته   درصورتيکه يکى ازاين سربازان جان خود رادرجبهه ازدست ميدهد، آنگاه  به خانواده او يک مقدارپول به عنوان اکراميه يا مصارف تکفين وجنازه نيزپرداخته ميشود.

 

گلاب شاه على خيل سخنگوى والى زابل ميگويدکه  والى زابل ماهانه يک قسمت ازپول اوپراتيفى را دراعاشه واباطه يکصدوپنجاه طالب به مصرف ميرساند که  به مدرسۀ درشهرقلات درس مى خوانند.

 

 مگرعلى خيل مقدارمشخص اين پول راروشن نساخت.

 

دلبرجان آرمان والى ولايت زابل درتماس تيليفونى به مرکز ژورناليزم بين المللى گفت، اونميخواهد رقم اين پول را دراختيارژورناليستان قراردهد، زيرا اين اسرارملى است و پول او پراتيفى درموارد خاص سياسى و نظامى به مصرف ميرسد.

 

اسدالله خالد والى کندهار، نيز ازافشاء رقم پول اوپراتيفى خود دارى نموده به مرکزژورناليزم بين المللى گفت:(( من درباره پول اوپراتيفى مالومات ندارم ،شما ميتوانيد  از وزيرداخله مالومات بگيريد .))

 

آقاى شاليزى(ديدار) که در اين اواخر به حيث  والى ولايت کنر مقررشده نيز از واليانى حساب ميشود که درقسمت مقدار وتحويلگيرى اين پول اتفاق نظرندارد.

 

به گفتۀ آقاى ديداردرطول سه ماه براى او صرف يک بار آن هم چهل لک افغانى به عنوان پول اوپراتيفى ازآدرس رياست دولت به کنر انتقال يافته است.اين درحاليست که براى ولايت کنر ،ماهانه چهارميليون وهفتصدو نودو سه هزارافغانى منظورگرديده است.

 

واليان ولايات قسميکه  درباره مقدار و وجه مصرفى اين پول نظريات متفاوت دارند ؛ همانگونه عقايد آنها درقسمت حسابدهى پول اوپراتيفى به جانب دولت يکسان نيست.

 

والى کنر به مرکز ژورناليزم بين المللى گفت، هيچ کس حق پرسان وحسابگيرى اين پول را ازاو ندارد،زيرا اين پول را به وى حامد کرزى ميپردازد، نه کدام بانک ونه هم کدام  مستوفيت.

 

شاليزى مى گويد:((باوجود آنکه پرداخت اين پول کدام حساب بانکى ندارد ؛ ليکن وى با آن هم حاضربه دادن حساب است.))

 

تعدادى از واليان که از دريافت پول اوپراتيفى محروم ميباشند،اينکار دولت را دربرابرشان سياست يک بام و دوهوا خوانده ازپاليسى دولت شکايت دارند.

 

محمد آقا معاون محاسباتى وعملياتى رياست خزاين وزارت ماليه به مرکز ژورناليزم بين المللى گفت که صلاحيت تعيين پول اوپراتيفى براى والايات را تنها  مشاورامنيتى رييس جمهورافغانستان آقاى زلمى رسول به عهده دارد.
 

وى اضافه نمود،برعلاوه پول اوپراتيفى که به ده ولايات ناامن پرداخته مى شود، شخص وزيرداخله دراخير هرماه مبلغ بيست ميليون افغانى را ازبوديجه سالانه آن وزارت بنام پول اوپراتيفى تسليم ميشود.

 

يکنفر از مقامات بلند پايه شوراى امنيت افغانستان که در راس آن آقاى زلمى رسول مشاورامنيتى رييس جمهور قراردارد،به مرکز ژورناليزم بين المللى گفت:((شوراى امنيت تنها وظيفه نظارت و هماهنگى مسايل امنيتى را بعهده دارد،پيشنهاد،منظورى راپوردهى ومسايل ديگر پول اوپراتيفى تنها به وزارت داخله افغانستان ارتباط دارد.))

 

مسؤولين رياست خزاين وزارت ماليه نمى دانند که وزيرداخله افغانستان، اين بيست ميليون افغانى، پول اضافى را ماهانه درکدام موارد به مصرف مى رساند؟ زيرا وزير داخله دراخير هر ماه به آنها سندى را تقديم مى دارد که مصرف کُلى را نشان مى دهد نه جزئيات مصارف را.

 

زمانيکه از سخنگوى وزارت داخله آقاى زمرى بشرى رقم دقيق پول اوپراتيفى سوال شد‌، وى به مرکز ژورناليزم بين المللى جواب رد داده گفت که او ازمقدار ورقم اين پول ها چيزى نميداند.

نوشته شده توسط ضیائی در 10:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385

از رامین

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانهء ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانهء دوست کجاست؟
نوشته شده توسط ضیائی در 9:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم دی 1385

بر گرفته شده از سایت بی بی سی و هفت اورنگ


سرخط اخبار افغانستان:


مقامات افغان می گويند در اثر يک درگيری سنگين با نفرات وابسته به گروه طالبان در ولايت هلمند حداقل سی تن از شورشيان کشته و بيست نفر ديگر زخمی شده اند.

نبی جان ملاخيل، فرمانده پليس هلمند می گويد اين عمليات در ولسوالی کجکی صورت گرفته و در آن نيروهای افغان و ناتو گروهی از طالبان را هدف حمله قرار دادند.

به گفته آقای ملاخيل در اين عمليات به چندين واسطه نقليه و تجهيزات نظامی طالبان نيز آسيب رسيده است.

قاری يوسف که خود را سخنگوی گروه طالبان می نامد گفت که در اين درگيری تنها دو تن از افراد وابسته به آنان کشته و هفت نفر ديگر زخمی شده است.

     گفتگوی هيلری کلينتون با حامد کرزی در کابل

هيلری کلينتون، سناتور آمريکايی، در جريان دومين سفرش به افغانستان با حامد کرزی، رييس جمهور اين کشور، در مورد نياز به افزايش سربازان برای مبارزه با طالبان در افغانستان گفتگو کرده است.

تنش ميان پاکستان و افغانستان، روند بازسازی افغانستان و تامين حقوق زنان اين کشور از مسايل ديگری است که در ديدار هيلاری کلينتون با حامد کرزی مطرح شد.

يک منبع دفتر مطبوعاتی رياست جمهوری افغانستان گفت ، آقای کرزی در ديدار با خانم کلينتون مبارزه با مواد مخدر را يکی از اولويت های دولت خود برشمرده است.

مقامات در سفارت آمريکا و همچنين دولت افغانستان می گويند، در اين سفر خانم کلينتون را "ايون بی"، سناتور حزب دموکرات و "جان مهگ"، نماينده حزب جمهوريخواه آمريکا همراهی می کنند.

     آمادگی ائتلاف به عمليات فرامرزی عليه 'تروريستها'

يک فرمانده ائتلاف تحت فرمان آمريکا در افغانستان گفت نيروهای آنها آماده اند به حملات فرامرزی عليه شورشيان افغان دست بزنند.

بنجامين فريکلی فرمانده عملياتی ائتلاف بين المللی ضدتروريسم در شرق افغانستان، در نشستی با خبرنگاران در پايگاه هوايی بگرام کابل گفت اگر طالبان و تروريستها از آن سوی مرز وارد افغانستان شوند، نيروهای ائتلاف توانايی بمباران مواضع آنها در خارج از اين کشور را دارند.

آقای فريکلی در عين حال گفت عمليات نيروهای ائتلاف در خارج از خاک افغانستان، با شرکت و همکاری ارتش پاکستان انجام خواهد شد.

اين فرمانده گفت که ائتلاف پيشتر هم در داخل خاک پاکستان دست به اقدام نظامی زده است و اگر لازم باشد، باز هم اين کار را خواهد کرد.

     تغييرات گسترده در پليس افغانستان

وزارت داخله افغانستان، از تغییرات گسترده در فرماندهی و اداره پليس اين کشور خبر داده است.

دفتر مطبوعاتی وزارت داخله اين کشور، فهرست چهل نفره ای را در اختيار رسانه ها قرار داده که از تغييرات گسترده در فرماندهی پليس مرکز و ولايات و ادارات وابسته به آنها خبر می دهد.

اين تغييرات که به تاييد حامد کرزی رييس جمهور افغانستان رسيده، شامل فرماندهان پليس کابل پايتخت و پانزده ولايت ديگر می شود.

به فرمان حامد کرزی رييس جمهور افغانستان، عصمت الله دولت زی، جانشين امان الله گذر در فرماندهی پليس کابل شده است.

     جنجال ادغام اتاقهای تجارت و صنايع افغانستان

مسئولان اتاق تجارت بين المللی افغانستان وزارت تجارت اين کشور را متهم کرده اند که برخلاف قانون اساسی کشور، تلاش می کند تجارت را به سمت انحصاری شدن بکشاند.

آنها می گويند اين وزارت می خواهد اتاق تجارت بين المللی را با اتاق صنايع و تجارت که از گذشته در افغانستان فعاليت دارد، ادغام کند.

ولی مقامات وزارت تجارت افغانستان در حالی که موضوع تکثر نهادها را مطابق با روحيه قانون اساسی اين کشور می دانند، در عين حال می گويند به منظور پايان دادن به هرج و مرج امور بازرگانی، نياز است تا اين وظايف از يک نهاد مشخص انجام شود.

آذرخش حافظی مسئول اتاق تجارت بين المللی افغانستان می گويد به منظور "ساختن افغانستان نوين"، به ايجاد موسسات گوناگون در تمام عرصه ها نياز است.

     استقبال افغانستان از گزارش نگروپونته

دولت افغانستان از اظهارات رييس اداره ملی اطلاعات آمريکا در مورد استقرار سران القاعده در پاکستان، استقبال کرده است.

جان نگرو پونته گفت سران شبکه القاعده در پاکستان پايگاهی امن يافته اند که از آنجا تشکيلات خود را به سراسر خاورميانه، شمال آفريقا و اروپا گسترش می دهند.

اين اظهارات، با استقبال دولت افغانستان مواجه شده که بارها گفته است مناطق قبايلی پاکستان، جايگاه فعاليت سران طالبان و القاعده است.

جاويد لودين رييس دفتر حامد کرزی به بی بی سی گفت که اظهارات آقای نگروپونته، حقانيت ادعاهای دولت افغانستان را نشان می دهد و بالاخره آمريکايیها به اين موضوع اعتراف کردند.

     ناتو تلفات غيرنظاميان در هلمند را تکذيب کرد

نيروهای تحت فرمان ناتو در افغانستان، وارد آمدن تلفات به غيرنظاميان افغان، در جريان حمله هوايی به مواضع طالبان در جنوب اين کشور را رد کرده اند.

پليس افغانستان می گويد دست کم سيزده غيرنظامی و حدود شانزده جنگجوی طالبان، در حمله اخير ناتو به مواضع اين گروه کشته شدند.

اين حمله، روز پنجشنبه در ولسوالی گرمسير، در ولايت آشوب زده هلمند روی داد.

اما مقامات ناتو می گويند هيچ نشانه ای از وارد آمدن تلفات به غيرنظاميان در اثر اين حمله، وجود ندارد.

     'القاعده در پاکستان نيرو گردآوری می کند'

رئيس اداره عمليات اطلاعاتی آمريکا گفته است که سران شبکه القاعده در پاکستان پايگاهی امن يافته اند که از آنجا تشکيلات خود را به سراسر خاورميانه، شمال آفريقا و اروپا گسترش می دهد.

جان نگروپونته مدير دايره اطلاعات ملی عقيده دارد که شبکه القاعده از درون خاک پاکستان امکانات اجرايی و روابطی گسترده به وجود آورده است.

آقای نگروپونته به کميته مجلس سنا در واشنگتن گزارش داد که به عقيده او القاعده شبکه فعالی است که همچنان بزرگترين خطر برای منافع آمريکا محسوب می شود.

به گفته آقای نگروپونته عمليات انفجاری همچنان اولين حربه شبکه القاعده است، اما "اين سازمان تروريستی در عين حال تلاش می کند به اسلحه هسته ای، شيميايی و بيولوژيک دست يابد."

     'ستاره افغان': رقابت جوانان آوازخوان

شايد کمتر کسی را در شهرهای بزرگ افغانستان سراغ گرفت که با نام برنامه تلويزيونی ستاره افغان آشنايی نداشته باشد.

اين برنامه هر هفته يک بار از تلويزيون خصوصی طلوع در افغانستان پخش می شود و در آن جوانان افغان با اجرای آهنگ های افغانی بر سر کسب لقب ستاره افغان با هم رقابت می کنند.

اين روزها دومين دور برنامه ستاره افغان وارد مراحل نهايی خود شده و رقابت ميان کمتر از پنج آوازخوان جوان که تا حالا از آزمون های مختلف گذشته اند، ادامه دارد.

به گفته مجريان برنامه ستاره افغان، در آغاز ثبت نام برای شرکت در اين برنامه که در شهرهای مختلف افغانستان برگزار شد، صدها جوان افغان نام نويسی کردند که شماری از آنها موفق به سپری کردن آزمون ورودی به برنامه ستاره افغان نشدند و تعدادی ديگر نيز پس از اجرای آهنگ هايی روی ستيژ (سکو) از ديگران عقب افتادند.

     انتشار مجموعه آثار احمد ظاهر در 'کتاب عشق'

به تازگی مجموعه آثار صوتی احمد ظاهر، آوازخوان سرشناس افغان، به صورت کتاب و سی دی، در شهر مشهد ايران گردآوری و منتشر شده است.

"کتاب عشق"عنوان کتابی است که مجموع کامل ترانه های آهنگ های احمدظاهر را دربر گرفته است.

در ابتدای کتاب، محمد ظاهر سپاس گردآورنده اين آثار، ضمن اشاره به زندگی هنری احمد ظاهر، در باره آشنايی اين هنرمند با آهنگسازانی چون استاد سليم سرمست، استاد ننگيالی، استاد نينواز، استاد شاه ولی ترانه ساز و اينکه چگونه احمد ظاهر به راديو کابل راه يافت معلومات داده است.

در بخش اصلی کتاب متن تمام غزلياتی که احمد ظاهر آنها را اجرا کرده با نام شاعران آمده است.

نوشته شده توسط ضیائی در 10:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385

در باره اقتصاد

 اقتصاد چیست؟

مقدمه بر این مبحث


انسان با توجه به تمایلی که به ارضای نیاز های خود دارد ، سعی می کند که با صرف حداقل تلاش یا هزینه ، حداکثر نتیجه را به دست آورد ، این راه و روش ، اصل اقتصاد نامیده شده ، فرد تحت تأثیر هر مشرب خاص که باشد ، لازم است بر مبنای این اصل رفتار کند . بنابرین ، « اقتصاد » علمی است که رفتار و رابطه انسان را با اشیای مادی مورد نیاز او که به رایگان در طبیعت نمی یابد ، مطالعه می کند . مطالعه اقتصاد باید درک ، بیان و تا حدی پیش بینی رفتار اقتصادی انسان را امکان پذیر سازد . این مطالعه باید به بهبود رفاه مادی فردی و اجتماعی بشر کمک کند ؛ بنابرین می توان ادعا کرد که اقتصاد ، قبل از هر چیز ، به تجزیه و تحلیل و تو ضیح شرایط و روابطی که در قلمرو رفاه مادی قرار دارد ، می پردازد . و اقتصاد بر خلاف علوم طبیعی ، علم محض نیست ؛ بلکه مجموعه اصول و قواعدی است که تحت تأثیر اراده بشر قرار می گیرد .


موضوع علم اقتصاد


موضوع اقتصاد عبارت است : از ثروت (کالاها ، خدمات و منابع ) از حیث چگونگی تولید ، توزیع و مصرف آن . مقصود از « ثروت » جنبه مالیت و ارزش کالاها و خدمات است ، نه جنبه عینیت اموال ؛ بنابرین ثروت از نظر ارزشمند بودن و مالیت موضوع اقتصاد است .
ثروت ،از حیث چگونگی رشد ، توزیع و به مصرف رساندن آن موضوع اقتصاد است ، نه از حیث آن به این شخص یا آن شخص


تعریف اقتصاد


یکی از معانی اقتصاد در لغت ، میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط در هر کاری است . در آیه « و اقصد فی مشیک » نیز به همین معنی آمده است .
از آن نظر که اعتدال در هزینه زندگی یکی از مصادیق میانه روی بوده ، کلمه « اقتصاد » دربارۀ آن بسیار استعمال می شده است تا آنجا که در به کار گیری عرفی از « اقتصاد » غالبا" همین معنی مقصود بوده است . اقتصاد از معانی عرفی خود (میانه روی در معاش و تناسب دخلو خرج ) ، تعمیم داده شده و معادل economy قرار گرفته است .
به هر حال برای « اقتصاد » که اقتصاددانان از بحث می کنند تعاریف مختلفی ارائه شده است .
ارسطو : علم اقتصاد یعنی مدیریت خانه .
آدام اسمیت : اقتصاد ، علم بررسی ماهیت و علل ثروت ملل است .
استوارت میل : اقتصاد ، عبارت است از بررسی ماهیت ثروت از طریق قوانین تولید و توزیع
ریکاردو :اقتصاد علم است .
آلفرد مارشال : اقتصاد ،عبارت است از مطالعه بشر در زندگی شغلی و حرفه ای . در تعریف دیگر : علم اقتصاد بررسی کردار های انسان در جریان عادی زندگی اقتصاد یعنی کسب درامد و تمتع از آن برای تربیت دادن زندگی است .


روشهای تحقیق ، تحلیل و طرح مسائل اقتصادی



روش شناسی

اقتصاد دارای روش های تحقیق ، تحلیل و بیان موضوعاتی است که در بعضی از آنها با سایر علوم مشترک است . در اقتصاد دو روش شناخته شده « روش قیاسی » و « روش استقرای » برای شکل دادن به نظریه های اقتصادی مورد استفاده قرار می گیرد . مبنای اصل روش قیاسی ، قیاسی منطقی و مبنای اصلی روش استقرای ، استقرای منطقی می باشد .


قیاس منطقی

حجتی است که در آن ، ذهن از قضایای کلی ، نتیجه ای جزئی را استنتاج می کند ؛ به تعبیر دیگر ، قولی است ، فراهم آمده از چند قضیه ، به نحوی که از آن قول ، به طور ذاتی قول دیگری لازم آید . قیاس منطقی عمل ذهن برای استنتاج از کلی است .


استقرایی منطقی

حجتی است که در آن ذهن از قضایای جزئی به نتیجه ای کلی می رسد و از محسوس به معقول یا از پدیده به قانون میرسد . در این استدلال ، در واقع بخشی از قضایای جزئی دیده شده و سپس حکم آن به همه موارد تعمیم داده شده ، قانون کلی استخراج می شود .


روش قیاس

روش قیاسی ، عبارت است از روش استدلال عقلی و انتقال از معلول به علت یا بر عکس ، با استفاده از لازم و ملزوم ها و روابط منطقی میان قضایا ، برای اثبات یک نظریه کلی .


روش استقرای

عبارت است از روش استدلال از بررسی جزئیات و داده های آماری و عینی به هدف دستیابی به نتایج و قواعد و احکام عام و کلی ؛ به عبارت دیگر ، حرکت از جزئی به کلی برای تکوین یک نظریه را روش استقرایی گویند . در این روش استدلال لبتدا از طریق تحقیقات تجربی پدیده های اقتصادی مورد مشاهده قرار می گیرند و سپس با تعمیم نتایج روابط خاص مشاهده شده در پدیده ها ، قواعد و قضایایی کلی و عام ، به صورت یک نظریه یا قانون اقتصادی ارائه می شود .


فرضیه

نتایج و قواعد به دست آمده از فرضها در مورد یک پدیدۀ اقتصادی را با استفاده از روابط و دلایل منطقی ، یک فرضیه اقتصادی گویند .


نظریه

با آزمون تجربی یک فرضیه اقتصادی و با تأیید نسبی روابط و قواعد ارائه شده در آن ، به وسیله تحقیقات تجربی در مورد پدیده های خاص اقتصادی ، یک نظریه ساخته می شود . تکرار تأیید نسبی تجربی یک فرضیه ، آن را به صورت یک قانون در می آورد . این نظریه یا قانون خود می تواند به عنوان فرض های یک نظریه دیگر اقتصادی به صورت قواعد کلی در روش قیاسی به کار رود .


نوشته شده توسط ضیائی در 11:18 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم دی 1385

بر گرفته از سایت وزارت تحصیلات عالی افغانستان

 

 

 

پلان استراتژيک

پلان ستراتيژيک ده ساله وزارت تحصيلات عالي

توسعه وپيشرفت يک ملت مستلزم يک نظام تحصيلات عالي  نيرومند است . اقتصاد، فرهنگ وتوانايي يک جامعه مدرن توسط تحصيلات شهروندان آن، به ويژه موسسات تحصيلات عالي آن که نياز هاي  ملي  واستندرد هاي بين المللي  را تامين مي کند، پشتباني  مي شود. تحصيلات عالي رهبران متفکر، آگاه وماهر را براي ايجاد  وحفظ يک  جامعه مدني پرورش ميدهد، جامعه اي که داراي اقتصاد در حال رشد است ودر آن مشکلات بيکاري، فقرو تعارضات  به صورت عاقلانه حل شده ميتواند. دانشگاه ها وکالج هاي افغانستان  بايد فرصت هاي آموزشي دقيق را براي جوانان فراهم  سازند تا متخصيصن تحصيلکرده اي را که در همه عرصه هاي توسعه  ملي  سهم  بيگيرند، براي آينده ملت تضمين کند. موسسات آموزش عالي بايد به طور گسترده در دسترس جوانان لايق باشد تا نسل آينده را از وجود  رهبران تحصيلکرده ، دانشمندان ومتخصصين  که در رشد جامعه دموکراتيک وباثبات  سهم مي گيرند، اطمينان دهد.

      امروز افغانستان نياز مند آن است که موسسات  تحصيلات عالي را بازسازي نموده وموسسات  جديد ومتنوعي را تاسيس نمايند. دانشگاه هاي افغانستان بار ديگر مي تواند هم مولد وهم عرضه کننده دانش شوند.

        در طي سال هاي جنگ وضعيت تحصيلات عالي  افغانستان وخيم بود ، دانشگاه ها يا تخريب ويا متروک گرديد واعضاي علمي دانشگاه ها مجبور به فرار از کشور شدند ويا به گونه هاي ديگري به موسسات غير اکادميک رو آوردند وبا مشکلات  زندگي  دست وپنجه نرم کردند. افغانستان اکنون دارد بازسازي مي شود ودانشگاه ها وکالج هاي خود را بازگشايي مي کند واکنون ده ها هزار محصل مشغول تحصيل اند واميدوارند که بتوانند وارد تحصيلات عالي شوند. ظرفيت هاي موسسات  عالي فعلي محدود است ونمي تواند به اميدها و تقاضاهاي فزاينده  دانشجويان  پاسخ دهد. با وجود اينکه  کانکور سختگيرانه اي برگزار مي شود تا بهترين  ودرخشان ترين  دانشجويان  را گزينش کند، ولي از ورود هزاران جوان لايق جلوگيري به عمل مي آيد. اين ملت تا سال 2010 بايد حدود 100،000 دانشجوي واجد شرايط را تدارک کند، وتا سال 2014 آماده گي پاسخگويي به تقاضاي يک مليون فارغ التحصيل ليسه ها را داشته باشد. بسياري از جوانان با صلاحيت ممکن است گزينه اي جزانتخاب مشاغل غير ماهرانه ويا پيوستن به صف بيکاران نداشته باشند. اين ضايعه بزرگي براي ملت ومنبع بالقوه اي براي نارضايتي مدني است.

      پذيرش  دانشجوياني که صلاحيت ورود به دانشگاه  را دارند تنها يکي از چالش ها است . سال هاي جنگ ودرگيري باعث واپسگرايي در کيفيت تحصيلات عالي گرديد. دانشگاه ها  هنوز آماد نيستند که نصاب  درسي مدرن وآموزش باکيفيتي را که براي  تحصيلات عالي سطح دانشگاهي لازم است، تدارک نمايد. بر علاوه ، چالش ها وفرصت هاي جديدي در برابر ملت  قرار دارد که به نياز هاي نيروي انساني  مربوط مي شود. به عنوان مثال ، توسعه هاي علمي اخير در تحصيلات علمي وفني که تکنولوژي ، زراعت، انجنيري و ساختماني ، تجارت ومالي و آموزش معلمان براي نسل جديد افغان هاي تحصيلکرده  را شامل  مي شود، بايد در نصاب تعليمات عالي باهم ترکيب شوند. مسوليت  رسيده گي  به اين چالش ها بر عهده وزارت تحصيلات عالي است  واين  وزارت بايد  به صورت استراتيژيک  برنامه  ريزي نمايد که سيستمي را براي تحصيلات عالي طراحي نمايد، و نه صرفا مجموعه اي از کالج ها ودانشگاه ها.

     مسؤليت  وزارت تحصيلات عالي  در حکومت  جديد اين است که استراتيژي هاي روشني را که به اهداف  مشخص  پاسخ مي دهد، در اولويت قراردهد. تامين منابع انساني  وفيزيکي  موسسات براي بر آوردن اين اهداف يک چالش  مهم ديگر است . هر موسسه اي خصوصيات  منحصر به فرد خود رادارد، ولي همه موسسات  محدود به اين  مي شوند که بدون آنکه  به اندازه  کافي مواد، کتاب درسي، وسايل  صنف، منابع کتابخانه اي ، وتکنولوژي  آموزش رسانه اي در اختيار داشته باشد، چگونه ميتواند آموزش دهد . جنبه انساني  دانشگاه  نيز  نياز مبرمي به دانش مدرن دارد. متصديان  کتابخانه  ها بايد آموزش داده شوند، وپرسونل  آموزش ديده نياز مند فرصت  هايي اند که دانش خودرا تجديد نموده وتوسعه  دهند. ظرفيت  سازي براي کارمندان اداري در ابعاد  علمي  رهبري  مديريتي  وآموزشي دانشگاه  در اولويت  کامل  قرار دارد . دانشجويان  واستادان  مشتاق  اند  که آموزش  ببينند. وزارت تحصيلات  عالي متعهد است که از طريق  حرکت  جدي بسوي  يک طرح توسعه  استراتيژي اموزش  را تدارک  نمايد.  اولويت ها  کار همزمان  را شامل مي شود که کميت  را گسترش  دهد بدون آنکه  عناصر  اصلي  کيفيت  در آموزش  عالي صدمه ببند.

اهداف :

وزارت تحصيلات عالي براي انکه  بتواند ديدگاه خود را عملي سازد، برنامه توسعه ستراتژيک سه مرحله اي را درطي ده سال به کمک تمويل کننده گان بين المللي که بيش از 250 ميليون دالر ضرورت خواهد داشت اجرا ميکند: مرحله اول از 1384 تا 1385 ( دوسال) ومرحله دوم از 1386 تا 1388 ( سه سال ) مرحله  سوم  از 1389 تا  1393( پنج ساله) اين اهداف ازراه اصلاحات ساختاري پوهنتون ها ، ارتقا ظرفيت واعمارزيرساخت ها عملي خواهدشد.

 ايجاد ظرفيت (Capacity) وايجاد  زير بناي(infrastructures ) صرفآ  مهارت  هاي  انساني  را احتوا نمي کند بلکه  منابع قابل دسترس را نيز در بر ميگيرد. دانش، مهارت ها  وتخصص ضرورت بر پلان گزارش، ايجادگري وتطبيق  پاليسي  وايجاد  ساختار  تشکيلاتي  مهم  دارد : ظرفيت  نميتواند  انکشاف  کند ويا زير بنانمي تواند بدون قابليت  دسترسي  به مواد ضروري منابع به شمول تجهيزات ، مواد وجوه مالي ، اعمار شود. حتي اگر پروفيسوران  پوهنتونها که در اين  آواخر در بهترين پوهنتون هاي  جهان  تعليم  داده باشند ، قادر  نخواهد  بود  تا شاگردان را به وجه احسن آن بدون کتابخانه ها ، کتب، لابراتوار ها ومواد درسي، تدريس نمايند. بناً وظيفه  ما اين است که تحصيلات عالي  کشور  را باتطبيق ستراتيژي ده ساله به سطح جهاني ارتقا بخشيم.

     اهداف مشخص برنامه استراتيژيک  که قرار است در يک دهه ديگر به آنها دست  يابيم ، بدون اولويت  بندي در چند کتگوري (مقوله) طبقه بندي شده است. کار روي هرمقوله  بايد  به طور همزمان  با هماهنگي  با ساير مقوله  ها انجام گيرد. اين مقوله ها عبارت از: الف) ارتقاي کيفيت تحصيلات عالي ، ب) اصلاح وبهبودنظام مديريت، ج ) دست يابي  آموزشي).

منابع مالي :

 ريز مقولات  بهبود کيفيت شامل موارد زير مي گردد: توسعه علمي، اصلاح نصاب درسي، توسعه امکانات، وتضمين کيفيت.

در فهرست ذيل اهداف استراتيژيک مرحله اول آمده است ، يعني دو سال نخست که بايد فورا آغاز شود:

مرحله اول (1384- 1385هـ ش)مطابق (2006-2005م) براي مدت دوسال

 

( براي استراتيژي هايي که فعلاً انجام مي شود، به ليستي که در ضميمه الف وجود دارد  رجوع شود)

الف) ارتقاي کيفيت

ظرفيت سازي در موسسات وزارت تحصيلات عالي

·        توسعه ظرفيت نيروي انساني در همه زمينه هاي مديريت . توسعه نصاب درسي .جمع آوري اطلاعات وارزيابي ، برنامه ريزي استراتيژيک ومرتبط ساختن رسالت آموزشي به محصولات آموزشي، از مهم ترين اولويت هاست.

·        خود ظرفيت سازي چنان گسترده است  که نياز مند يک برنامه استراتيژيک خاص با اولويت بندي از  سوي وزارت تحصيلات عالي وهريک از موسسات، مي باشد.

·        توسعه اساتيد وکارمندان.

·        شروع همکاري با دانشگاه هاي بين المللي وساير ابتکارات براي ارتقاي دانش اساتيدي که آماده گي  بهبود مديريت نصاب درسي را دارند.

·        آوردن متخصصان مهاجر افغاني به منظور پر کردن خلا کيفي کنوني .آموزش اساتيد افغاني

·        فرستادن اساتيد جوان ومستعد براي پژوهش به خارج کشور.

·        براي توسعه کارمندان ، مديريت، تنظيم بودجه، وبرنامه ريزي به مامورين آموزش داده شود.

·        آموزش اضطراري کتاب داري به منظور توسعه خدمات کتاب خانه اي مدرن براي دانشجويان واساتيد.

·        بهبود حقوق ها وايجاد دسته هاي متناسب با شايستگي ها، به عنوان مشوق وپاداش مناسب براي اساتيد واعضاي ضروري دانشگاه.افزايش معاش کادر علمي به ترتيب سر از سال تحصيلي 1384:

 پوهاند      15000     افغاني درفي ماه

پوهنوال      13500          //

پوهندوي      12000        // 

پوهنمل       10500              //

پوهنيار      9000              //

پوهيالي       7500          //

استراتيژي هايي که فورا اجرا شود:

معرفي نصاب درسي وموسسات مشخص  براي  برنامه آزمايشي مرحله اول:

اين مرحله نخست به  دانشگاه هاي ولايات بلخ، هرات، قندهار وننگرهار ودانشگاه کابل تمرکز خواهد داشت. دانشگاه ها نياز ها و توانايي هاي خود را مشخص ساخته، وضيعت اساتيد مورد نياز خود را پيشنهاد مي کنند،  واعضاي علمي خود وکارمندان حرفه اي ( مامورين وکتابداران) خود را براي آموزش فشرده معرفي مي دارد.

اصلاح نصاب درسي

1.تقويت آموزش  عمومي در دو سال اول

2.بالابردن  کار آيي  فاکولته ها و ديپارتمنت ها در دانشگاه ها ( ادغام شماري از ديپارتمنت ها ) درقدم نخست:

·        ادغام ديپارتمنت هاي  جراحي جمهوريت- علي آباد ووزير اکبر خان تحت نام ديپارتمنت جراحي ادغام ديپارتمنت هاي داخله جمهوريت – علي آباد ووزير اکبر خان تحت نام ديپارتمنت داخله

·        ادغام ديپارتمنت هاي داخله اطفال ميوند، داخله اتاترک وانتاني اطفال ميوند

        تحت نام ديپارتمنت داخله اطفال.

·        ادغام ديپارتمنت هاي توبرکلوز وانتاني زير نام ديپارتمنت توبرکلوز وانتاني

3.    بررسي و نوکردن نصاب درسي به منظور ساز گاري با واقعيات جديد ملي ، منطقه اي و جهاني، در ماه اگست 2005 تشکيل کميسيون ملي نصاب درسي در وزارت تحصيلات عالي وايجاد کميسيون هاي نصاب درسي در واحد هاي تحصيلي

4 .   معرفي و پياده کردن نظام واحدي ( کريدت سيستم) که خود بنياني براي اصلاح نصاب درسي و بهبودي اداره دانشگاه ميباشد . معرفي  سيستم  کريدت  ساعتوار از اغاز تحصيلي 1384 در 19 موسسه تحصيلي.

5.    ترجمه وتوليد متون براي برخي از نصاب هاي درسي که براي تحصيلات عالي افغانستان در  اولويت  قرار دارد. ايجاد کانون ترجمه در اگست 1384

6.    توسعه علمي و پيشبرد نصاب درسي به سوي استفاده از زبان انگليسي به عنوان زبان آموزش در برخي از موسسات و فاکولته ها

      ستراتيژي هايي که فورا بايد اجرا شود : ارزيابي دانشگاه ها توسط خود آنها وطرح پلان ستراتيژيک دوساله مطابق روحيه ماستر پلان تحصيلات عالي ، اجراي نظام واحدي در موسسات آزمايشي .

توسعه امکانات :

1. بازسازي ساختمان هاي فعلي و فعال کردن آنها ( ترميم مرکز گرمي ها و سيستم آب و فاضلاب )

2. آماده سازي برنامه جديد در جاهايي که ساختمان وجود ندارد

3. تاسيس کتاب خانه هاي جديد ( ديجيتال و برقي ) ، تجهيزات معلومات کامپيوتري ، آزمايشگاه  ها و فضاي بهتر درسي و متناسب با موسسات آموزش عالي

4.ايجاد کتابخانه سيار به منظور افزايش دسترسي دانشجويان و اساتيد ولايات به منابع طباعتي.

     استراتژي هايي که بايد فورا اجرا شود : براي برنامه و هزينه پيشنهادي ساختمان هاي که نياز به بازسازي دارد ، و نيز برنامه نوسازي موسسات آموزش عالي .

تضمين کيفيت :

1. مساعدت فني به کانکور ورودي از طريق تاسيس يک مرکز سنجش و ارزيابي ، و انجام کارها منصفانه و عادلانه و کار هايي که تضمين کنند که متقاضيان مستعد پذيرش خواهند شد و توزيع دانشجويان در رشته هاي مختلف نياز ملي را تامين خواهد کرد .

ب) اصلاح و بهبود نظام مديريت

·        افزايش استقلاليت موسسات آموزيش عالي:

1. تقويت ظرفيت مديريتي  و اداري در سطح موسسات ( فاکولته ها و ديپارتمنت ها ) و  آ موزش مديريت ، حسابداري ، مديت منابع ، برنامه ريزي و توسعه در سطح دانشگاهي

2. اجراي قانون جديد آموزش عالي ، يعني و اگذاري اداري ، مالي و خودگرداني علمي به موسسات آموزش عالي به گونه تدريجي و آزمايش آن در يک يا دو موسسه مهم .

ج)   دسترسي به آموزش عالي

·       توسعه شيوه هاي آزموده شده:

1. اعمال کانکور دقيق به منظوري اطمينان از راهيابي لايق ترين دانشجويان به آموزش عالي

2. گسترش دستيابي دانشجويان لايق به آموزش عالي با استفاده کامل از امکانات موجود به گونه اي دو وقته شدن زمان تدريس.

·        تشويق سکتور خصوصي آموزش عالي

1. تهيه و اجرا يک چهار چوپ قانوني که باعث تشويق تاسيس بهترين موسسات خصوصي آموزش عالي با انگيزه هاي مناسب و داراي  مکانيزم کنترول کيفيت گردد . ( از موسسات بي ثبات و بي انگيزه جلوگيري شود .) ثبت نام پوهنتون هاي خاتم النبين، شمال غرب ومنجمنت مالي در جريان است

   2.در خواست هايي به موسسات کار فرمادر باره کيفيت ، کميت و اولويت هاي ملي داده شود.

·توسعه  مکانيزم سهم گيري در هزينه ها

توسعه :

1. شهريه يا حق التدريس از دانشجويان موسسات تحصيلات عالي خصوصي.

   2. بخش خصوصي و کمک هاي بين المللي و حمايت هاي ملي و بين المللي

   3. پروژه  هاي خاصي که توسط موسسات ، منابع اهدايي ، تاجران، صنايع، شرکت ها   پشتيباني ميشود .

مرحله دوم (1386 –  1388 هـ ش)مطابق ( 2007– 2009م ) براي مدت سه سال

 

الف ) بهبود کيفيت

·توسعه اساتيد و کارمندان :

1.ادامه ابتکار اتي که در مرحله اول وجود داشت ،

2.نظارت بر ظرفيت سازي براي توسعه اساتيد و کارمندان در سطع موسسات آموزش عالي،

3.تشويق و حمايت فعاليت هاي پژوهشي اساتيد و دانشجويان ، از طريق معرفي کمک هاي پژوهشي و تدريسي رقابتي براي اعضاي علمي

4.ادامه توسعه سلسله مراتب علمي و ساختار حقوق ماهيانه .

·اصلاح نصاب درسي :

1.شروع آموزش به زبان انگليسي در برخي از دانشگاه ها .

2.راه اندازه ي برنامه هاي ماستري در رشته هاي مهم در تعدادي از دانشگاه ها ، توسعه رشته ها وميان رشته هايي چون مديريت بازرگاني عمومي ، انجنير محيطي ،مديريت آموزشي و مانند اين ها  در برخي از دانشگاه .

3.ادامه ارزيابي و اصلاح نصاب درسي در همه دانشکاه ها .

·توسعه امکانات :

ادامه پيشرفت ساختمان هاي جديد و توسعه امکانات ، اولويت دادن به توسعه ظرفيت هاي مدرن کتابخانه اي ، از قبيل ديجيتال ، برقي ارتباطات ستلايت براي کنفرانس ها و آموزش ها از راه دور.

·  تضمين کيفيت :

1.ايجاد يک مکانيزم تضمين کيفيت

2.ايجاد روند هايي در موسسات آموزش عالي وزارت تحصيلات عالي به منظوري اطمينان از ارزيابي سازنده و دو امدار برنامه هاي علمي .....

3.ارتقاي طرز العمل ارزيابي برنامه هاي علمي ، منابع دانشگاهي ، مديريت مالي ، کارايي اساتيد و کار مندان و نتايج آموزش دانشجويان .

ب) اصلاح نظام و بهبودي مديريت

افزايش پاسخگويي و استقلال موسسات.

1.تقويت و اگذاري اداري ، مالي و علمي به موسسات آموزش عالي ، از طريق ادامه تمرکز بر بهبود ظرفيت مديريتي در سطح موسسه (PRR).

ج) دستيابي / متنوع سازي :

1. بالابردن ظرفيت در موسسات دولتي موجود.

2.افزايش حجم پذيرش از طريق ايجاد کالج هاي شبانه ، کالج هاي دوساله ( کاميونيتي کالج ) در کابل و برخي از ولايت ، بهبود روش هاي تدريس ، از قبيل بکار گيري آموزش سمعي بصري .

3.جابجا کردن اعضاي علمي در همه دانشگاه ها و استخدام کمک استاد ها به منظور متعادل ساختن عرضه و تقاضا .

·تشويق آموزش عالي خصوصي :

1.اجراي يک چهار چوب قانون که باعث تشويق تاسيس موسسات خصوصي آموزش عالي باانگيزه هاي مناسب و داراي مکانيزم و کنترول کيفيت

2.دادن بورسيه در برخي از رشته ها براي دانشجويان لايقي که در موسسات خصوصي پذيرفته شوند .

د) منابع مالي

توسعه و گسترش دادن :

1. برنامه پرداخت حق التدريس توسط دانشجويان موسسات تحصيلي خصوصي.

1. استفاده از منابع بخش خصوصي ، کمک بين المللي و حمايت هاي ملي و بين المللي

3. حمايت هاي ويژه از سوي بنيادها ، منابع اهداکننده ، تجار ، صنايع و شرکت ها

4. توسعه ظرفيت براي کمک به نوشتن طرح در وزارت و موسسات آموزش عالي

مرحله سوم :  (1389– 1393هـ ش) مطابق (2010– 2015م)

براي مدت پنج سال

 

الف : بلند بردن کارائي علمي و ارتقاي ظرفيت علمي ستندرد شده .

1. ادامه ابتکارات که در مرحله دوم قرار داشت.

2. نظارت بر ظرفيت سازي براي توسعه و اماده سازي امکانات براي رسيدن به ستندرد تعين شده علمي .

3. حمايت فعاليت هاي پژوهشي اساتيد و دانشجويان به سطح منطقوي و بين المللي ، از طريق کمک رساني هاي پژوهشي و ادامه تدريسي رقابتي براي اعضاي علمي

4. ادامه توسعه سلسله مراتب و ساختار حقوق ماهانه.

·تکميل اصلاح نصاب درسي :

1. پي گيري از تطبيق اموزش به زبان انگليسي در تمامي دانشگاه ها ي کشور در پهلوي زبان هاي رسمي .

2. تطبيق برنامه هاي ماستري در تمامي رشته  ها دردانشگاه ها ي کشور.

3. توسعه و انکشاف و حمايت از تدريس در کامنيتي کالج هاو گسترش بيشتر ان  در ولايات کشور .

4.ادامه ارزيابي و اصلاح نصاب درسي در همه دانشگاه  مطابق خواستها و ضرورت ها .

·توسه زير ساخت ها :

ادامه ايجاد زيرساخت هاي جديد مطابق خواست ها و ضرورت ها در پهلوي حفاظت از تعميرات موجود و تقويه وانکشاف روزتا روز ارتباطات ستلايت براي سيمنار ها و کنفرانس ها و اموزش ها از راه  دور و تقويه کتابخانه ها ي مدرن مجهز با تخنيک عالي مورد نياز زمان.

·تضمين کيفيت :

1.تقويه و انکشاف مکانيزم کيفيت.

2. ادامه ارتقا ي طرزالعمل ارزيابي برنامه هاي علمي ، منابع دانشگاهي، مديريت مالي ، کارائي اساتيد و کار مندان و نتايج  اموزش دانشجويان.

ب)   بهبود مديريت و دوام اصلاحات در نظام منحيث يک پروسه ، افزايش پاسخگوئي و استقلال موسسات.

1.تطبيق پروسه( پي آر آر) و حمايت از استقلاليت اداري ، مالي و علمي موسسات آموزشي و بهبود و تقويه مديريت در تمامي سطوح.

ج) دستيابي و متنوع سازي.

1. دستيابي به ظرفيت ها ي بلند علمي در موسسات تحصيلات عالي

2. ارتقاي ظرفيت در موسسات تحصيلي دولتي.

3. افزايش کيفيت تدريس در سطوح بالاتر و ايجاد کارائي بيشتر مطابق خواست مارکيت.

4. همگاني نمودن اموزش از راه دور و شاگرد محوري با کمک شيوه ها ي جديد اموزشي و تقويه آن .

5. تقويه استادان همکار به منظور عرضه خدمات در مارکيت که قابل قبول باشد .

·اموزش عالي خصوصي منحيث اصل در پهلوي اموزش دولتي :

1. تقويه قانون اموزش خصوصي از طريق اصلاحات لازم در ان و تقويه کار تيمي و هماهنگ ميان موسسات تحصيلي خصوصي و دولتي و رشد و انکشاف هرچه بيشتر ان

2. پي گيري از کار برد مکانيزم کنترول بر کيفيت کاري و اصلاح ان مطابق خواست زمان

3. تقويه پروسه بورسيه براي موسسات خصوصي در مورد دانشجويان و اساتيد .

·آموزش از راه دور :

1) تقويه اموزش از راه دور و گسترش ان در تمامي موسسات عالي کشور .

د ) منابع مالي

توسعه و گسترش دادن :

1.استفاده از منابع داخلي دولتي و خصوصي و جستحوي رسيدن به خود کفائي در مورد بودجه عادي.

2.استفاده از کمک هاي بين المللي و حمايت هاي ملي و جهاني.

3.ايجاد تواميت ها با تجار ، بنياد ها و شرکت ها به منظور کمک مالي انان به پروسه تحصيلات عالي و تشويق انان در اين مورد.

4.تقويه پروسه ترجمه ها ، نوشته ها و طرح ها در تمامي موسسات اموزشي از طريق تبديل نمودن کانون ترجمه به مرکز بزرگ اين گونه فعاليت ها و گسترش فعاليت هاي ان در تمامي ولايات که داري موسسه تحصيلات عالي اند .

5. نتيجه گيري :

آموزش عالي درافغانستان در يک لحظه حساس تاريخي خود قرار دارد که در ثبات اقتصادي و اجتماعي کشور سهم بگيرد . با گسترش سريع مکاتب  ابتدايي و ثانوي ، تقاضا براي تحصيلات عالي به زودي برامکانات و فضاي موجود غلبه خواهد کرد . با بازکشايي مجدد دانشگاه ها شکاف ميان آنچه که ميتواند باشد ، آنچه که بايد باشد و آنچه هست ، آشکار شده است . ساختمان هاي دانشگاه ها بايد بازسازي شود ، نصاب درسي اصلاح شود،  منابع و تجهيزات آموزش بايد تهيه شوند  کيفيت  آموزش بهبود يابد ، و برنامه دانشگاه با نياز هاي کوتاه مدت نيروي کار  ملي هماهنگ گردد.

اين ها نياز هاي پيچيده و تقريبا در هم کوبنده است ، ولي پيشرفت هاي چشمگيري در يک سال گذشته صورت گرفته و تغيير در آموزش عالي دارد شتاب ميگيرد . اکنون وقت آن است که جامعه بين المللي از طريق ماستر پلان وزارت تحصيلات عالي ، به کالج  ها و دانشگاه هاي افغانستان مدد رسانند .

تلاش هاي وزارت تحصيلات عالي و مساعدت هاي منابع بين المللي نبايد بي ارتباط با يکديگر باشد . در داخل اولويت هاي وزارت مي توان يک رويکرد جامع را تنظيم کرد . فرصت هاي توسعه داخلي و مساعدت هاي بين المللي امروز به ثمر مي نشيند که افغانستان ازبحران به سوي انديشيدن و ساختن پيش مي رود. خطر امکان عقبگرد نيز وجود دارد. مابه دست اورد هاي چند سال گذشته خود و همچنين تلا ش هاي کنوني خود در وزارت تحصيلا ت عالي مي باليم، اما اين ديدگاه به تنهايي قابل دسترسي نيست. زماني که  اين ملت مو سسات تحصيلا ت عالي را اعمار کند، منافع بزرگي عايد افغانستان و جهان خو اهد گرديد . همکاري در اين حرکت به سوي جلو ضرو ري است و ما از ان استقبال مي کنيم.

ضمايم پلان ستراتيژيک ده ساله تحصيلات عالي

ضميمه (الف )

اقدامات استراتژيک کنوني يا قبلي

                       

الف) بهبود کيفيت در تحصيلات عالي

اقداماتي در رابطه با توسعه اساتيد.

1. بسياري از اساتيد و کا رمندان  تعهد کرد ه اند که در خارج کشور تحصيل کند يا اموزش ببينند ، از اماکن استراتژيک ديدن نمايند تا با عملکرد دانشگاه آشنا شوند . هماهنگي اين فرصت ها ، برنامه ريزي پيشرفته و پيگيري،  بايد بخشي از برنامه باشد .

2. به منظور ارتقاي ظرفيت موسسات آموزش عالي و وزارت تحصيلات عالي از اساتيد بين المللي و افغان هايي که در خارج از کشور زندگي مي کنند ، به عنوان معلم ، مشاور و مانند اينها ، استفاده مي شود . اين ها مشاوران  مفيدي خواهند بود ، ولي  هماهنگي برنامه ريزي با وزارت تحصيلات عالي براي ظرفيت سازي آينده بر تاثير آن خواهد افزود .

3. ورکشاپ هايي براي ظرفيت سازي در مورد مديريت ، نگارش پروپوزل ، مهارت هاي پژوهشي ، نظام واحدي ، و موضوعات ديگر اين کار نياز مند برنامه ريزي ، آمادگي ، و معرفي بيشتر دارد ، همچنانکه براي ولايات بايد بيشتر در دسترس باشد.

4. کورس هاي دو امدار  « ميتود هاي زبان انگليسي براي معلمان انگليسي »  براي اساتيد دانشگاه تعليم و تربيه کابل ، دانشگاه کابل ، وپوهنتون پوليتکنيک. بسياري از اين کورس ها بايد توسط متخصصين زبان ، برنامه ريزي استراتژيک و ارزيابي شروع شود .

اصلاح نصاب درسي

1. قانون آموزس عالي ، که تسويد و بازنگري شده و براي تصويب به وزارت عدليه تسليم شده و براي اجرا در برنامه استراتژيک جديد به وزارت تحصيلات عالي سپرده شده است .

2. حرکت موسسات آموزش عالي به سوي پذيرش يک نظام آکادميک واحدي ( کريديت ) به منظور سازگاري بااستندرد هاي بين المللي و اصلاح نصاب درسي اين کار با ورکشاب هايي براي کارمندان همه کالج ها آغاز خواهد شد .

3.برگزاري يک کنفرانس و آموزش دوروزه در باره نظام واحدي براي تيم هاي اداري همه موسسات تحصيلات عالي در روز هاي 20 تا 21 فبروري ( 3 تا4 حوت 1384 ) .

4. برگزاري يک کنفرانس دوروزه در باره يک برنامه استراتژيک پيشنهادي براي آموزش عالي افغانستان در روز هاي 22-23 فبروري ( 5تا6حوت 1384 ) .

5. رول ونقش  کنفرانس روساي دانشگاه ها به منظور ارائه نقطه نظرات شان به وزارت تحصيلات عالي و هماهنگ سازي اجراي پاليسي ها .

6. تشکيل يک کميسيون مشترک دوام دار باوزارت معارف به منظور تسهيل همکاري ها در زمينه هاي که مورد توجه هردو قرار دارد، به ويژه آموزش معلمان قبل از خدمت ودر حين خدمت وهمچنين آموزش کارمندان.

ابتکارات توسعه امکانات.

1. يک ملاقات احتمالي با رئيس مايکروسافت در بهار 2005.

2. ايجاد يک کالج تجربي در کابل ( با کمک اوليه بانک جهاني ).

3. تکميل بازسازي خوابگاه دخترانه در دانشگاه کابل به منظور افزايش تعداد دختران در ليليه       ( توسط امريکا ).

4. ايجاد يک مرکز فناوري اطلاعاتي (IT ) در دانشگاه پوليتخنيک کابل ( توسط جمهوري کوريا ) .

5. پروپوزال کتابخانه اضطراري براي دانشگاه تعليم وتربيه کابل

6. برنامه براي ساختن مکتب آزمايشگاهي دانشگاه تعليم وتربيه کابل.

7. پيشنهاد يک ماستر پلان دوساله توسعه امکانات .

ب ) اصلاح تشکيلات وبهبود مديريت.

بهبود زيرساخت ها- اصلاح اداري وسازماني.

سازماندهي مجدد وکار آمد ساختن وزارت تحصيلات عالي ، ديپارتمنت ها، مديريت ها، و 19     مؤسسه آموزش عالي آن.

ظرفيت سازي در مرکز و اطراف.

سيمنار ها و ورکشاپ هاي ظرفيت سازي براي کارمندان و اساتيدي که در وزارت کار مي کنند و مؤسسات آن   (به کمک يونسکو  IIEP, DAAD, IDB,APEP ).

ج) دستيابي به آموزش عالي.

همکاري هاي بين المللي، ومساعدت مالي.

1. گفتگوي همکاري ميان دانشگاه هاي افغانستان و دانشگاه هاي بين المللي ( مساعدت بانک جهاني ).

2. فرستادن دانشجويان واستادان مؤسسات تحصيلات عالي بمنظور آموزش هاي کوتاه مدت و دراز مدت به خارج از کشور ( تاکنون صدها نفر به آمريکا، آلمان، جاپان، فرانسه، استراليا هند، ايران، وکورياي جنوبي فرستاده شده اند ).

3. تهيه دفتر در وزارت براي مشاور ان بين المللي : بانک جهاني ، DAAD،  يونسکو  فرانسويها.

د ) امور مالي.

تنظيم دقيق منابع مالي وانساني.

  1.تدوير کنفرانس بخاطر جلب توجه  کمک هاي جهاني در بهار 2005     به منظور تمرکز برنامه استراتژيک .

2.تسويد4 سال، 15 مليون دالر بودجه اصلاحات جامع ( مساعدت بانک جهاني ).

اولويت ها :

  1. تنوع درمديريت و توسعه مؤسسات آموزش عالي، اصلاح نظام، وظرفيت سازي، پيشتيباني اساتيد و توسعه تخصصي، آموزش در زمينه کتابخانه ، بهبود نصاب درسي  و اولويت توسعه برنامه از طريق همکاري و حمايت بين المللي.
  2. توسعه وساخت امکانات جديد، نظام هاي مدرن براي ارتباط گسترده وتکنولوژي اطلاعاتي آزمون ملي وتوانايي هاي تحقيقاتي براي بالابردن ظرفيت پذيرش دانشجو وتوجه  به عدالت جنسي ازطريق تحصيلات عالي .
  3. مديريت مالي مؤسسات آموزش عالي، برنامه، اقدامات، اولويت ها ازطريق تلاش هاي ملي وبين المللي .
  4. اجراي نظام واحدي وتکنيک هاي مدرن، تاسيس کالج هاي دوساله در ولايات، هماهنگ سازي  آموزش عالي.

ضميمه (ب)

ليست اهداف

ارتقاي کيفيت در آموزش عالي.

اقدامات براي توسعه امکانات.

1. تامين حدود 100.000 دانشجوي لايق تاسال 2010 ، و آمادگي براي پاسخگوي به تقاضاي يک مليون فارغ التحصيلان مکاتب تاسال 2014 . اين امرمستلزم ساختن مداوم فضاي آموزش، خوابگاه ، دفتر، کتابخانه، آزمايشگاه، (IT )    و چيزهاي از اين قبيل است.

·        وزارت تحصيلات عالي به زمين وپول جديد نياز خواهد داشت تا اين امکانات را ايجاد نمايد.

·        تقاضاها متوجه توسعه فاکولته وهماهنگسازي اولويت هاي نصاب درسي است.

·        اين امر مستلزم يک کانکور عادلانه و منصفانه است.

2. تهيه يک کتابخانه مدرن ، (IT ) آزمايشگاه / ورکشاپ درهرمؤسسه آموزش عالي.

3. توسعه امکان آموزش از راه دور براي اساتيد و دانشجويان، در هرجايي که شرايط اجازه دهد.

اصلاح نصاب درسي.

1. باز آموزي جدي 2000 استاد موجود آموزش يا آماده سازي سه هزار استاد با صلاحيت ديگر.

2. برنامه همکاري دانشگاهي براي ارتقا وتکميل فاکولته هاي معلمي.

3. تاسيس يک مرکز مدرن وتخصصي سنجش و ارزيابي.

4. اجراي نظام واحدي درتمامي آموزش عالي.

5. اصلاح کامل وبنيادي نصاب درسي به منظور هماهنگ ساختن آموزش عالي با واقعيت هاي جديد ملي، منطقه اي وجهاني.

6.  تقويت آموزش عمومي در دوسال نخست.

7.ايجاد برنامه در جه ماستري در برخي ازرشته ها موسسات مهم .

8.معرفي نصاب درسي جديد ، از قبيل مديريت تجاري ، مديريت عمومي ، مديريت آموزشي    انجنيري محيطي و ماننداينها در برخي از دانشگاه ها .

9. مطرح ساختن زبان انگليسي به عنوان زبان آموزش در برخي از موسسات وتشويق زبان       انگليسي روان در تمامي نظام آموزش عالي .

1. معرفي کمک هاي پژوهشي وآموزش براي اعضاي علمي .

11. ايجاد يک مکانيزم تضمين کيفت .

12. تشويق و اجراي خود ارزيابي و برنامه ريزي استراتيژي  براي موسسات آموزش عالي.

اصلاح و بهبود نظام مديريت

بهبودزير بنا – اداري و سازماني

1. اجراي قانون جديد آموزش عالي به منظور واگذاري تصميم گيري وقدرت عملي به موسسات آموزش عالي به صورت تدريجي .

2. ادامه توسعه زيرساخت ها – تعمير ساختمان ها، گسترش امکانات به همه 19 موسسه آموزش عالي

3. ادامه ظرفيت سازي از طريق سمينار ها، ورکشاپ هاوکورس ها

4. نهادينه کردن مديريت ، حسابداري مدرن و شيوه ها و ابزار هاي عملياتي درتمامي نظام آموزش عالي

5. ايجاد يک نهاد مستقل معيار گذاري و کار کردن با کالج ها ودانشگا ها به منظور دستيابي سريع به معيار هاي بين المللي .

دستيابي به آموزش عالي

1. تاسيس کالج هاي مسلکي دوساله در ولايات : کارهاي مقدماتي (Needs assessment ) درجريان است.

2. تقويت وگسترش دانشگاه هاي منتخب د رولايات .

3. راه اندازي کالج هاي شبانه د رتمام کشور به منظور استقاده بهينه از مکانات و قابل دسترس کردن آموزش عالي

4) روي دست گرفتن بر نامه هايي جهت افزايش سهم زنان  در موسسات آموزش عالي و خود وزارت .

همکاري هاي ملي و بين المللي و اقدامات مالي

1) افزايش امکان سهم گيري در هزينه هاي آموزش عالي

2) ايجاد همکاري نزديک باوزارت معارف به ويژه در تربيت معلم و نيز در ارتباط با ژيوند بين آموزش ها ي ابتدائي ، متوسطه وعالي

3) ارتباط و همکاري نزديک ميان آموزش عالي وبخش خصوصي و همچنين همکاري نزديک باساير وزارتخانه ها ي مربوطه

4) نهادينه کردن همکاري نزديک بادانشگاه هاي بين المللي

5) کار با موسسات آموزش عالي به منظور ايجاد سازمان هاي علمي و تخصصي اساتيد ، کارمندان و دانشجويان

6) ادامه جلب کمک هاي بيشتر براي اهداف استراتژيک .

پلان استراتيژيکي انکشافي وزارت تحصيلات عالي ارتقاي کيفيت2015-2005 ( 1384-1394)

ضميمه «ج »

پلان يابرنامه دو تاده سال

مجموع

وجوه و عده شده

وجوه مورد نياز

تاريخ آغاز وختم

توسط کي

محل پروژه

اسم پروژه

شماره

 

 

 

از 2005 تا رفع اين احتاج

بانک جهاني، فرانسه ، المان ، جاپان ، کوريا وغيره

افغانستان وخارج ازمرز

تر بيه استادان داخل و پيش ازخدمت

1

 

 

 

2005-2015

بانک جهاني موسسه انکشافي امداد بين المللي

در 19 موسسه تحصيلات عالي

اصلاحات نصاب در سي

2

 

 

 

2005-2015

بانک جهاني

در تمام موسسات تحصيلات عالي

تضمين ارتقاي کيفيت معيار ساختن به سويه بين المللي ، پياده نمودن سيستم کريدت

3

 

 

 

2005-2008

؟

محوطه ء وزارت تحصيلات عالي

مرکز امتحانات و ارزيابي

4

 

 

 

2005-2007

بانک جهاني ، المان ، فرانسه و غيره

در سرتا سر تحصيلات عالي

مساوات و عدالت از لحاظ جنسيت ، محوطه ، سمت ، قوم ، مذهب و طبقه .

5

 

 

 

2005

وزارت تحصيلات عالي و آلمان

در سرتا سر تحصيلات عالي

قانون تحصيلات عالي

6

 

 

 

2005-2008

بانک جهاني

خودوزارت و واحد هاي تحصيلي

حکم رواني ، اداره ، نظارت ، مديريت و پلان گزاري .

7

 

 

 

2005-2010

قسماً بانک جهاني

هريک 34 ولايات

موسسات تحصيلي و تربيتي دوساله

8

 

 

 

2005-2010

بانک جهاني وغيره

کابل و چهار پوهنتون عمده ء ولايات

تحقيق و تطبع ، تاليف و ترجمه ء اثاروکتب در سي

9

 

 

 

2005-2008

کورياي جنوبي ، المان بانک جهاني

پوهنتون هاي پولي تخنيک کابل وو لايات

تکنالوجي معلوماتي  وآموزش ازراه دور

10

 

 

 

2005

بانک جهاني

افغانستان و يکعده محدودوپوهنتونهاي مشخص

تواميتهاي بين پوهنتون هاي افغانستان و بين المللي

11

170 مليون دالر

92 مليون دالر

78 مليون دالر

 

 

 

مجموعه

 

* بايد متذکر گرديد که وزارت تحصيلات عالي به مواد و موضوعاتيکه در ضميمه “جذکر گرديده در پلان استراتژيکي انکشافي خود اهميت خاص قايل بوده وارتقاء کيفيت تحصيلات عالي همزمان با بازسازي تعميرات که در ضميمه “د” ذکر گرديده درمحراق توجه قرار گرفته ميتواند. وزارت سعي دارد تا وجوه ومصارف نياز منديها براي پلان کوتاه مدت دوتا چار سال و پلان طويل المدت الي ده سال را بدست آورد. تاکنون بانک جهاني تقريباً مبلغ ½2 مليون دالر بانک انکشافي آسياي يک مليون دالر ، آلمان يک مليون دالر ، جاپان پنجصد هزار دالر و فرانسه همچنان در جهت بهبود کيفيت تحصيلات عالي در افغانستان مصرف نموده .بانک جهاني تعهد نموده که در چهار سال آينده مبلغ 40 مليون دالر را جهت امداد عمومي و تواميت ها بين شش پوهنتون هاي افغاني وپوهنتوهاي ساير ممالک ، بهبود وانکشاف سيستم، وجنبه هاي کيفي تحصيلات عالي مصرف نمايد. موسسه انکشافي بين المللي امريکا در نظر دارد تا در پنج سال آينده مبلغ پنجاه مليون دالر را جهت بهبود کيفيت تحصيلات عالي مساعدت نمايد . کورياي جنوبي يک مرکز تکنالوژي معلومات را در پوهنتون  پوليتخنيک کابل به مبلغ دومليون دالر اعمار مينمايد. وزارت زراعت امريکا در نظر دارد براي بهبود پوهنحُي هاي زراعت امداد نمايد. علاوتاً کشور هاي جاپان ، آلمان ، فرانسه  هند ، پاکستان ، ايران واعمارات متحده به موسسات تحصيلات عالي در حال کمک هستند. چون اين ضميمهٌ پلان با جنبه هاي کيفي بازسازي و نوسازي تحصيلات عالي سروکار دارد بناً نميتوان که مصرف وزمان اين برنامه ها را بصورت عيني تعين و فيصله نمود. بلکه مجبوراً بايد بشکل عمومي پيشبيني نماييم .

ضميمه«  د »

پلان کارپيشبيني شده رياست پلان وزارت تحصيلات عالي در دوره هاي کوتاه مدت( دوساله )

شماره

اسم موسسات

درجه تحصيلي ا ستا دا ن

دکتور

ماستر

ليسانس

مجموع

ذکور

اناث

ذکور

اناث

ذکور

اناث

ذکور

اناث

1

پوهنتون کابل

47

1

134

13

214

81

395

95

2

طب کابل

4

0

131

15

52

7

187

22

3

پوليتخنيک

36

0

71

18

10

0

117

18

4

تعليم وتربيه

6

1

47

11

59

27

112

39

5

پوهنتون پکتيا

1

0

1

0

8

0

10

0

6

پوهنتون باميان

2

0

8

0

21

5

31

5

7

پوهنتون تخار

1

0

3

0

20

0

24

0

8

تحصلات جوزجان

0

0

15

0

21

13

36

13

9

پوهنتون بلخ

4

0

70

11

100

36

174

47

10

تحصيلات فارياب

0

0

1

0

19

10

20

10

11

تحصيلات بدخشان

0

0

1

0

4

7

5

7

12

البيروني

1

0

4

0

38

1

43

1

13

ننگرهار

8

0

100

6

147

2

255

8

14

پوهنتون بغلان

0

0

0

0

20

2

20

2

15

تحصيلات کندز

0

0

1

1

12

4

13

5

16

هرات

1

0

26

4

107

19

134

23

17

کندهار

0

0

11

2

43

2

54

4

18

خوست

3

0

16

0

18

0

37

0

19

تحصيلات پروان

0

0

4

0

5

4

9

4

مجموع

114

2

644

81

918

220

1676

303

ضميمه « ز»

ارقام احصائيوي محصلين موسسات وزارت تحصيلات عالي

شماره

اسم موسسات

محصلين در سال 84

شماره

اسم موسسات

محصلين در سال 84

ذکور

اناث

مجموع

ذکور

اناث

مجموع

 

1

پوهنتون کابل

7084

1746

8830

11

تحصيلات بدخشان

113

121

234

 

2

پوهنتون طب کابل

2056

680

2736

12

پوهنتون البيروني

1130

16

1146

 

3

پوهنتون پوليتخنيک

2132

47

2179

13

پوهنتون ننگرهار

3296

94

3390

 

4

پوهنتون تعليم وتربيه

1689

1805

3494

14

پوهنتون بغلان

1078

228

1306

 

5

پوهنتون پکتيا

169

0

169

15

تحصيلات عالي کندز

190

30

220

 

6

پوهنتون باميان

277

15

292

16

پوهنتون هرات

2734

1270

4004

 

7

پوهنتون تخار

620

91

711

17

پوهنتون کندهار

920

38

958

 

8

تحصلات جوزجان

614

405

1019

18

پوهنتون خوست

1198

2

1200

 

9

پوهنتون بلخ

3579

1748

5327

19

تحصيلات عالي پروان

672

174

846

 

 

Copyright© 2006 Ministry of Higher Education
Powered & Developed by ICTA - info@icta-co.com

 

نوشته شده توسط ضیائی در 4:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم دی 1385

 

آیا میدانید؟؟؟؟

 

 

تلیفون موبایل چه تاثیرات در زندگی مردم افغانستان آورده است؟

 

 

به گزارش خبر گزاری " تجربه " از کوچه ها و پس کوچه های زندگی مردم مبایل دار در  افغانستان تاثیرات زیاد و مختلف را شبکه های تلیفونی مبایل یا سیار در زنده گی آنها به  یمیان آورده است.

این گروپ خبری میافزاید که ایت تاثیرات روز به روز فزاینده بوده وبه صورت غیر قابل ملاحظه قوس صعودی خود را میپیماید/البته این تاثیرات اولا به دو بخش عمده و اساسی تقسیم شده که در نزد تعداد از مردم پس از تحقیقات جیبی دوامدار در زیر مایکرسکوپ فقر قابل رویت  بوده و اما در نزد تعداد  دارندگان این دستگاه( اول خوش آخر کش) تا هنوز قا بل رویت نمیباشد.

در اثر تحقیقات  دانشمندان پیسه شناسی  از دانشگاه پول کشی به نیرنگ های مختلف که در این تحقیقات حدود 7000 سکریج کارد به مصرف رسیده است  این شبکه های  مخابراتی تاثیرات عمده و اساسی ذیل را در بخش های مختلف زندگی مردم افغانستان بیبار آورده است:

 

1- به اساس گزارشات اداره ثبت و عقد ازدواج  ها و بهتر شدن وضعیت ملا امامان از زمان رائیج شدن تلیفون های سیار در افغانستان در تعداد ازدواج ها 70% افزایش  رخ داده است که این رقم در طول چند سال گزشته  در حال پیمودن قوس صعودی خود بوده و درین مدت 50% افزایش را نشان میدهد.

دلائیل  عمده  را که آنها ارایه میکنند هما نا فراهم شدن وسائیل بهتر افهام و تفهیم در میان دختران و پسران عصر تلیفون سیار عدم تاثیر قیودات سخت و سنگین وضع شده از طرف خوانواده ها  در ارتباط به این افهام و تفهیم در میان آنها میباشد.

وهمچنان در سرعت بخشیدن شناخت دختران  از پسران و بر عکس آن این معجزه باور نکردنی و پیک جادوی قرن حاضر تاثیر قابل ملاحظه داشته است که با صرفه وقت و کشیدن ترس کار آئی موثر درین عرصه داشته و نمیتوان وسیله موثر جمعی  به جز آن سراغ  کرد.

محققان عرصه( ازدوالوژی ) اظهار نطر مینمایند که در سالیان گزشته  در جامعه افغانی ما نظر به مو جودیت  قوانین افراطی و فرا مذهبی و رسوم ناپسند قبول شده جوانان را به مشکل ( همسر و شوهر شناسی) دچار نموده بود و نمیتوانستند به زودی از یکدیگر شناخت کامل پیدا و به یکدیگر اعتماد همسفری را در بیابان تمام عمری شان نمایند.

اگرچه وسائیل دیگری ابتدائی  مانند پیک ها ی استخدام  شده با پول در گذ شته ها نیز موجود بوده  اما نظر به مصارف  گزاف در کار ها کندی و بعض وقت ها اشتبا هات جبران نا  پذیر رخ میداد که رخ میداد اعتماد و کار آی شان را از دست داه اند.

2- این وسیله جادوئی قرن همچنان در انکشاف  و رشد دموکراسی در افغانستان نقش بی سزای داشته که ممکن فعالین و احزاب مبارز   این عرصه  با  شمول کا کا حقوق بشر شان از تاثیرات آن تا هنوز چیزی را درک نکرده باشند.

و این تاثیرات  را میتوان در جرات بخشیدن جوانان از هیا هوی این فعالین  دموکراسی  در تکرار واقعات ازدواج های  اختیاری  آنها اما با منجر شدن فرار های تازه رواج از منازیل  دانست.

3- البته این وسیله جادئی برای دذدان و فعالان عرصه های مختلف این پیشه  مانند کیسه بری/شب چوری/روزچوری/وزور چوری کارآئی موثر داشته و میتوانند به آسانی در بدست آوردن آماج  خود فائیق آیند و میتوانند با مصرف کم در آمد هنگفت داشته باشند.

4- همچنان با تولد خود در افغانستان این دستگاه نوید تازه  را برای فعالین عرصه دشمنی و (بزن و بکش) به ارمغان آورده است .

انها میتوانند با بکار اندازی تعداد محدود این دستگاه  هر وقت از وضعیت رقیب خود با خبر بوده و در هر جائی که بخواهند از دنیائی فانی رحلت شان خواهند داد.( خدا بی توفیق را توفیق بدهد).

5-فعالین عرصه بگیر و بفروش مواد مخدر هم  بهره کشی لازم خود را ازین وسیله نموده و با بکار اندازی میتود های جدید و مناسب حمل و نقل آن از طریق مفاهه بهتر و مناسب کار و بار خود را میتانند رونق تازه بخشند.

دالر خور دیگری درین عرصه قبلا استخدام شده بودکه  ثریا  نامیده میشد مرحوم ثریا  به گناه پرخوری در اکثر مناطق خصوصا در مناطیق که رد پای این کم خور پرکار پیدا شد اعتبار خود را از دست داده و فرار کوه پایه ها و مناطق دور دست گردید.

6- در مشکلات استخدام و مالی دولت هم این وسیله جادوئی سهولت های را به بار آورده است !

رئیسان و آمرین این دوایر حالا میتوانند بدون تشریفات و کاغذ پرانی های بی مورد  به آسانی دستور هر نوع مصارف و یا هم استخدام کارمندان جدید ا تقرر را صادر نمایند.

7-اگرچه قبلا گفتیم پروسه ازدواج ها و جوره شدن ها را بسیار سرعت بخشیده است اما در بمیان آوردن جدائی های زن و شوهر و طلاق های فوری  همچنان نقش موثر را بازی مینماید که این واقعات با آمدن زنگ های مکرر اشتبائی زن و شوهر را به این عمل قبیح واه میدارد. و باید خانم ها و یا هم آقایان رفیق دار محطاط بوده و تماس های شان به اثاث تقسیم اوقات از قبل تعین شده باشد . در غیر این  صورت مسئولیت بدوش شبکه مخابراتی مورد نظر شان نه بلکه بدوش خود شان میباشد.

 

 

نوشته شده توسط ضیائی در 3:19 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم دی 1385

مردم چه میگویند

درد دل مردم بدخشان و یا نامه سرگشاده به زیر

 

 

 

برق به تکلیف و دوکتورس  درمانخواه در بدخشان

جلالتمآب محترم وزیر انرژی و آب دو لت اسلامی افغانستان !

محترما:

مردم شریف بدخشان ارادت شان را در طبق اخلاص گذاشته و نثار مقام عالی میدارند. بعدا با یک پرسش که برق به تکلیف و درمانخوا بدخشان الی چه وقت و با اصدار حکم چه مقام تعین تکلیف خواهند گردید؟ عرض میدارند که:

بیش  از دو دهه نا هنجاری ها در کشور دفع کار شکنی ها و ابهامات گذشته را با خود دارد ولی نیمی از دهه سیوم که استقرار دولت و......را با خود داردو ساحات مختلف کشور را با سرمایه گزاری های کلان بین المللی تحت پوشش قرار داد/از جمله عقد قرار داد ها و وارد کردن برق/ نصب پایه های استندرد/ کیبل کشی و اتصال بعض ولایات به  پایتخت میباشد که بدخشان هرگز و در طول تاریخ جزء جعرافیائی این کشور محسوب نگردیده است .

فقط  ما مردم مظلوم و و به سیاه روزی گرفتار ساخته شده شاهد عزل و نصب  غسالان ماهر و و کفن کش های حرفوی از طرف دولت مرکزی خود به نام والی ولایت ق- امنیه و غیره بوده ایم که هر گز اجرائی فرامینی را از بالا جات فرض اینکه اصدار هم شده باشد مرعی نداشته اند.

تمام برنامه های خدماتی این مهره های توظیفی  درین ولایت برای این مردم فروش عقد قرارداد ها ی سی هزار دالری بالای تجاران بزرگ /آوردن افراد مربوط به پارت خودشان از اینجا و آنجا پیشنهاد و صبغه قانونی بخشیدن آن و صد ها نیرنگ دیگر بوده است وبس.

یکی دیگر از برنامه های تحقیر کننده والی این ولایت برای مردم بدخشان به بازی گرفتن سرنوشت برق بیمار و و علیل از کار افتاده این ولایت است که از بد و احداث با ظرفیت تقریبا 200 کیلو وات که الان 30 الی 35 کیلو وات قدرت تولید را با خود دارد میباشد.

به اثز کمتر طرف توجه قرار گرفتن این شعبه کارگری از طرف مقامات وزارت مربوطه درین ولایت است که والی موجوده نظر به ادعای خودش تقربا دو سال از ایفای وظیفه اش درین ولایت میگذرد که تعمیر این دستگاه کارگری  در بغل گوش و دفتر کار جناب شان قرار دارد هیج کس هرگز شاهد نبوده و نیست که یکبار برای ادای مسئولیت های وظیفوی اش از نزدیک گاهی نظارت کرده باشد.

اما از تولید این دستگاه و زحمت کشی های فراوان کارگرانش فقط این والی است که استفاده نموده و عیش می بیند.

لهذا روساء به نام اداره کننده باید طرف قرار دادی های والی بوده باشند/ بدین ملحوظ پیشنهاد ها و خواست های مشروع و مکرر مردم در زمینه نا دیده گرفته شده و احکام مقام وزارت از طرف این والی مسترد میگرددواز تطبیق هر نوع پیش زمینه های وعده داده شده وزارت جلیله در آینده میخواهند جلو گیری به عمل آید.

دیگر افراد مسلکی با سابقه شفاف کاری که وزارت محترم هم معلومات دارند و به اساس پیشنهاد ها و خواست های مکرر مردم که احکام مقام وزیر محترم را در مورد بسیار صریح با خود دارد والی نیازی نمی بیند و حکم وزیر محترم را بی شرمانه مسترد مینماید.

در مقابل والی شخص از   دسته ای    از یاران نا بکار که خود مربوط  به همان آردر است را پیشنهاد کرده و مهره های درون ولایتی هم به نوبه خود داکتر جراح را با صرف چند خوراک کباب نیم روزی از وی قول به ابقا در سمت را داه اند.

و به وزارت هم پیشنهاد فرموده اند.حال ما مردم عزادار و در سوگ و سیاهی نشسته تا به کی در انتظار  سرنوشت این برق  به تکلیف و دوکتورس درمان خواه خویش در بدخشان بوده باشیم.

 

                                                                                             و من الله توفیق.

 

 

نوشته شده توسط ضیائی در 10:25 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم دی 1385

در باره خودم


 

به نام خداوند توانا و داد گر

سوانح عبدالمعروف "ضیائی"

            

گویند شب تاریک و سردی بود همانا شب جمعه وعقربه ساعت هم 12 شب را نشان میداد  سیوم عقرب 1359 بود من هم مانند دیگر کسانیکه برای سر گردان  و پریشانی به این دنیا برای چند روز به سیاحت و یا رقابت های مشروع و نا مشروع آمده اند در دهکده خمبیل بالا از مربوطات ولسوالی راغستان سر گردان شدم اگرچه از آمدنم هم چندان خاطره خوشی ندارم ولی باز هم خوب شد آمدم چون دوست نداشتم که  تا ابد آنجا زندانی باشم.

خوب به هر صورت تا چهار سالگی خیلی راحت بودم فقط میخوردم و میخوابیدم نیمی ازین زمان طفیلی بوده و از وجود دیگران تغذیه میشدم و نیمی دیگر هم از دور و برم گاهی به دستان کوچک خودم و گاهی هم به دستان دیگران!

درد سرم از ین به بعد شروع شد پدرم را آدمک های دیگر که یک قسمت فضا را اشغال کرده بودند ازپیشم دور کردند/ من ماندم و مادرم ! او به من چیز های را میاموزاند.

نمیدانم توصیه پدرم بود و یا هم ابتکار و دشمن خودش (معذرت میخوام آن وقت همین طور فکر میکردم ).

تا هفت سالگی از دست این مادر روزی خوشی نداشتم نه وقت شوخی با دیگر بچه هارا داشتم /نه تفریح ونه هم توپ بازیو توشله بازی!

حتی شب ها در موقع خوابیدن هم از دستش در امان نبودم سوالات در مورد دروس گزشته از من میکرد.

خلاصه در این دو سال سپاره و قران کریم /حافظ و بیدل/خلاصه و نورلظلم پنج و گنج دیگرو دیگر را بالائی من تمرین کرد.

به همه این کرده ها دلش یخ نکرد و دست از سرم بر نداشت /فکر میکنم هرچه  یاد داشت تمام کرد و یخه ام را  به حضرت آخند داد.

جناب آخند هم یک سال دیگر هرچه یاد  داشت بالایم پوف کرده و  یاسینش را پخته کرد!( این حرف پیش خودمان باشه از دستم خیلی نا راحت بود) سوالات بجا و نا بجائی از ایشان میکردم و این هم از یاد تان نرود که گناه من اصلا نبود! سواد جناب آخند هم چندان خشک از دست حوادث نمانده  و خیلی هم نم کشیده بود.

به هر صورت هردو مان از یکدیگر  خسته شده بودیم و از رنگ یکدیگر خوش مان نمیآمد.

 درست سری وقت پدرم رسیداز مسافرت خیلی طولانی / خیلی خوش حال شدم از آمدنش/ فکر میکردم از دست مادر و آخند راحت میشوم اما نتیجه بر عکس بود .

بر علاوه اینکه  از طرف روز چندین کتب عربی صرف و نحو وفقه و حدیث /دری و انگلیسی وتاریخ و جعرافیه را بالایم تمرین میکرد از طرف شب هم در امان نبودم / هر شب از من محاوره انگلیسی را امتحان میگرفت و به این هم نگزاشته نام چند کشور و پایتخت آن را از من سوال میکرد البته این ها درس شب قبلی بودند که بعدا  در مکتب فهمیدم همه  به نام کار خانگی یاد میشدند.

بهار 1371 بودمرا از مارم جدا کرد به جای دیگر انتقالم داد که بعدا فهمیدم مردم به آن یاوان خطاب میکنند آنجا یک دوست پدرم زندگی میکرد در خانه اش ماندم و بعدا  به تمرین خانه دیگر پایم را کشاندند آنجا در کلاس چهارم  بعد ازآزمایش کله ام  قبولم شدم.

بچه های خیلی شوخ با من درین مصیبت شریک بودند من خیلی آرام و گوشه گیربودم درین وقت از شوخی اصلا خوشم نمیامد در زیر درختان صنف ما بود از استادان اولا خیلی ها میترسیدم و نمیخواستم با ایشان درگیر شوم و همچنان از دیگر بچه های هم کلاسم!

دوسال را در خانه دوست پدرم با تغذیه از آبله کف دست مرحوم ولی ظاهرا با دست دوستش سپری نمودم.

اما زمستان هم که میخواستم به خانه بروم و رخصتی را انجا سپری کنم میرفتم اما بعد از سپری نمودن دوره مهمانی یعنی همان پنج یا ده روز  دوباره به مدرسه محلی پیش جناب مولانا میرفتم  رخصتی را که آن را هم خیلی دوست داشتم آنجا سپری میکردم.

دوسال دیگر هم لیلیه ام مدرسه یاوان بود/  نمیدانم اقتصاد پدرم ضعیف شده بود و یا هم میخواست معجون از آخند وروشن فکر  به بار بیایم!

 

به هر صورت آهسته آهسته درین روز ها دلش میخواست  از راغ بیرونم کند و این کار را هم کرد.

به محیط تازه آشنا شدم که چیزی های داشت که هرگز ندیده بودم فیض آباد همین فیض آبادی که حال زندگی میکنم ! در تمرین خانه دیگری که لیسه کو کچه نامیده میشد بعد از اجرای مراسم کاغذ پرانی   اوقات خود را سریش  و الفی نمودم .

نیم سال را به خوبی سپری کردم ناگهان  کا کا آخند دوان دوان به کابل رسید وبا با استادم فرار را با قرار ترجیح داد همین جا بود که باز حالم بد شد اگرچه خوش بودم که از مکتب و تکلیف حاضری و  قیافه گیری استاد ها خلاص میشوم اما باز هم نی !

تمام سال 1375را با نیم سال 1376 به شوخی و مزاح مثل باد  و شب نامزاد بازی اینجا سپری نمودم.

نه درسی بود و نه مکتبی نه معلم و نه مدیری همه خود مان بودیم .

دیدم که وضعیت  بد تر شده میرود سرو کله ام را گرفتم و به بهانه مریضی روانه  کشورد شمن دوست نما شدم / آنجا هم بعد از امتحان کله ام در صنف نهم قبول شدم  البته باز هم  در حالت معجون شدن بودم این چهار سال را با سکونت در مدرسه  به آخر رساندم.

 مجبوربودم  برای اقامت شبانه ام در مدرسه خوش و یا خفه  روزانه دو ویا سه ساعت دروس علوم دینی را فرا بگیرم و دو ساعت دیگرراهم بخاطر آموزش انکلیسی و مضامین ساینسی دیگر  تخصیص بدهم.

درخزان 1379 از لیسه ثقافت اسلامی با کیفیت عالی فارغ شدم و بعد از  عبور از کانکور های نژادی/قومی /مذهبی و علمی وارد   دانشگاه کابل شدم  .

نیمی سال را سپری نکرده بودم که شیخ اسا مه با  ریش باباش شوخی کرد پنتا گون و مرکز تجارتی جهانی را خواست لگد بزند.

خوب  دیگر نمیدانم ! من تنها نیستم در نداستن و یا دانستن این معما !

اینکه کار و دسیسه خود کاکا بوته بود و یاهم از شیخ اسلام ؟

 به صورت من اصلا به این حرف ها کاری ندارم اما مشکل اینجاست که در جنگ گرگ و میش پای بره میشکند ! و همین طور هم شد .

جنگ کاکا بوته و شیخ اسامه با میزبانی آخند خود مان شروع شد  من هم فرار کردم :

به تالیقان و از انجا پای پیاده خود را به فیض آباد رساندم .

بار اول با یک شبکه خبر رسانی خارجی  آشنا شدم و به حیث ترجمان با انها استخدام شدم .

همین جا بود  که کا کا بوته بازی را با دو گول و پنج اوت  به نفع خودش خاتمه داد.

من هم که سال ها بود از خانه دور بودم خواستم سری به خانه بزنم !

از پدرم پرسیدم گفتند بیشتر 50 روز میشود به تجارت رفته است به طرف ولایت قندوز.

که بعد آوازه مرگش را شنیدم و واقعیت هم داشت .

در شهر فیض دفنش کردیم.

ورق تازه در سرنوشتم رقم خورد حالا من ماندم و روزگار یک مادر با هشت برادر و 2 خواهر که بعدا یکی دیگر هم علاوه شد که ازدواج من بود. درست است که سر وقت ازدواج نکردم و وقت این کار هاهم  نبود !

من هم این را میدانم !اما از خاطر که پای بند به روز گار شوم و از مادر و اولاد هایش دور نروم  حلقه را در پایم انداختند  البته به گفته خودشان.

من و پو هنتون  از یکدیگر دور شدیم   یکدیگر را فراموش کردیم مانند فراموش کردن کاران وکاجل  یکدیگر شان را در فلم جت!

بعد از دو سال دوباره به فیض آباد آمدم چند وقت را آنجا ویا هم کابل سپری کردم در  زمستان1383  شامل کانکور های جیبی و علمی شدم  بالاخره با کسب نمره عالی در دیپارتمنت  ساختمانی  دانشگاه پلیتکنیک کابل  پذیرفته شدم  یکسال  تاجیل گرفتم و بلاخره تا حال سر نزدم.

 

سردردی های که تا حال  داشتم:

 

*         مدیر و بنیان گزار مکز علوم و لسان انگلیسی ضایئی و استاد مضامین انگلیسی ریاضیات ا لجبرو هندسه و مثلثات فزیک و غیره در فیض آباد.

*         استاد انگلیسی در انجمن زنان رضا کار بدخشان.

*         استاد انگلیسی در موسسه آکسفام در فیض آباد.

*         استاد در دیپارتمنت انگلیسی انستیتوت تحصیلات عالی بدخشان.

*         مسئول مالی  دفتر محترم همکاری برای صلح وهمبستگی  درپروجه های اتخابات پارلمانی  در فیض آباد1384.

*         مدیر شوری مشورتی ومسئول برنامه شعر و ادب و گوینده اخبار پشتو در رادیو آمو در شهر فیض آباد.

*         استاد انگلیسی در دفتر محترم ناروی.

*         . بلآخره از بهار 1385  تا حال مسئول اسناد و ارتباط  بر نامه همبستگی ملی  در موسسه کنسرن.

 

البته با لسان های پشتو و دری آشنائی کامل داشته و به زبان های انگلیسی و عربی نیز میتوانم افحام و تفهیم کنم  یک کمی با اردو هم زبانم  آشنائی دارد.

به شعر و طنز و موسیقی علاقه مندم. .

 

 

 

 

مخلص  همه شما ضیائی

نوشته شده توسط ضیائی در 3:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم دی 1385

 

  [1]         

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سوانح مختصر مرحوم عبد الحی "ضیائی"

عبدالحی ضیائی فرزند محمد ملا محمد گیاه در سال1333 هجری شمسی در یک خانواده متدین و علم پرور در  دهکده خمبیل بالا مربوط ولسوالی راغستان(یکی از ولسوالی های راغ کهن) پا به عرصه هستی نهاد .در 5 سالگی به آموزش قران کریم روی آورده وتا 8 سالگی قران کریم را با کتب ابتدایه علوم دینی در نزد پدر ش آموخت .

ازینکه در آن محیط به صورت کلی مکتب وجود نداشت در 9 سالگی شامل مدرسه مذهبی محلی گردید و بعد از سپری نمودن 4 سال در آموزش علوم متداوله دینی روانه ولایت قندوز گردید وبعد از2سال تعلیمات دینی در مدارس خصوصی شامل مدرسه تخارستان قندوز گردیدبعد از سپری نمودن دوره لیسه در سال1352 ازان مدرسه فارغ گردید .در جریان دوره دانش آموزی با جنبش های روشن فکری سرو کار داشته و برای روشن کردن افکاری جامعه تلاش های زیاد نموده است

بعد از فراغت به حیث معلم درمکتب روینج ولسوالی راغ تعین شده و الی آغاز انقلاب مجاهدین به این وظیفه مقدس ادامه داد/ در آغاز به گناه معلم بودن چند ما را در توقیف و نظر بند سپری نموده بعدازتحقیقات و باز پرسی مختصر به همکاری مردم محل  رها گردید.

از سال 1360 الی 1368  در جبهات جهادی بوده به حیث  یکی  فرماند هان مربوط به جمعیت ایفائی وظیفه مینمود.

 و در اواسط 1368 به خاطر شعله ور شدن جنگ های تنظیمی جبهه را ترک گفته و عازم پاکستان گردید.در انجا و ظائیف چون کماندر دارلانشاء جمعیت/لوجستیک غند چترال و مدیر لیلیه و استاد معهد خالد ابن ولید راانجام  داده است.

در تیر ماه 1370 به دوباره به وطن مراجعت نموده وبه حیث سرمعلم  مکتب پطیر تا سال 1374 ادامه داد بعد از منظوری راغستان به حیث ولسوالی مستقل از طرف رئیس جمهور وقت نامبرده به حیث مدیر معارف این ولسوالی تعین گردیده و الی سقوط دولت توسط طالیبان  به وظیفه خود ادامه داد/اما با پاشیدن نظم معارف در افغانستان  وارد مرحله دیگری از زندگی خویش گردیده مصروف فعالیت شخصی در زندگی خویش گردید.

بالا خره  در 23 رمضان 1380  بعد از مسموم شدن  توسط همکاراتجارت اش در ولسوالی امام صاحب ولایت قندوز و انتقال ان به شهر فیض آباد   در شفاخانه  دولتی بدخشان به شهادت رسید.روحش شاد ویادش گرامی باد!

از مرحوم ضیائی  اشعار /مقالات/و داستان های زیاد به یادگار مانده وایشان ازدواج کرده و ثمره ازدواجش 8 پسر و دو دختر میباشد.

 

                                                                            

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم ا لله  الر حمن ا لرحیم

 

طریق نیک بختی و رستگاری

 

دلا در راه حق ثابت قدم باش                به لطف و مهربانی و کرم باش

بهار است و جهان دارد طراوت             رها  از فکر خام و قید غم باش

انیس خوا که باشد مهربا نت               به عهدت پایبند و مستحکم باش

نگهدارد ترا شاداب و خندان              به اخبار و کتب یار و به هم باش

به هر وقت و زمان چون میتوانی         به نیکی کوش و در صلح و سلم باش

بخواهی چون بکاهد رنج و دردت       به دانشمند نیکو رو صنم باش

بیا بگزین تو داد و آدمیت                همیشه دور و بیزار از ستم باش

ندارد عاقبت کار بدو زشت              بیا درمان هر درد و الم باش

گشادی نیست در بازار نیکی           به هر حال به نیکی دم به دم باش

وفا و راست کاری کن شعارت       به وصف صدق و پاکی در رقم باش

صداقت زینت و سرمایه باشد       سعادت آ فریند لا جرم   باش

ضیا ئی تا توانی بهر  مردم

بکن نیکی و دائیم محترم باش

 

 

 

گلشن روزگار من

 

بیطاقت و سودا زده و خوار و غریبم                    از گلشن ایام چه بو دست نسیبم

بلبل به وصال گل و فارغ دل مخمور                   من همدم درد و غم و محتاج طبیبم

دارم دل افسرده از غصه پریشان                        هردم به غم دیگر و در بند رقیبم

چون شمع مرا سوخته است آ تش حسرت             کو جمعیت خاطر و رخسار حبیبم

                            آ وخ که ندیدیم ضیاء خنده   ایام

                       در شکل جنون برده مرا گرچه لبیبم 

 

 

                   اتفاق ما جوانان نور بخش کشور است                      

ای جوانان خویش را بیدار میباید   نمود                     بهر میهن مستعد کار میباید نمود 

اعتلای ملک آ سان نیست آید در میان                      وز برایش کوشش بسیار میباید نمود

نو جوانان وطن امروز نوبت با شماست                    کین وطن را صحنه گلزار میباید نمود

جهد و جد در اتحاد و صدق و تقوی و هنر               هم علاج درد هر بیمار میباید نمود

پنجه راشی و ظالم را شکستن میزد                      تاشود نابود استمرار میباید نمود 

ای جوانان  بهرمجد و آبروی مملکت                   تا که جان باشد به تن پیکار میباید نمود

جان فذا کردن برای حفظ میهن ننگ نیست             خویش را آ ماده ایثار میباید نمود

فکر دیگر از خیالت دور میکن ای جوان              فکر اصلاح و هم از اعمار میباید نمود

ای جوانان تا بیاید اعتلا و ارتقا  ء                      عزم و جزم و همت سرشار میباید نمود

                            اتفاق  ما جوانان نور بخش کشور اســـــــــــــت

                           نیک مضمون است ضیا  تکرار میباید     نمو د

 

 

                                                                                          

 

مخمس به غزل حافظ (رح)

 

 

 

ترک من بیچاره مکن چاره جان باش                  غمخوار بدین سوخته دل نگران باش

کن لطف سوئی عاشق رنجیده روان باش             "باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش"

" وین سوخته را محرم اسرار نهان  باش

هنگام  بهار است گل و سبزه به جوشند                 در رفع خزانی و پریشانی دو شند

خوبان ز چه در لطف و نکوئی  نکوشند              "زان باده که در مصطبه عشق فروشند"

"  ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان  باش"

افسوس که نگشتیم به الطاف تو مالک               لا یخطر فی قلبی فقط غیر وسالک

 

هر چند شدیم زارو پریشان معه ذالک                "در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک”

"جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش"

 

این بلبل شیدا که سحرگه به فغان است                    گوئیکه چومن درد به دل داغ به جان است

 

"-تن هرچه ضعیف است ولی بازجوان است              " آن یار که گفتا به تو ام دل نگران است

 

" گو میرسم اکنون به سلامت نگران باش"

ای دوست بدین پیکر افسرده توان بخش                زان باده چشمت به الحان دهان بخش

تا چند کنی دوری بیا لحظه جان بخش                     " خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش  "

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش"

سودای رخش از دلم باری ننشیند                            هر جا نگرانم به نگاری  ننشیند

جز نامه و تحریر به کاری ننشیند                         "تا بر دلش از غصه غباری ننشیند  "

ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش" 

 

گردیده "ضیائی" تو پریشان  و عیان بین                     در قید غم و جور جفا های زمان بین

خون می چکد از دیده اش هر گوشه نهان بین                "حافظ  که هوس میکندش جام جهان بین"

گو در نظر آصف و جمشید مکان باش" 

 

 

 

 

 

 

 

 

[2]

ای وطن سر سبز و شادان بینمت

 

ای وطن سر سبز و شادان بینمت   

مالک تمکین دوران بینمت

باشکوه در هیبت آزادیت

در ترقی فراوان بینمت

مسکن مرد و زنان نامور

خالی از دذد و رزیلان بینمت

منبع علم و کمالات نوین

حاصل از دست  جوانان بینمت

ازگزند  محفوظ باشی  جاویدان

دایما در صلح و عمران بینمت

اتحاد    ملتت    پاینده      باد

تا ازین رو چون گلستان بینمت

از زن و مردان روشن فکر روز

چون چراغ شب فروزان بینمت

 آرزو دارد"ضیائی" ای وطن

سرخروی آباد و شادان بینمت

 

 

شعر آزاد

 

 

                                                             ای خانه بزرگ

                

                                       ای خانه کلان!        

 

ای خانه که  چون شده از دود سقف تو

 

مانند بال زاغ سیه در سیاهی غرق

  

چندین هزار سال گزشت و نیامدست

   در زندگی سکنه و حال تو هیج فرق

ای خانه بزرگ!

                  ای خانه کلان ! ای خانه سیاه!

داری بیاد بس که تو از روز و روز گار

                              از روز های تیره و از رنج بی شمار

از آن گرسنگان !

        از آن برهنگان!

از لرزه وجود ضعیفان بی نوا

       از حالت زبون مریضان بی دوا

ای خانه بزرگ!ای خانه کلان!ای خانه سیاه!

داری بیاد از غم و اندوه کودکان

          وز آه و ناله هاو سیه روزی زنان

داری بیاد این تو که! مردان سنگدل! مردان ددنشان!

می بسته اند زنان به گیسوئی خویشتن

                  و شلاق میزدند  - او نوحه می نمود –یک دادرس نبود-او را کی میگشود؟

ای خانه  کلان !  ای خانه بزرگ! ای خانه سیاه!

صد راز پا فتاده کنون   در دلت به جا

 

                                                                از هر فسانه ها

 

                     داری به دل نگاه                                                                              

           ای خانه  بزرگ! ای خانه  کلان! ای خانه سیاه!                                                                       

داری به یاد از ستم بیک و افسقال

وز کوتوال زشت و ز ارباب لا ابال

 

داری به یاد زان همه نیرنگ بی شمار

                                      هستی تو دل فگار

                                                          

زان قصه ها که در دل تو جا بجا بود

                         از سوزش یتیم

                                         از گریه فقیر

                                                       از آه بی نوا

    زانروست که قلب تو ز آنها سیاه بود

                            بر ما گواه بود

                                                در التجا بود

 

 

راغ    6-10-1357

 

 

 

 

 

چه بود جمله به یک راه شویم

 

 

 

چه بود جمله به یک راه شویم

همدل و همدم وهمراه شویم

همه غمخوار بگردیم به هم

هم ز احوال هم آگاه شویم

همه جویائی مسرت گردیم

بره راقیه یکجاه شویم

پی خورسندی دل ها باشیم

همگی نیک و نکو خوا شویم

بهر توحید همه ملت خویش

ای ضیا جاهدو غراه شویم

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی زن در راغ

زن این مخلوق صاحب مهر گیتی            چرا این گونه اینجا خوار و زاراست

    به احوال خراب و قلب محزون             سرو  پای   برهنه زیر بار   است 

 

 

همی از صبح تاشام او به کار است          ولی گویند زن ها  کارگر نیست

         ضعیف و نیزگویند پر شکسته      ز زن در زندگی گویند اثر نیست

 

ندارد زن حق رفتن به جائی        نباید او کند بر فکر خود کار

  سزد او را که فرمانگیر باشد      کند بر میل شوهر جمله رفتار

 

اثاث البیت را دائیم کند حفظ      طعام و  آب را آماده سازد

      بدوشد گاو بز را او همیشه     سپس آنها روان در جاده سازد

 

نه شب ها خواب آرام است زن را     که باشد غمخور اولاد هایش

    کجا زن است از فرزند غافل    اگر خاری خلد گاهی به پایش

 

 

گهی در مزرعه باشد به مردان      بسازند جمع با هم کشته خویش

  گهی چوپان به صحراه و بیابان    بود هم پاسبان   بره و    میش

 

به این سازندگی بی مثالش    بگویند هست زن از بحره محروم

 کتک ها میزنند بیچاره زن را     ز دانش منع و اینجا هست محکوم

 

 

 

 

کار

 

 

هر گونه مجد عالیه از کار میشود      از کار هر  خرابه چمنزار میشود

هر قوم گشت کارگرو ساعی و غیور    آن سر بلند و لائیق هر بار میشود

       نام نکو و عز و شرف میرسد به آن      کز صدق دل عمل گر بیدار میشود    

      از تنبلی کسی به مقام نمیرسد      تنبل حزین و غمزده و زار میشود

دوروی و مکر باز شود یا  به عزت است    روز دیگر به چشم همه خوار میشود

بازار ظلم و جبر و جفا را بقائی نیست      ظالم ذلیل و خوار نگون سار میشود

جز سعی و صدق و کار ترقی نمیکند    سعی و عمل ز مردم هشیار میشود

هر کس که کسب و کار نکو میکند به حق   صاحب جلال و شان و شرف دار میشود

بد فعل وخوده گیربه  نمام و حیله گر   آخر سخیف بودنش اظهار میشود

در پشت کار نیک  روان  باش دایما   پیوسته بر تو رحمت بسیار  میشود

با عزم و جهد وهمت مردانه هرکسی       روزی میان خلق نمودار میشود

 

 

 

 

 

 

زبان زبان عاشق

 

ای روی تو بوستان عاشق            سوداست ازان به جان عاشق

چشمان تو کاسه شرابند        یا آفت ناگهان عاشق

قد تو ز سرو نازنین است       ابروی تو شد کمان عاشق

لعل است لب تو یا گلست آن    یا آتش در نهان عاشق

ای مه چه لطافت است در تو    از بهر فغان فغان عاشق

ای تازه بهار ناز و شوخی    ای گوهر شایگان عاشق

آن وصف جمال بس جمیلست    با لا بود از بیان عاشق

از ذکر تو تازه میشود دل   زینست زبان زبان عاشق

 

 

عهد

 

یادت آید آن زمان ای رفیق       می فشردم من ترا چون جان به بر

بوسه های گرم  از رخسار تو      میگرفتم من در آندم سر بسر

 

خواب آمد باز چشمانت گرفت       دست خود زیر سرت افراشتم

وز   لبان  نازنینت دم به دم         بوسه  چندی  دیگر  بر داشتم

 

عهد بستیم در دل شب ما و تو    تو به من یاری و من یار تو ام

تو مرا هم دوست میداری و من   عاشق با جان وفادار تو ام

 

 

دختر فقیر  از گزشته میگوید

 

روز گارم تیره و دشوار بود     قلب من آزرده و افگار بود

تن برهنه پا برهنه بوده ام      زحمت و رنجم ز حد بسیار بود

نی  دوا و نی طبیی داشتم      نی مرا همواره کس عمخوار بود

 

 

کی شکستم آرزوئی خود  زنان     سنگ حسرت بر سر من بار بود

نی ره مکتب برایم بود باز    نی مرا آزادی اندر کار بود

 گوئییا محکومی از روزی ازل     در نصییب دختر نادار بود

هر چه بر ما می نمودند او روا    هرچه میگفتند نکو گفتار بود

گوش ها از ناله ما بود کر    کی کجا رحمش به ما یکبار بود

از گزشته هیج پرسانم مکن      زندانی غصه و آزار بود

 

دختر فقیر از حال حکایت  میکند

 

حلقه ها و بند از من دور شد     چشم بد خواهان ز وجدم   کور شد

باب مکتب ها برویم باز شد             خانه رنجم کنون معمور شد

در فروشم گس نبگزارد دیگر   از  سر من قطع دست زور شد

با به ام از بهر خود باشد به کار    مادرم از بهر خود مزدور شد

کاری ما دیگر برای بای نیست    کار ما از بهر ما منظور شد

ظالمان مفتخوار لا ابال       نزد مردم جملگی منفور شn

این وطن باشد برای کارگر     جمله نعمت بهر او مقدور شد

یک مساوات آمد آری  در وطن     خانه تاریک ما پر نور شد

بهر ما هر گونه امکان رفاست مرتجع را گو مقامت  گور شد

دشمنان ملک گردیدند خجل    دوستان ما ازین مسرور شد

بعد ازین هستم لوا بردار خلق      جان من قربان رزم و کار خلق

 

 

 

 

 

 

حق احسان وطن

 

 

 

ای جوانان خردمند اهل عرفان وطن     قوت فردائی افغان و چراغان وطن

وقت آن باشد که کوشیم در ره علم و هنر   میسزد زمروز فهمی سازی عمران وطن

بی سلاح علم نتوان شد موفق زیستن     کی توان کرد خدمت زیبنده شان وطن

گر همی خواهید کنید خدمت به افراد بشر  یا شود باغ و گلستان دشت و دامان وطن

این نمی آید به دست الا به علم و معرفت   وز طریق علم آید جمله حرمان وطن

مشق و تمرین ادب با علم می باید نخست    شاخه صاحب ثمر بودن  به بستان وطن

غفلت و بی دانشی باید ز خود انداختن   با سلاح علم گشتن قهرمانان و طن

از ضیائی هست همیشه این نداء از سوز دل    ای جوانان اهل عرفان حق احسان وطن       

 

 

نگهت موی 

 

صبح گل پیش رخت از شرم گریان میشود    نگهت زلف تو ای مه عنبر افشان میشود

هر که چون در خواب بیند سرو دلجوی ترا   در خیالت تا که باشد مست و حیران میشود

هر کجا گردی تو ای جان میشود بستان و باغ   سبزه می جوشد درانجا گل شکوفان میشود

سر به سر دارد هوای نو بهاران چهره ات  هر که دیدت همچو بلبل ها غزل خوان میشود

محو دیدار تو گردیده ضیائی  نازنین        هر چه فرمائی به فرمان  تو قربان  میشود

 

آئین زندگی پیکار است

 

کجا دائیم خموشست آنکه زندست     که کی از مردگان فریاد باشد

اگر انسان ندارد او تحرک      جماد است بنده است بر باد باشد

 

 

چه فرق است بین ماو دیگر اشیاء    به جز تلفیق و جز ایجاد کردن

همی نو آوری جهل است و ترتیب        که انسان نام مارا یاد کردن

 

سکون و بی تحرک نیست انسان       که از وی این جهان آباد باشد

سکون آری به قانون طبیعت                   بحکم رفته و بر باد باشد

 

بلی انسان برای بودن خود       دمادم نو به نو بنیاد سازد

تلاش و جهد او باشد درین راه         که خود را از ستم آزاد سازد

                                          

 

3-11-1357

 

 

 

طلب صحبت

 

در جهان من یار دارم آرزو           یار فکرت دار دارم آرزو

خسته دل گشتم ز یاران دغل         صادقان در کار دارم آرزو

کور دل بسیار  دیدم در جهان             مردم بیدار دارم آرزو

من ز زهد خشک گردیدم ملول    عاشق می خوار دارم آرزو

نغمه ساقی و آهنگ سماع         زین سمط بسیار دارم آرزو

شیشه دل نازک است  ای همنفس     دوری از آزار دارم آرزو

میشوم آزرده خاطر دمبدم              ساقی غمخوار دارم آرزو

چون ز بی علمان ندیدم بهره      زیرک و هوشیار  دارم آرزو

 

ای دل   

 

چرا بی حس و در غفلت  تو ای دل در جهان بانی     چرا هردم نمیگوئی  برا مجدو عمرانی

چرا هر گه نمی بینی  جهان رنگ دیگر دارد       چرا قانع به یک رنگ و پسمانی  نمیدانی

تماما مردم بیدار گیتی میرسد   هردم                   زکشف باز با کشفی ز میدانی به میدانی

چرا ای دل تو موقع میگزاری  با حسادت ها          که بی بنیاد میسازند گلستانی درخشانی

بیا زین فکر ها بگزر به فکر عز و اعلی شو      که خواهی  یافتن در زندگانی عزت و شانی

بیا میکوش و فکرت کن که چون کار کنی  انجام       که او بار خوشی آرد نیارد او پشیمانی

اگر خورسندی خواهانی واسرار جهان دانی            مکن ترک کتاب ایدل اگر دانی و بتوانی

ز صدق و پاکی میباید به هر کس دوستی کردن     طریق دوستی اینست اگر خواهی که پا مانی

به چاه جهل  زندانی نباشد  شرط انسانی

ضیائی کوش تا باشد رها گردی ز نادانی   

                                       

آهنگ دل

                                                       

دلم آهنگ آن دارد که رویت را دیگر بینم            کنم نظاره حسنت به پیش روت بنشینم

چو محجورم  زروی تو که لذاتم نمی باشد    ز سیل باغ و گل ها  پیش روی ماه و پروینم

محبت صبر و آرام و قرار دل کند  یغما      محبت کرده است یفما قرار و صبر و تمکینم

شراب چشم جادویت دلم را تازه میدارد         می وصل ترا دارد نیاز این قلب قلب مسکینم

ضیاءمشاق رو و خوی نیکوی تو میباشد

دمی ساکت نمیگردد کداز قلب غمگینم

 

 

 

 

 

 

 

خیال معشوق

       

خیالش سوختم یا رب نمیدانم چسان گردم     همی ترسم که سوزم شمع سان ناگه نهان گردم

دماغم خسته از خوی و خواهی تیره فکران شد    دل دارم مرید تازه فکران جهان گردم

گداز آه من در گوشی او هر گز اشد یاران  مگر از دست بیدادی به هر سو در فغان گردم

نگار شوخ بی باک کمان ابرو شنو دردم     به نزد من شو ای شیرین که فرهاد زمان گردم

تجلی رخش ما را" ضیاء " ساکت نمی ماند    مگر او گشته پروانه به گردش من دوان گردم

 

بیائید از برای علم کوشید

 

بیائید از برای علم کوشید       به تن زیبد لباس علم پوشید

نباشد هیج چیزی از علم بهتر   ندیدم میوه از این شیرین تر

چه خوب است نیکی و بد را بدانی      چه خوب است خوش بدانی زندگانی

چه خوب است تا بدانی چون گزشته      همین دهر قدیم             گزشته

چسان کردند مردم زندگانی    چه باقی گرده و گشتند فانی

چه کردند مردمان امروز ایجاد       چرا یک هست بی غم دیگری شاد

چرا رمز طبیعت را ندانی    چرا دز چهل و در غفلت  بمانی

ز بحر علم و دانش کامجو  باش    بیا دائیم تو در این آرزو باش

شناسا نو تو امیال بشر را     بیا پزهیز  کن هر گونه شر را

به هم نوعت بیا رحم و وفا کن     به نور علم و دانش این بیا کن

طبیب و پاسبان بر بشر باش    ز جنگ و ظلم آری بر حزر باش

اگر بر نور دانش آشنائی     جهان با نو جهان صلح خواهی

 

کوشش در طلب علم

 

جهد کن ای نو جوان نامور    گوی دانش را به هر  میدان ببر

رونق گلزار می کن میهنت   گلشن دوران سازش سر به سر

آب و رنگ علم باید در وطن   شوق در ترمیم وسعی مستمر

این همه نا سازگاری های ما   حل شوند از مردمان با بصر

همت عالی گرت در کار هاست  شاهد مقصود را گیری به بر

ای جوان پر غیرت و بی یاس باش  از نهال سعی تا یابی ثمر

هیج مشکل نیست کو ماند بجا   چون تو خواهی عقده بکشائی اگر

میشود هر مشکلی آسان به تو   ای جوان در کار ها آسان نگر

وهم و ترس یکسو بنه کوشش گزین    نیک و خوش بنما به آینده نظر

پزتو شمس سعادت عاقبت   میدرخشد بر تو گر هستی خبر

گو ضیائی دایما نسل شجاع    جهد و سعی کن جوان نامور

 

 

 

شیفته حسن

 

شب ها همه شب در غم و سودای تو هستم      بلبل صفتم غرق تمنای تو هستم

 کارم شده دشوار و دمی نیست قرارم      مائل شده تا بر رخ زیبای تو هستم

یکبار بکن گرم نگاهی ز سر لطف       من عاشق تو عاشق سودای تو هستم

لعل لب تو آب حیاتست نگارا             اندر هوس جرعه مینای  تو  هستم

ای شوخ ضیائی نکند صبر و قراری    تا شیفته بران حسن دلا رای توهستم

پرزه دوستانه

 

ای امین جان ز من سلامت باد     تا ابد جان تو سلامت باد

بال پرواز جستجوهایت      سر پرواز تا قیامت باد

ملک علم و هنر کنی تسخیر     دائیم از من همین پیامت باد

چون نباشد به اندک این آمال      اندرین رات استقامت باد

طرفه جو هست ضیائی میخواهد   طرفه و تازهگی به کامت باد

 

 

 

دلا بر خیز

                                    

دلا بر خیز عزم دیگری کن     ز سستی و کهالت خودبری کن

طریق راز دانی را بیاموز    به کسب علم و دانش چاره ها ساز

تنت از نور عرفان تازه گردان    به گردون نام خود آوازه گردان

جهان را بین و عبرت گیر ازان باش  ازین بی عبرتیها در کران باش

به انصاف و عدالت با وفا باش   به ظلم و ظالمی نا آشنا باش

تو تسکین دل بیچاره گان شو   علاج درد هر بی خانمان شو

چو مشاط به این خاک کهن باش  بکن جهدی و معمار وطن باش

 

 

دل شعله خیز

 

دل شعله خیز دارم من ازین شراره مستم     چه نهان سازم از تومن واله می پرستم

همه سینه داغ داغ است  جگرم هزار پاره     به وجود لاله مانم به دیار هجر رستم

دگرم که جان ببازم  من ازین رهی نگیرم  که به پاس الفت و مهر کمر وفا ببستم

 به سرم هزار سوداست به دلم ز عشق پیداست   به کجا برم محمل ؟چه کنم و من کی هستم

به نسم صبحگاهی که وزد ضاء بهاران    در شادی باز کردم سری رنج را شکستم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بدخشان

 

ای بدخشان کان لعل و گوهری     در همه چیزی که گویند بهتری

آب شاری صاف و داری چشمه ها   دلربا باشند آری دلبری

کوه وصحرای تو سبز و دلکش است   بلبلان داری به هر کوه و جری

عشق راغ و باغ هایت در دل است    عشق آهوان و کبکان زری

بی زمرد نیست کوهایت قسم   هم طلا دارند و داری لاجوری

با چنین نظاره گاه های لطیف    با چنین کان ها که میباشند سری

از همگی مردمانت در عذاب          تن برهنه پا برهنه اکثری

زان نظام کهنه و فرسوده  بود     خاندانی نادری و خود سری

قطع شد دست تجاوز ها کنون   گشته است میهن ز بد خواهان بری

مژده ای کوهای زیباو بلند    ای که دارید گنج های  خوشتری

هر کجا نیکو شکوفان میشود    رفته است رسم امیر و چاکری

میشود ارباب نعمت ها و ناز   از بدخشی/ مشرقی تا لوگری

یک مساوات استآری در وطن     نیست تبعیض و نباشد بر تری

میهن ما نیک دارد افتخار     چون که دارد ملتی خود رهبری

 

 

مخمس

دل را به خیال لب خندان تو دارم      شب تا به سحر ناله و افغان تو  دارم

زخمی به دل از  ناوک مژگان تو دارم    آشتگی چون زلف پریشان تو دارم

ای دوست مرا بین چه ز هجران تو دارم

روز من افسرده ز هجرت شب تارست     گل ها در دیده من دسته خار است

بی روی تو ای ماه کی ام صبر و قرار است   دل را به سر زلف دلارای تو کار است

میل کرم از روی گل افشان تو دارم

 

ای یار بیا یک نظر جانب ما کن     درمان دل خسته این بی سرو پا کن

ما را به شکر خنده ز محزونی رها کن      " آهنگ وفا ترک جفا بهر خدا کن"

ذوقی سخن از لب و دندان تو دارم

 

ای دوست بیا بین تو که هنگام بهار است      هر گوشه گل و سبزه و صد برگ قطار است

بر صحنه گیتی چه عجب نقش و نگار است  گل بی رخ  زیبای تو یارا چه بکارست

چون من هوس گل ز گلستان تو دارم

 

درد غم هجری تو نه در شرح و بیان است   سیلاب سرشکم همه جا بی تو روان است

دیگر به من از هجری تو کی تاب و توان است  باقی به کفم مانده همین مایه که جان است

قربان تو قربان  تو قربان تو دارم

 

کن لطف و مکن دوری و مستوری نگارا    آخر مکشم از غم و مهجوری خدا را

شاداب کن از فیض جمالت تو ضیا را     " امروز که سرمایه حسن است شمارا"

مگزار بسوزم من و حرمان تو دارم

 

 

 

حمل 1355

 

 

رشید

 

هرکسی چون رشید را بیند       شیوه دیندار نگزیند

خویشتن را چو ملا  ساخته است  لیک سمبول ریا ساخته است

نه محدث نه مفسر نه فقیست     نه هم او پای بند شرع نبیست

نه هم او خوانده است زصرف کلام  نی ز نحو اصول هم ز بیان

در لباسش کنی تو اگر تو نظر    گوئی دارد زعلویات خبر

نزد مردم سرش زمین ماند     جهر هم یک دو حمد بر خواند

چونکه کس را ندید خواب کند    چند صد کار ناصواب کند

در نمازان چو خلق شد قائیم    بی وضو میکند شروع دایم

هرچه زشت است او شروع کند   ظاهرا لیک بی خضوع کند

جز دروغ و ریا و گپ چینی         سخن راستش کم بینی

این همه نا روائی و طامات     بهر آنست تا دهند زکات

 

 

همدم و همخانه

 

هیج شائیسته انسان نبود     همدم غصه و غم ها باشد

رنج پیرش کند و زار و نحیف    چین بر چینه زیبا باشد

 

من گرفتار تو میباشم و لیک             چه کنم کز غم تو دور شدن

به من این ساده و آسان نبود            مگرم نیلی به تو حور شدن

 

کی بود همدم و همخانه شویم            رنج  ها جمله فراموش شود

دست در دست تو و جهد کنیم             هر چه هست نیش همه نوش شود

 

سر آهنگ عصر شدن

 

الا ای پسر چست و آگاه باش       نکو گو نکو خوی و گفتار باش

ز خوردی تو راه بزرگی پسند     به خوی بزرگان همی دل ببند

به آداب و انصاف پرواز کن     محبت به همنوعت آغاز  کن

ره نیک بینی خلقان را گزین     اگر خوا هی خوشی زیستن در زمین

بکس هیج بد گوی و بد خواه مباش       بخیل و دلازار و بد راه مباش

طرفدار حق باش در بین خلق     به هر رنگ گر هست حق دار پاس

ببین دیگران چون به علم و هنر     زمین طی نمودند و رفتند قمر

ترا نیز عقلست و طبعست و تن      درین کوی با دیگران گام زن

به سعی و به کوشش به تعلیم تاز    بیا خویشتن را سر آهنگ ساز

 

 

 

 

 

 

 

 

در ره علم و هنر

 

در ره علم و هنر گشت و گزارت باشد            ای جوان تا که توئی این همه کارت باشد

عاشق علم ز جان باش و مفتون هنر        کین دو محبوبه به هر کوی وکنارت باشد

لائیق و قدر شناس است همان دوست که او        روز بد همره و اندوه گسارت باشد

به دلت تا که توانی هوس علم گزین          مست زین باده شوی تا که خمارت باشد

علم آموز و هنر ور شو وکن لطف نگر       به حق این  رسم نکو فیض نثارت باشد

روز و شب سعی نما از پی تحصیل علوم            سیر این باغ کنی  جمله بهارت باشد

گر تو آری ببرت این صنم زیبا را     جاویدان نام تو و شان ووقارت باشد

 

 

حیله

 

ای آنکه حق مردمه پامال میکنی          صد گونه مکر و حیله به افعال میکنی

با هر غریب دست به اموال میکنی          چال و فریب داده و اهمال میکنی

هان با خبر ز مکر تو روزی خبر شوند

شمشیر حق گرفته بتو حمله ور شود

 

تا چند به روز گار چنین کارو بار توست          یعنی که هر صعیف و یتیمی شکار توست

دل ها به درد از روش بی وقار توست          اخلال و کار زشت به حقیقت شعار توست

زان پیش شرمسار شوی در میان خلق

 برگیر ئست خویش ز ظلم و زیان خلق

 

خلق

 

خرم آن روزی نباشد فقر دامن گیر خلق    نیست گردد بی سوادی کست دامن گیر خلق

نشنود هرگیز کسی یک آه پر تاثیر خلق      نام از ظالم نباشد کو گریبان گیر خلق

سوژه ها در سینه بادا از پی تنویر خلق        از پی آزادی وسر شاری و تعمیر خلق

جاویدان بادا همیشه شوق عالمگیر خلق     ذوق نیکی و سعادت بر جوان و پیر خلق

کار ها سامان پزیرد  جمله با تدبیر خلق       تا ابد بادا مرام وعزت و توقیر خلق

دوستی مستدام وهمت پیپیر خلق        این دعا از ماست در تکمیل و در تفسیر خلق

 

قطعه    

این جهان رنگ بو صد گونه تمکین میکند         سخت محکوم است  آنکس بسته این بود شد

آه مظلومان شکست راس ظالم میشود         هر که ظالم گشت خواهد عاقبت نا بود شد

خلق را ظالم کشت و هم به آتش کرد داغ       می نبینی چون بدست خلق ها نا بود شد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای تازه جوان بر خیز

ای تازه جوان برخیز غفلت بکن از خود دور        میکوش ز سعی تو  این ملک شود معمور

از ذلت و بد بختی هر کارگر و مزدور           آرام و رها گردید ملت همه اش مسرور

ای تازه جوان بر خیز غفلت بکن از خود دور

 

امروز به تو باشد    بس وقت خروشیدن       دنیا همه کی باشد   یک خوردن و نوشیدن

از بهر رفاه خلق     اینست که کوشیدن            از زمزمه مظلوم    هر لحظه نپوشیدن

ای تازه جوان برخیز   غفلت بکن از خود  دور

 

دارد وطن از تو امید به عمرانی         خواهد که شود خرم از قحطی وپسمانی

ناید ز دلم بیرون  یک ناله زبی نانی           خیزید ز روی من هر ظلم کنید فانی

ای تازه جوان برخیز  غفلت بکن از خود دور

 

برخیز به عالم بین  گیتی به چه دورانست        از چیست که تا ایندم   این ملک تو پسمان است

ای تازه جوان برخیز غفلت بکن از خود دور

 

 

 

 

 

 

 

خوب شد نظم دیگر ایجاد شد

 

 

خوب شد نظم دیگر ایجاد شد         خاندان نادری بر باد شد

خوب شد این خائینان مملکت      ریشه کن گردید و ملک آزاد شد

خوب شد زنجیر ها بگسسته گشت     خاطر محزون مردم شاد شد

اختناق فکر و تحدید و هراس        از جوان و پیر دور افتاد شد

حفظ استبداد و قدرت های شاه      با همه افسون اسیر داد شد

حرز استقلال وناموس وطن          شکر لله باز استرداد شد

موسم بیداری و جوش و خروش           با هزاران اطمینان بنیاد شد

اردوی جانباز افغان زنده باد          میزد اردو مبارک باد شد

صفحه تاریک کشور شسته شد       صفحه نیرنگ و مکرش یاد شد

مژده امحای ظلمت گشته است         ای خوشا این خطه را آباد شد

از نوای انقلابی در وطن             غنچه سان تر قلب هر افراد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                 خطاب به دختر افغان                                

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ضیائی در 3:11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم دی 1385

فصل بهار

 

فصل بهار لا له و سرو سمن رسید        آ واز نای و طبل ز هر انجمن رسید

خورشید تابناک بزد خنده بر چمن         کین روز وقتی عشوه فروشی چمن رسید

باران چو اشک مادر غمدیده وطن             با عطر دلنشین چو مشک ختن رسید

بلبل به شوق بستر خود افگند به باغ       چون وقت کوچ کردن زاغ و زغن رسید

شادی و شاد کامی تمنای هر دلی                پایان رنج و درد و فراق ومحن رسید

کوه دمن جامه سبزی به تن نمود                  یعنی زمان آنکه برارد کفن  رسید

دلداده گان هوی وصال دیگر کنند           شیرین بیا  که جان به لب کوه کن رسید

گل مهوشان عشوه فروشی دیار ما             وز بهر میله جانب دشت و دمن رسید

ای نو جوان مرکز فرهنگ و علم و فن       خوشتر بزی که مادر و مام وطن رسید

وقتیست آنکو خواست خزانش شود بهار         زحمت کشد که موسم آرام تن رسید

طفل و جوان مادر و با با و پیره زن            اکنون زمان انکه شوند جان و تن رسید

دهقان به کشتزار و شبان رفت در دمن            تازه جوان به مدرسه علم و فن رسید

سال نوست روزی نو و زندگی ز نو             وقت تلاش و همدلی مرد و زن رسید

نبود بهار جز به وجود صفا و صلح           یعنی زمان ریشه کنی هر فتن رسید

گفتند شادگونه "ضیائی" چراستی

گفتم که بوی بار به مشام من رسید

معارف

 

چون شمع فروزان به گلستان معارف – بر  قالب خشکیده ما جان معارف

هرکو طلب خیر کند در دو جهانش –باید که رود سوی دو سرخوان معرف

با کوشش بسیار و هدف های مقدس       –سازید وطن باز جوانان معرف

گر راحتی جان طلب و دل مسرور      –بگزار دمی پای به بستان معارف

کشور بشود ساخته و تازه و پر گل      – با رفتن آن جانب دامان معارف

از پیر و جوان مردو زن و طفل بدخشان  ممنون همه و جمله قدر دان معرف

در عالم تاریک اگر راه بکنی گم          - لازم بودت شمع درخشان معارف

بینا تو خود و سازی هزاران تو بینا     –گردش بنمائی چو به کیهان معرف

خواهی چو اگر لشکر ظلمت شکنی پای  – لازم بودت هیبت طوفان معارف

هر گونه سهولت به جهان بینی ضیائی – میدان همه را تحفه و احسان معارف

 

 

 

 

                                                           

 

 

 

 

 

 

دلربا

 

چرا ای دلربا گاهی مرا دلشاد میسازی – و گاهی خنجری بر دست و من بر باد میسازی

گهی از بهر من گوئی جهان و ترک آن کارم  - گهی از قید رویت خاطرم   آ زاد میسازی

شب گوئی ترا از جان شیرین دوست تر دارم  - سحر گاهان دل نا شاد من نا شاد میسازی

پهی داری هزاران عشوه مهروئی دلو جانم    –ولی گاهی تن محزون من خراد میسازی

گهی بر زندگیم رونق دیگر تو افزائی             -سراسر خانه دل را دمی فریاد میسازی

گهی رامی و چون بلبل نشینی با سر قلبم   - کشائی بال  و پر گاهی و من صیاد میسازی

گهی ای نازنین روح و روان تازه ام بخشی

ز قید زندگی گاهی  مرا آ زاد و میسازی

 

 

خانه حریفان

 

 

دیار  و میهن من خانه حریفان شد      – چو دید ام به تو افتاد دیده گریان شد

نبوده کس به  همباز در پتاق و به پوف –چو نکته از وطن و یا سخن ز ایمان شد

گهی به نخره بگوی که غازی اسلام       -گهی حکایت تو جان کنی شهیدان شد

-       وطن به باد بدادی و ملتت محکوم      -  کسی به خاک در افتیدو کس به ایران شد

به نعره های فریبنده ظاهرا زیبا      -       نمودی حیله و در دام صد مسلمان شد         

بکردی هر چه بکردی نوشته ام آن را         - نگویدم به ای دوست این شدو آن شد          

 

 

 

 

 

 

 

                                       

 

 

 

 

 

 

 

وقت طرب و نشاط من  بود

 

وقتی طرب و نشاط من بود –مسحور شدم به  دلبر مست

هرچند بلند  مقام  بو   دم  -  در دیده او ذلیل شدم پست

                  

 

از زندگی خاطرش گزشتم  - اما نگزشت ز سیم و زر او

من خوار و حقیر و زار گشتم  - در جامعه گشت معتبر او

_________

 

 

هر روز دلیل تازه میساخت  - تا من بشوم ز پیش او دور

چون دور همیشدم  ز رویش –میگفت که میروم به تو گور

▄▄___________

 

دمساز دمی به پیش من بود  - گاهی  سخن  از تبار میگفت

با پول سیاه دمیست قانع – گاهی سخن از هزار میگفت

▄_____________

 

هر گزنکنم دیگر به کس عهد –زیراکه مرا نتیجه بد بود

هر خواست ز یار من نمودم  - تا حال جواب یار رد بود

▄▄_____________________

 

صد عهد نموده بود با من آخر همه شد به او فراموش

هر چند به یاد او بیارم   - هر گز ندهد به گفته ام گوش

▄▄________________

هر لحظه قسم به جان میکرد – اما ز من  او بتافت رویش

گر قبله به خاص و عام گردد –این بار نمیروم به سویش

▀▀________________---

گفتند کسان بوده اند پیش – خوبان نکنند وفا به یاران

گل هر چه شگفته تر بگردد- هر گز نکند هوی باران

▀▀_______________

شب تا به سحر کلامش این بود – تنها تو به قلب من عزیزی

آخر به زبان ساده گفت          - یار تو نیم که میستیز ی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای شوخ

 

 

 

ای شوخ چرا کردی زمن شکوه  بسیار-بد گفتی مرا کینه به دل کردی تو انبار

کاری به تو کی بود مرا ماه شب تار –هر کس به تو کارش نبود هیج میازار

ای شوخ چرا کردی زمن شکوه بسیار

بد گفتی مرا کینه به دل کردی تو انبار

من رابه تو گفتگوئی در پیش نبود – جنگ و جدل به خاطر کیش نبود

وزگفته  یکدیگر دل ریش نبود – جز از نظری گناه ما  بیش نبود

در کوچه پریروز و یا در سر بازار

ای شوخ چرا کردی زمن شکوه بسیار

هر کس که مرا کار به او نیست چرا او- ابرو کشدو عشوه کند باز ترشرو

من را به تو کاری نبود چون سری یک مو-بلبل به چمن خوش بود و در چمن آهو

زین بعد به خود آمده شو اندک هشیار

ای شوخ چرا کردی زمن شکوه بسیار

 

با ناز بتان سیم تن کارم نیست         -  هم بر رخ شان امید دیدارم نیست

پیوسته به روی شان  چو بازارم نیست- مرهم به دل خسته و   افگارم نیست

بنوشت ضیائی به جواب تو این اشعار

ای شوخ چرا کردی زمن شکوه بسیار

 

دل

 

دل آتش سوزان شده و آب تو ئی تو –چشمم شده بیدار ولی خواب توئی تو

جان آمده است بر لب و جان میدهم آسان- فقدیر همین بوده و اسباب توئی تو

اندر نظرم جمله جهان تاریک و تارست-در عالم تارم ولی مهتاب توئی  تو

هر روز شوم زار و نحیف و تنی محزون-اما به نظر چهره شاداب توئی تو

خوبان همه گردر صف همبازی نشینند- در دیه من دلکش و  جذاب توئی تو

دلدار"ضیائی" به تو دلداده و مجنون

یعنی نظرش گوهر کمیاب توئی تو

 

                                    نازنین

نازنینا   من   ببوسم   پای  تو  --- روی تو چشمان تو لب های تو      

گردن با زیب و دستان قشنگ – این طرف یا آن طرف هر جای تو

 

                             

من اسیر دیده و رویت شدم  --- دوست دار چشم جادویت  شدم

عاشق دیوانه بی کار و بار ---کشته مژگان ابرویت شدم

 

 

لیلی و مجنون هزار امت شدند – خود فرو در  خانه غفلت  شدند

امتان پیشی گرفت  آن دو به عشق- وای بر ایشان که بس تهمت شدند

 

قبله من روی خوب و ناز تو – خلوت من گرمی اواز تو

در مسیر زندگانی این جهان-دوست دارم تا شوم همراز تو

 

ای گل زیبا فدایت من شوم     – کشته تیر نیگاهت من شوم

گرچه بر من بس جفا دیدی روا-صدقه جور و جفایت من شوم

 

در مسیر زندگی تنها ستم – بی کس و بیچاره و سوداستم

در بیابان  های  گرم   دوستی-در مسیر گردش لیلی ستم

 

 

                               

نوشته شده توسط ضیائی در 5:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم دی 1385

از دنیای حوادث

سر قت  نشانه عدم امنیت در بدخشان

 

 

اگرچه بعد از سقوط طالیبان  دولت  آقائی کرزی تا حدی حاکمیت نسبی خود رادر افغانستان اعمال نموده است/ ولی با وجود آن   نتوانسته است جلو مفاسد اجتماعی  به صورت لازم وحد یکه ایجاب میکند  بگیرد.

با وجود اینکه پدیده های شوم چون رشوه ستانی/قاچاق مواد مخدر و دزدی از جمله شایع ترین مفاسد اجتماعی در افغانستان هستند/ ولی دزدی های که در شب  واقع  شده و منجر به چور و چپاول و غارت اموال هموطنان عزیزو بی گناه  ما میشود اولین واقعات شومی اند که در فیض اباد مرکز ولایت دور دست بدخشان  رخ میدهند.

چندروز قبل سرقت های مسلحانه و گروهی  توسط افراد کاملا  مسلح در نواحی مختلف شهر فیض آباد رخ داد که در اثر آن بشتر از 7000 دالر امریکائی و مقدار هنگفت از زیورات و ولوازم خانه ها به سرقت  رفته و ده ها تن دیگر در دلهره و ترس شب ها ی دراز زمستان را سپری مینمایند.

به ادامه این مفاسد مخرب اجتماعی  شب گزشته نیز این شهر کوچک مورد تحاجم و چپاول دزدان مسلح قرار قرار گرفته   و آنها در نیمه شب وارد منزل مسکونی یکی از هموطنان بی گناه ما گردیدند .

 بعد از جستجو طولانی بلا خره چیزی با ارزش و یا پیسه نقدی را از  خانه متذکره بدست نیاورده  و دختر خورد سال آن خوانواده را به جرم فقر و تنگدستی این خوانواده بی بضاعت با خود گرفته و میخواستند فرار کنند.

اما خوش بختانه به اثر بیدار شدن همسایه ها و داد و فریاد ایشان سارقین  مذکور دست و پاچه شده با  رها کردن طفلک معصوم فرار را با قرار ترجیح دادند/ و دست خالی از خانه امید خود بر گشتند.

بعض ها علت این واقعات درد اور را در عدم حاکمیت قوی و ضعف پرسونل امنیتی این ولایت دانسته اما بعضی ها مخالفت های قومندانان محلی را با قمندان امنیه فعلی  این ولایت عامل اصلی این قضایا میدانند.

 به گفته آنها  هدف اصلی وقوع این حوادث اسفناک نشان دادن ضعف اداری و عدم توانمندی  قمندان امنیه فعلی در گنترول اوضاع بوده اما طعمه این همه آفات و مصائیب تنها مردم رنج کشیده این شهر اند که باز هم خواب راحت از چشمان شان پریده و مجبورند شب ها تا سحر در ترس و دلهره  از بیم جان و مال شان بیدار بمانند و همچنان اعتماد نسبی شان از  دولت  صلب شود.

 

نوشته شده توسط ضیائی در 11:4 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم دی 1385

از عبد الحی ضیائی

شب مهتاب در عالم خیال

یکشب مهتاب در عین شباب         گشتم از خانه برون با شور و تاب

بود هنگام بهارو سبزه جوش          بلبلاندر باغ میکردن خروش

شاخ ها کرده شکوفه پنج وچار      آلو وصد برگ سیب و هم انار

در کنار باغ میگشتم به راز               گه نشیب و گاه میبودم فراز

   بودمی سر گرم این جوش و خروش    یک نوائی شرشرک آمد به گوش

نا گهان از لای برگان درخت                 نازک اندامی بدیدم گشته لخت

سطل آب اندر کنار ایستاده بود          هر چشمش مست جام باده بود

موی خود افشان نمود آن کان نور         گه به پائین گه به بالا با سرور

چشم او چون چشمه خورشید بود      -بهتر و نازک ز مجنون بید بود

هر دو رخسارش چو برگ نسترن           با صفاو تازه از برگ سمن

هم بلورین ساقه ها یش در نظر              جازبیت داشت آری در بشر

دختر بکر خیال افروز بود               او به حسنش از همه پیروز بود

آب را با دست سیمین میگرفت       بر سرش میریخت چون گل میشگفت

رفتم از خود تا دران جا دیدمش                 با گل و گلزار تنها دیدمش

پادشاه حسن و تصویر خیال                   از مثال بی مثال یک مثال

کرده ام نظاره آن شاه دخت را               میر حسن و زیب تخت و بخت را

بعد ازان گفتم که ای نور مبین                  کیستی و چیستی اندر زمین

یک نگا هی کرد سویم پر شرار           جامه اش بگرفت و زانجا شد فرار

در میان را رفتن گفت چنین                       پادشاه حسن هستم در زمین

چشمه مهر و خیال باده ام                   عشق بازان را مثال افتاده ام

در جهان فکر و طوفان خیال

کرده ام آنجا تماشا این جمال

 

 

 

 

نوشته شده توسط ضیائی در 1:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم دی 1385

سروده های مرحوم عبدالحی ضیائی

بسم ا لله  الر حمن ا لرحیم

 

طریق نیک بختی و رستگاری

 

دلا در راه حق ثابت قدم باش                به لطف و مهربانی و کرم باش

بهار است و جهان دارد طراوت             رها  از فکر خام و قید غم باش

انیس خوا که باشد مهربا نت               به عهدت پایبند و مستحکم باش

نگهدارد ترا شاداب و خندان              به اخبار و کتب یار و به هم باش

به هر وقت و زمان چون میتوانی     به نیکی کوش و در صلح و سلم باش

بخواهی چون بکاهد رنج و دردت               به دانشمند نیکو رو صنم باش

بیا بگزین تو داد و آدمیت                همیشه دور و بیزار از ستم باش

بدارد عاقبت کار بدو زشت             بیا درمان هر درد و الم باش

گشادی نیست در بازار نیکی           به هر حال به نیکی دم به دم باش

وبا و راست کاری کن شعارت       به وصف صدق و پاکی در رقم باش

صداقت زینت و سرمایه باشد       سعادت آ فریند لا جرم   باش

ضائی تا توانی بهر  مردم

بکن نیکی و دائیم محترم باش

 

 

 

                                 گلشن روزگار من                                                                       

 

بیطاقت و سودا زده و خوار و غریبم                    از گلشن ایام چه بو دست نسیبم

بلبل به وصال گل و فارغ دل مخمور                   من همدم درد و غم و محتاج طبیبم

دارم دل افسرده از غصه پریشان                        هردم به غم دیگر و در بند زقیبم

چون شمع مرا سوخته است آ تش حسرت             کو جمعیت خاطر و رخسار حبیبم

                            آ وخ که ندیدیم ضیاء خنده   ایام

                       در شکل جنون برده مرا گرچه لبیبم 

 

 

                             اتفاق ما جوانان نور بخش کشور است                      

ای جوانان خویش را بیدار میباید   نمود                     بهر میهن مستعد کار میباید نمود 

اعتلای ملک آ سان نیست آید در میان                      وز برایش کوشش بسیار میباید نمود

نو جانان وطن امروز نوبت با شماست                    کین وطن را صجنه گلزار میباید نمود

جهد و جد در اتحاد و صدق و تقوی و هنر               هم علاج درد هر بیمار میباید نمود

پنجه راشی و ظالم را شکستن میزد                      تاشود نابود استمرار میباید نمود 

ای جوانان  بهرمجد و آبروی مملکت                   تا که جان باشد به تن پیکار میباید نمود

جان فذا کردن برای حفظ میهن ننگ نیست             خویش را آ ماده ایثار میباید نمود

فکر دیگر از خیالت دور میکن ای جوان              فکر اصلاح و هم از اعمار میباید نمود

ای جوانان تا بیاید اعتلا و ارتقا  ء                      عزم و جزم و همت سرشار میباید نمود

                            اتفاق  ما جوانان نور بخش کشور اســـــــــــــت

                           نیک مضمون است ضیا  تکرار میباید     نمو د

 

 

                                                                                                                                       

 

 

                                            

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مخمس  به غزل حافظ ( رح)

 

 

 

ترک من بیچاره مکن چاره جان باش                  غمخوار بدین سوخته دل نگران باش

کن لطف سوئی عاشق رنجیده روان باش             "باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش"

" وین سوخته را محرم اسرار نهان  باش

هنگام  بهار است گل و سبزه به جوشند                 در رفع خزانی و پریشانی دو شند

خوبان ز چه در لطف و نکوئی  نکوشند              "زان باده که در مصطبه عشق فروشند"

"  ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان  باش"

افسوس که نگشتیم به الطاف تو مالک               لا یخطر فی قلبی فقط غیر وسالک

 

هر چند شدیم زارو پریشان معه ذالک                "در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک”

"جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش"

 

این بلبل شیدا که سحرگه به فغان است                    گوئیکه چومن درد به دل داغ به جان است

 

"-تن هرچه ضعیف است ولی بازجوان است              " آن یار که گفتا به تو ام دل نگران است

 

" گو میرسم اکنون به سلامت نگران باش"

ای دوست بدین پیکر افسرده توان بخش                زان باده چشمت به الحان دهان بخش

تا چند کنی دوری بیا لحظه جان بخش                     " خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش  "

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش"

سودای رخش از دلم باری ننشیند                            هر جا نگرانم به نگاری  ننشیند

جز نامه و تحریر به کاری ننشیند                         "تا بر دلش از غصه غباری ننشیند  "

ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش" 

 

گردیده "ضیائی" تو پریشان  و عیان بین                     در قید غم و جور جفا های زمان بین

خون می چکد از دیده اش هر گوشه نهان بین                "حافظ  که هوس میکندش جام جهان بین"

گو در نظر آصف و جمشید مکان باش" 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                  

 

 

نوشته شده توسط ضیائی در 10:15 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم دی 1385

از م م ض

اگر معلم نشوم جائی نمیروم

 

ملازم و یا خدمت گار  رئیس صاحب  معارف در دهلیز آن  ریاست رو بروی اتاق رئیس صاحب این طر ف و آ ن طرف  قدم میزد تا گوش به صدای  بادارش  باشد تا ممکن لقمه چربی برای رئیسش پیدا شود که آن مسکن هم  سهم و حق خا لص خود را بر داشته باشد.

بهار بود و هوا سرد گا هی با رانی از قضا آ ن روز هوا خیلی سرد شده بود  دست های آ قا ملازم در جیب ها یش میلو لیدند نمیدانم چیزی را گم کرده بو دند و یا هم واقعیت  از شدت سر ما  در حرکت بو دند  خوب  به هر صورت  درین وقت بود که  سرو کله دیگری پیدا شد  با قیا فه کاملا ناشنا  و مو های ژولیده و لباس های چرکین که گوی  از کوره آ هن گری  بر آ مده  باشد. پریشان اینسو و آ نسو را نگا میکرد گویا چیزی را گم مرده باشد نا گها ن چشم آ قا ملازم به او خورد از دیدن او خون در رگ های ملا زم در حرکت آ مد و گویا روحی تازه در کا لبد سر ما خورده ملازم دمیده شد دیگر از سر ما خور دگی ملازم  اثر باقی نمانده بود تک و پتره جور و سر حال شد با قیافه  دو ستانه جلو رفته  و با زبان چربی  ازش سوال کرد .

بیادر جان با رئیس صیب کار داشتین؟

آ ن شخص  گو یا که بخت با او یار   شده و به آ سانی  با رئیس رو برو شده است گفت :

ها صحیست  شما ستین؟ سلام  علیک ! 

ملازم که از یک طرف به اینکه رئیس خطاب شده  خیلی مغرور شده  و در لباس ها یش  جای نمی شد از طرف دیگر  از ینکه شخص خیلی به درد بخور گیرش  آ مده بود  بسیار خوشحال بود فو را  اطاق رئیس را  نشانش داد .

بدون تک تک و تشریفات  در وازه را به شدت کوبیده دا خل  اطاق رئیس شد  رئیس هم ازینکه فکر میکرد لقمه چربی گیرش آ مده اعتراض را به زبان نیا ورده  و خوش آ مدید گفته استقبال گرمش نمود .

 

 اسلام علیکم رئیس صیب !

وعلیکم سلام  خوش آ مدین خوش آ مدین.

شکر یئس صیب جور باشین.

با گذ شت این احوال پرسی مختصر آ قای معلم با صندلی تکیه زد و پا ها یش را  بالای میز رئیس دراز کشید و گفت: رئیس صیب بسیارتشنه شدم ! و با گفتن این حرف پیا له چای رئیس  را به سر کشید .

رئیس  هر چند چیغ زد که معلم صیب برای تان چای میخو استم  جای را نگرفت و درد را دوا نکرد.

خوب هردو شروع کردند به صحبت های شان اما سر رشته سخن را رئیس  با این سوا لات به دست گرفت:

رئیس:استاد بفرمائید خدمت تان را؟

معلم: آ مدن که ملیم شم آه ملیم.

رئیس:بسیار خوب اقدام نیکی کردید ما به معلم بسیار ضرورت داریم.

معلم: خوب وا لا چه کنیم دیگه غریبی نیست مجبور ماندیم.

رئیس: خوب استاد از کدام فا کولته فا رغ شدید؟

معلم: چی گفتین رئیس صیب کمتر لغات بود ساده تر صبت کنین.

رئیس: هدفم اینست که از کدام پوهنزی فارغ شدید؟

معلم: وا لا اگه راستشه بگوم رئیس صیب به همی ا وغونی موغونی او قدر بلد نیستم.

در همین جا معلم روی حرف رئیس در آ مده شروع به سوا لات خود نمود:

معلم: رئیس صیب اگه ما هم ملیم شدیم بند تنبان خوده ده گردن مون میبندیم؟

رئیس: نه معلم صیب شما به این  آ شنا نیستید ؟ نکتائی است ای.

معلم: رئیس صیب خوب گوش کن باز رنگ ملیم های دیگه نکنی ماش مه باید سری هر ماه حواله شوه.

و یک خوا هش دیگه از پیشت دارم هر سال خو تنها گندم و روغن میدادی نی امسا ل باید برنجم حوا له کنی نی به خدا ما بسیا مهمان دارستیم.

رئیس: خوب به هر صورت این گپ ها بعدا هم میشود اما حالا بگو که  پو هنتون خوانده یا نه؟

معلم: نه وا لا تا حالی کوپون مو پون نخوردیم چه دروغ به شما بگوم ها همسایه ها مون بسیار خوردن او نا چند سالست که ملیم استن مه هم قصد دارم به خیرش.

رئیس: استاد  کوپون نگفتم  پو هنتون گفتم.

معلم: خو خی درست مه دیگه قسم فیکر کدم ببخشین.

رئیس: آ یا مکتب خواندی یا نه؟

معلم: آن بلی چرا نی 6 ساله بودم که پدرم به زور لت و کوب پیش آخون روانم کد نزدیک آلفبا ره یاد گرفته بودم  یک روز آ خون یک سیلی جا نانه ده روم  زد مه هم قرم اومد د یگه قل هم نه گفتم.

رئیس: خو خی تو هیچ مکتب نخواند ئی ؟

معلم: اگر مکتب میخو اندم ملیم میشدم؟

رئیس: پس چه میشدی؟

معلم:  یگان قمندان ممندان امنیه ولسوال پلسوال به ای ماش دو لت خو مرغم هم  سیر نمیشه.

رئیس: زود برای پر حرفی نکن .

معلم: وا لا  اگر ملیم نشم جای نمیرم.

رئیس : زود برای و پر حرفی نکن وگرنه ملازم ها را  صدا میکنم سرو پوز بریت نمیماند.

معلم : رئیس صیب آخر چه دشمنی با من داری که ملیم نشم.و به کدام دلیل به نظرم که  بهشما کدام بدی نکدیم.

رئیس: هیج دلیلی نداره و نه مه به شما دشمنی دارم / فقط دلیلش  همین است که سواد ندارین.

معلم: سواد مه که سواده یاد یاد دارم نی ببین از شما هم خوب تلفظ میکنم ( سواااد)دیگه چه مشکل است.

رئیس : او بچه  سواد به این گفته نمیشه /سواد درست خواندن و درست نوشتن را میگن.برای دیگه اعصاب مره خراب نکن /اگر نی باز کار و ته میکنم.

معلم :

 

 

 

 

نوشته شده توسط ضیائی در 9:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم دی 1385

م م ض( این طنز در جریان تبلیغات و کمپاین انتخابات پارلمانی 1384 نوشت شد است

بیو گرافی مختصر الحاج داکتر قمندان سید مستان شاه( خدمتگار)

نشان انتخا با تی                                                                              

 

سال تولد: 1357

محل تولد:تمام ا فغانستان.

                      

تحصیلات:

1- ابتدائیه: به صورت خصوصی نزد تادر کلانم بی بی شاکو گل.

2-متوسطه: به اثر فشار نزد استاد مرحومم با با درد مند جواز  ران.

3-ثانویه:لیسه بیا بانک.

 

تحصیلات عالی:

بعد از عبور از امتحان نیرنگ شامل دانشگاه لای آبی شدم و در رشته خیانت ملی دپلوم خویش را با نمرات عالی گرفتم باز هم بخاطر نقش اقتصاد در بازار امروزی بیکار ننشسته واز دانشکد ه اقتصاد در رشته ترافیک مواد مخدر شها دت نامه عالی گرفتم.

واکنون که کاندید پارلمان هستم به خاطر بد ست آ وردن رای شما بی خبران و بیچاره گان وعده های چرب و دروغین ذیل را میدهم.

برای هر فرد وطن یک طیاره  میخرم.- 1

در هر قریه یک شفا خانه 400 بستر میسازم.- 2

برای طرقی بیشتر ا مریکا را اینجا انتقال میدهم.-3

نان پخته شما را از  کانا دا خریداری مینما یم.-4

برقی شما را از فرانسه  انتقال میدهم.-5

گاز شما را از  استر لیا لوله کشی میکنم. -6

برای هر فامیل ما ها نه 2000 دالر معاش تعین میکنم. -7

رای شما را ارزان نمیخرم. -8

وطن عزیز تان را ارزان نمیفروشم.-9

دختران جوان را به شو هر میدهم.-10

 پسران جوان را زن مید هم.-11

 

 

 

 

 

با احترام  ( با دار آ ینده شما  )  خدمت گار

 

                                                                                        

 

رای به  خدمتگار  راحت بسیار.

نوشته شده توسط ضیائی در 9:8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم دی 1385

طنزی از م م ض

گفت و شنود یک خبر نگار با یک افسر "پولیس"

 

س: قومندان صاحب خود تان را به شنو نده های رادیو" بی پرده "معرفی کنید؟

ج:نام من سید شا غریب " عالم تباه" ولد شا  فقیر بی سگ.

س: چه وظیفه دارید؟

ج: نمیبینی ؟ نان میخورم. عینک ها یت را یکبار اون طرف کن.

س: نه هدفم اینست که چکاره هستید؟

ج:برادرهیج کاره نه د ذ د هستم نه  قا چاق  بر .

س: یعنی در دولت وظیفه دارید؟

ج: آ ن بلی چرا نداشته باشم.  .

س: در کدام پست کار میکنید؟

ج: من در پست و مستش کار نمیکنم قومندان هستم قومندان فهمیدی؟

س:خوب به هر صورت در کدام ارگان دولتی کار میکنید؟

ج: هیج سرت خلاص نمیشود گفتم من قومندان هستم با با قمندان فهمیدی یا نه؟

س: این که درست است اما در یکی ازین ارگان ها کار میکنید امنیت ملی/قمندان امنیه/و یا هم اردو؟

ج: خو ب اگر اینطور باشد همان دومش صحیح است.

س: قومندان صاحب وظیفه در کجا است؟

ج: در همه جا درکل  افغانستان.

س: هدفم وظیفه رسمی تان است؟

ج: ها اگر این طور باشد در همان ولسوالی های دور دست و اطرافش.

س:جناب قومندان مشخص نگفتید در کدام ولسوالی؟

ج: او برادرهیج سرت نمیشود دیگر د ر کدام ولسوالی ها میتواند باشد غیر ازهمان ولسوالی های مرزی و پر درآمدش.

س:چی پر در آمد؟ شما غیر از معاش تان کدام در آ مد  دیگر هم دارید؟

ج: هه هه هه ءای بنده خدا ره ببین  هو قلندر تو نمیفهمی که به این معاش دولت مرغ با دو تا  چوچه گک هایش هم سیر نمیشود باز من خو نام خدا صد نام خدا چشم بد دور و گوش شیطان کر4 تا زن دارم و 24 تا اولاد.

س: خوب به هر صورت  این را های در آمد شما مشروع است یا غیر مشروع؟

ج: هو برادر در مسلک ما این حرف ها نیست از هر راهی که  پیدا میشود درست  است ذخیره کن ذخیره داشته آید به کار.

س: خوب به هر  صورت میتوانید ازدیگر را های در آ مد تان نام بگیرید؟

ج: بگو یم که تو هم یاد بگیری؟از من هم زیاد تر رند هستی؟

س:خوب به هر صورت میتوانید  فقط از چند  راهیدیگری در آ مد تان نام بگیرید؟

ج: او(ژونالی) گوش خودرا پیش بیا ور من آنقدر ترسندوک هم نیستم که برایت گفته نتوانم.

س:هووو! شما به این کار هم دست میزنید؟

ج:  او نا خرا بات ما از کی کم هستیم ؟ زور نداریم سلاح نداریم  یا چطور؟

س: این که درست است  اما خلاف قانون نیست؟

ج:  نه لا لا به  دیگر نام میگیریم هزار راهی دیگر در میان با  قانونی و بی  قانونی وجود دار د/باز نام خدا همه بالائی ما اعتماد دارند حتی دولت شک هم کرده نمیتواند.

س: چه طورجناب قومندان؟ میشود تشریح کرد ؟

ج: طبق اصولش.

س: اصولش کدام است؟

ج:از ده پاکت فقط یک پاکت زیاد هم نی ما خو بازز یاد بی قانون نیستیم چون پولیس هستیم !همین طور نیست برادرا؟

س: این خودش همکاری نیست با آنها؟

ج:نی  برادراگر تو هم پول داری و جیگر ش را  بدی با تو هم همکاری میکنیم! آخر میفهمی ما پولکی هستیم پولکی ها.

س:خوب به هر صورت از دیگر را های در آمد تان میتوا نید  نام بگیرید؟

ج: آن بلی چرا نی / یگان شیرینی های چرب/پاچر وانه های ده هزاری/جریمه های یگان مجرم بی  باک و پول دار و ها راستی اگر در  کجای جنگ قومی شود و یا هم دعوای پیدا شود گاو ما وشریک  ما  گوسا له میکند.خوب  همین هاهستند را های در آمد ما دیگر! ما خو کدام شر کت  و تجارت دیگر نداریم ها فهمیدم به گمانت با  چار گپ که  یاد داری  مارا بند میکنی و ما جواب پیدا نمیکنیم برادر! اگر کرزی هم  باشه همین جوا ب را برایش مید هم تو که  تو. بگو دیگر چه  میگوئی؟

س: خوب بسیار عالی ادامه بدهید ادا مه ها راستی همه را های در آ مد تان همی قدر است یا دیگر هم است  قومندان صا حب؟ یعنی مطلبم این است  میتوانید از دیگر را ها ی در آ مد تا ن  هم نام بگیرید؟

ج_ آ ن بلی  چرا نی میگویم میگویم از کی میتر سم  دلم و بایسکیلم یعنی مطلبم اینست که که دلم و وظیفم. ها ها  حالی  فهمیدم نی دیگر بس است  نمیگویم جا سوس ماسوس نباشی باز بری نا  خرا با تی کرده راز مارا  در رادیو ما دیوت افشا کنی و ها  راستی ازین دولت خو پروا نداریم از همه شان بیخاریم  لیکن همان  سبزک هایش خیلی بد هستند!  تنبان آ دمرا زرد میکنند ها اگر زبان آن ها را هم  میفهمیدیم کار شانرا میکردیم   دیگر بس است  مه چیزی نمیگویم  خدا حافظ.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ضیائی در 8:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم دی 1385

عشق

عشق يعنی ... مجبور نباشي به تنهايي غذا بخوری.

عشق يعنی ... رازي بين من و تو.

عشق يعنی ... آرزوهای تا ن را به همديگر بگوئید.

عشق يعنی یک كيك خا نگي براي تولدش.

عشق يعنی ... به هزار زبا ن برایش بگوئی  دوستت دارم.

عشق يعنی ... كسي كه دلت را مي برد.

عشق يعنی ... بعضي وقت ها  اشك زياد ريختن.

عشق يعنی ... همين كنار هم بودن.

عشق يعنی ... هما ن نيرويي كه در  فضا مي چرخه.

عشق يعنی ... احساس فوق العاده اي كه همه جا دور و برت هست.

عشق يعنی ... آدم احساس كند زمين زير پاش نيست.

عشق يعنی ... ضربه فني شدن.

عشق يعنی ... كاري كني كه جز عشق تو هيچي نبينه.

عشق يعنی ... اين فكر كه چقدر خوباست  او تو را بخواهد.

عشق يعنی ... قشنگ ترين لباس هایت  برایش  بپوشي.

عشق يعنی ... ترانه اي كه تو را به ياد آن ميندازد.

عشق يعنی ...بگزاری از خودش تعريف كند.

عشق يعنی ... منتظر تلفنش باشي.

عشق يعنی ... ديدن خوشحاليش.

عشق يعنی ... با نگاهت ان را به خودت جذب كني.

عشق يعنی ... غرورش را جريحه دار نكني.

عشق يعنی ... سليقه  اش را مسخره نكني.

عشق يعنی ... فكر نكني مجبوراست تا ابد با تو بماند.

عشق يعنی ... وقتي فقط ديدنش كافي است  تا تو رو از خود بي خود كند.

عشق يعنی ... لباسي را كه برایت  خريده بپوشي.

عشق يعنی ... زير نور مهتاب برایش شعر بخواني.

عشق يعنی ... وقتي خواب است  تماشایش كني.

عشق يعنی ... بدون ان انگار در  بيابان سر گرداني.

عشق يعنی ... دلش را نشكني.

عشق يعنی به خاطرش  آواز عاشقانه بخواني.

عشق يعنی برایش بگوئی بدون آرايش هم قشنگ است.

عشق يعنی ... نقطه ضعفش را  بشناسي.

عشق يعنی ... ستارهء محبوبش باشي

                                                      

 

نوشته شده توسط ضیائی در 5:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •