پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386
بهار
خورشید خنده زد به چمن چون بهار شد
وز بوی آن هوائی و طن مشکبار شد
گلغنچه ها به خنده درآمد ز دیدنش
شادی به چشم هر نفری آشکار شد
آمد به جوش سبزه و در رقص هر شبان
با رمه اش به دشت و دمن رهسپار شد
آرام و سکوت ببستند رخت خویش
هرجا نوا و شر شره آبشار شد
لب را گشود بلبل و بر ما ترانه خواند.
گویا که اختتام مرا انتظار شد
فریاد میکشد سحری بلبل چمن
برخیز آدما که ترا کارو بار شد
صد برگ لاله و سمن منج راغ و باغ
بر روی خاک و آب طبیعت سوار شد
جام می صفا و محبت ز هردلی
بر جانب عزیز دل خود نثار شد
شادی ترا به دل اگر بود بیش و کم
امروز شادی های تو چندین هزار شد
صیاد پشت صید و محبان به پشت یار
هر کس برای صید خودش در شکار شد
آمد چو لشکر طرب و شادی و نشاط
جنگا وران لشکر غم در فرار شد
سردی وبرف زود خودش را فرار داد.
با پرمی و حلاوت دل ها دچار شد
خوش باش با هوای بهاری ضیائیا
باد سحر چو قاصد از سوی یار شد.
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
دختر فروش
طنزی ازهمايون عالمی
زن خـواهی در ميدان بيا يعـنی که کابل جان بـيا
چون بلبل مســتان بـيا کـپوی بی دنـدان بـيا
تا خـاک پاکـستان بـيا با کـله ی لـرزان بـيا
با يـوروی آلـمان بـيا با دالـرت ای جـان بيا
خـندانی يا گـريان بيا مستی کن و رقصـان بيا
با ديـدن خـوبان بـيا از مشکلات آسـان بـيا
يک دخت سيميـنبر ببر
دالـر بده دخــتر ببر
گر کَل بی مـوی بـيا گنـده بغـل بـويی بـيا
گر ظـرف ميشوی بيا بد شـکل و بد روی بـيا
مفـلوک بد خـويی بيا پر حرف و پرگـويی بيا
گر چـاق و کندوی بيا زين سوی، زآن سويی بيا
گر گـبر و هـندوی بيا خُلق تنگ جنـگجوی بيا
ارمان که در طويی بيا دلبـر که می جـويی بيا
زيـبا و خوشگلتر ببر
دالـر بده دختـر ببر
بينيی چنگت عيـب نيست آن چرس و بنگت عيب نيست
شهر فرنگـت عيب نيست آن قلب سنگت عيـب نيست
هر رنگ رنگت عيب نيست شانه ی دبنگت عيـب نيست
بازآ که ننگت عيب نيست موی ملنـگت عيـب نيست
مقصد با اسـپانسر ببر
دالـر بده دخـتر ببر
قهر و شلاقت عيب نيست نسل و اياقت عيب نيست
اندام چاقـت عيب نيست لاف و پتاقت عيب نيست
بيجا مذاقـت عيب نيست روی براقت عيب نيست
اول قـفاقت عيب نيست رفتی فراقت عيب نيست
بردی طلاقت عيب نيست جنگ و نفاقت عيب نيست
کردی شقاقت عيب نيست از بابه آقت عيب نيست
با شور خود در سر ببر
دالـر بده دخــتر ببر
مـردم به ديـدارت بيا خلـقی خـريدارت بيا
با مام غـمخوارت بيا با بکـس تيردارت بيا
با بيـگ پر بارت بيا قـربان رفتـارت بيا
با لاف تـکرارت بيا کس نيست نصوارت بيا
دوشـيزگان زارت بيا پر کـرده مقدارت بـيا
خوبان سـزاوارت بيا هرکـس بشد جارت بيا
از شانزده پاييـنتر ببر
دالـر بده دخـتر ببر
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386
صبح زندگی
در سحر گاهی صبح زندگیم
آفتاب دمیده بود روشن
پیش چشمم شب و سحر بودی
صد بهشت و بهار و صد گلشن
سیر در موج کهکشانم بود
در ویا قوت هزار در دامن
هر زمان بوی یار میآمد
همچو یعقوب بوی پیراهن
شاد از شادیش دلم می شد
خسته ازخستگی دلبر من
با ادایش جهان به من میداد
با جفایش هزار ها گلخن
خار گر می خلید بر پایش
بود بر قلب زار من سوزن
ناگهان شامگاهی کرد غروب
صبح شد صبح رفت وجان و تن
هیج صبحی دیگر طلوع نکرد
شام ماند و من و نوائی من
جمعه دهم فروردین 1386
برنامه نوروزی
شعری از شاعر بزرگوار مرحوم مولانا عبد الله مصرع(صفیر)
ارسالی قیام الد ین "احمدی"
از یاوان راغ
کس نمیداند چه افسون در هنر دارد بهار : تازرعد و برق چند ین کر وفر دارد بهــــــار
این فسون در شیوه نیرنگ رعنای کراست : بحر جیحون در جنون زار شرر دارد بهــار
اب پا ش صحن فرش بارگاه کبر یاست : کی غم نقص و فشار بام ودر دارد بهــــــــار
دایما در عشرت از نظاره گل در چمن : از دل پر شور بلبل کی خبـــر دارد بهـــــــار
تخم را گو افگند دیهقان بسیلاب سرشک : با همه آثار قدرت چشم تر دارد بهــــــــــــار
همچو طفلان بهر نان از گریه طوفان میکند : عالمی رادر دمی زیر و زبردارد بهـــــــار
میطپد در خاک وخون از کس ندارد هیچ باک : نی غم مادر نی پر وای پدر دارد بهـــــــار
رنگ زردم را به نیرنگ خیا لش ربط نیست من خزان در چهره وآن گل بسر دارد بهـــار
هـاله بر گرد مـــه وخورشیدعالم تاب نیست پیش رویش نقره وزر د سپر دارد بهـــــــــار
نیست گرد ون را بدوش آویخته قوس قذح از غم هجران دو ابرو سر بسر دارد بهــــــــار
تا نثار مقد مت سازد به هنگام خــرام : در بغل از غنچـه صد همیان زر دارد بهــــــــــــــار
دی نه از نسیان صد ف را در فشاند اندر بغل : دامن گل را زشبنم پر گهر دارد بهــــــــــــار
ای چمن از حسن گل مغرور جمعیت مباش : صد چو تو گل غنچه درهر رهگذر دارد بهـــار
عندلیب کو که بیدارش کند از خواب ناز : زیر سر اینجا زگل بالین پر دا رد بهــــــــــار
یک جهان طاوس ا ز سوسن چمن پیراسته : کج کله گلگون قبا زرین کمر دارد بهـــــــــــــــــار
شا طران از نر گیس وصوریورعنا در رکاب : صد کبوتر نامه بر از نیلفر دارد بهـــــــــــــار
میرود از خویش تا زان بر سمند بوی گل : تا سراغ رنگ های رفته بر دارد بهــــــــــــار
از طعام میوه رنگا رنگ جشنی کرده است : پیش یاران می نهد عزم سفر دارد بهــــــــــــــار
لا له سان صد داغ دار خون جگر دارد بهار.
پنجشنبه نهم فروردین 1386
تخفیف
تخفیف تخفیف
آب دیده ارزان شد.
همه و همه از خورد تا کلان از معلم تا متعلم و از پدر تا مادر از چندیدن روز به دین سو انتظار نتائج 12 سال شوخی و بازی و یا هم ساعت تیر اولاد های شان را با قلب های پر از امید و آرزو می گشیدند.
دیشب اندک به این عطش شان با اعلان به بازار آمدن نتائیج از طریق تلویزیون دولتی افغانستان پایان داده شد اما باز هم نگران بودند .
شب را تا سحر با دنیائی از آرزو ها /یاس ها . خلاصه و خلاصه در خوف و رجا به سر بردند.
خبر نگار نتائیج خوان ما می افزارید:
دیروز نتائیج کانکور در صفحه انترنیتی وزارت تحصیلات عالی افغانستان با هزارن تشریفات و مشکلات تخنیکی و غیر تخنیکی به نمایش گزاشته شد.
این نتائیج که گویا ضفحه انترنیتی هم ازان راضی نیست به درست قابل خواندن نبود و هر لحظه به مشکلات تخنیکی اشاره میکرد.به هر صورت خبر نگار بی نتیجه ما به هر طریق که توانست تنها و تنها لست اشتراک کننده و لایت خودش یعنی بدخشان را از ین صحفه انترنیتی به دست آورد.
این لیست نشان میداد که حدود 2635 پسر و دختر بدخشی درین آزمون سراسری شرکت کرده و سه ماه تمام را با خواب ها و خیال های نو با انتظار غیر قابل انتظار و با دنیائی از امید ها و نا امیدی ها سپری نموده بودند.
در جریان تحقیقات و کنج کاوی های غیر مسئولانه آقائی خبر نویس نتائیج ذیل به دست آمد.
از جمله این اشتراک کننده گان دو هزار و شش صدو بیست و پنج نفری 1398 نفر آن در لیست ناکام ها و یا به تعبیر مودبانه و محترمانه و یا هم محافظه کارانه وزارت محترم تحصیلات عالی افغانستان بی نتیجه بودند که از جمله 51 فیصد ناکام و باقی 49 فیصد به تعلیمات مسلکی/نیمه عالی و عالی را ه یافتند که درین بخش همشیره های محترم بیشترین رقم یا فیصدی را از آن خود نمودند که 80% را نشان میداد.
از جمله کسانیکه در لبیست موفقین درج شده بودند فیصدی مردان حدود 80 و از دختران 20 را نشان داد که رتبه اول را پسران از آن خود نمودند.به صورت کل میتوان گفت که بدخشان امسال بیشترین تلفات را در کانکور از آن خود نموده است.
بنا به گزارشات واصله از فیض آباد از چندین شب بدینسو گریه ها پنج شب و پنج روزی آغاز شده که نزدیک بود خبر نویس ما را سیل اشک که در کوچه های این شهر جاری است غرق و هلاک نماید.
به قول اکثر محققین امور جوانان دلائیل مختلف وجود دارد که باعث این بحران بشری در سراسر بدخشان گردید.
از جمله میتوان به چند مورد مهم ذیل اشاره کرد:
الف: طوریکه به همه معلوم است انسان فطرتا تقاضا ئی بلند و بلند تر را دارد و خواست های بشری هیج وقت کامل نمیشود به همین ترتیب همه داو طلبان کانکور از اول نمره الی آخر نمره و از ناکام الی کامیاب تنها و تنها طب و انجینری و حقوق......... را انتخاب کرده و نمیخواستند با انتخاب دیگر بخش ها حیثیت و وقار خود را پایان بیاورند .
خلاصه نادان و دانا همه و همه یکسیره بودند و اگر کسی هم میخواست نصیحت و رهنمائی شان کند با عکس العمل جدی شاگردان مواجه میگردید.
شاگردان انتخاب دانشکده های دیگر توهین و به شخصیت و علمیت خود فکر میکردند.
اگر دختران بلند پروازی کردند و بیشترین رقم تلفات یعنی 80 فیصد را از آن خود کردند شرم نیست عادت همیشگی شان است و آنها در انتخاب هر چیزی چنین بلند پروازی ها را دارند! و نباید پسران با تقلیلید کورکورانه از ایشان خود را راهی این مسیری نا بودی میکردند.
ب- سریال های نازنین و پر بیننده (زمان خشو هم عروس بود)( امتحان زندگی ) (داستان هر خانه) (جت) و تجارت ها خوانوادگی به ابتکار تلویزیون خصوصی طلوع و حنا از تلویزیون خصوصی آریانا که همه روزه با گریه های تولسی ویرانی/پرینا شرما/حنا/سونالی/وشاملی چوهان و با نیرنگ های صفر کیلومتر و کاغذ پیچ پایل/کمولیکا/پلوی /ارتی/و کنیکا از ساعت شش نیم شام الی 10 بجه شب شروع میشوند دیگر برای درس خواندن و مطالعه چه کسی وقت خواهد داشت.
ازپنج تا پنجصد ساله همه و همه روز ها ی دراز را در انتظار شش و نیم شام سپری می کنندوبه گفته خبر پردازان بی خیال ما حتی در مکا تب هم تکرار داستان های گزشته برای شاگردان بی برق هست که شب نتوانستند نسبت خرابی جنراتور غرازه شان این سریال های جادوئی را تماشاه کنند.
قبلا اگرچه تعداد محدودی میتوانستند تلویزیون طلوع را از طریق ماه واره تماشا کنند اما حالا چندین هموطن دلسوز ما توانستند با را اندازی شبکه کیبلی در شهر کهنه و جدید فیض آباد مشکل اکثریت را با پرداخت 150 افغانی ماه وار رفع و با هزینه کم مردم را صاحب تولسی و پایل نمایند.
این سریال ها اکثر جوانان مقلد مارا به پرتگاهی نیستی کشانیده که سر نوشت اکثریت شان از حالت فعلی جوانان ناکام درکانکور بدخشان هم بد تر هستند.
.
.
پنجشنبه نهم فروردین 1386
از دنیای حوادث
برف کوچ در راغستان دوازده قربانی گرفت
به گزارشات واصله از ولسوالی راغستان ولایت بدخشان روز سه شنبه حادثه برف کوچ در قریه دهن شاله و منطقه شاله دره این ولسوالی دوازده قربانی گرفت.
به اساس اظهارات سر پرست ولسوالی راغستان آقائی شهاب این حادثه روز سه شنبه ساعت پنج عصر زمان اتفاق افتاد که کاروان 24 نفری مردم محل در حال باز گشت از( زرشوئی ) به خانه های محلی خویش بودند.
به گفته منابع معتبر محلی در ابتداء 24 نفر در اثر برف کوچ ناگهانی زیر برف شدند که بالاخره به اثر سعی و تلاش مردم محل 12 تن جان سالم به در برده و جسد سه قربانی تا حال به دست آمده است اما برای پیدا نمودن 9 تن دیگر جستجو جریان داشته و تا حال اجساد شان به دست نیامده است که به احتمال زیاد ایشان نیز جان های خود را از دست داده اند. زیرا بیشتراز 40 ساعت است در زیر انبار از برف و سرما به سر می برند .
در کنار فقر و امراض مختلف ساری و غیر ساری مهلک این سیومین دشمن آشتی نا پزیر مردم این ولسوالی است که سال ها ده ها قربانی میگرد.
به گفته مقامات معتبر محلی در پنج سال گزشته تعداد قربانیان این حادثه خونبار طبیعی به 45 تن میرسد که اکثر قربانیان در جستجوئی لقمه نانی برای خوانواده های ایشان جان های خود را از دست داده اندد.
قابل یاد آوریست که این ولسوالی در فصل زمستان با چند ماه از خزان و بهار از از سهولت های ترانسپورتی محروم بوده و مرد م مجبوراند تا ده ها کیلومتر راه های صعب العبورو پر برف را پیاده طی کنند. که گاه گاهی قربانی چنین آفات طبیعی میشوند.
دوشنبه ششم فروردین 1386
بهار
آمد دوباره
با صدای بلبل
با نوای آبشار
با هدف
پیام نو
محیط سبز
دهقانی
با کلند و یوغ
با اسپار و ماله
به کشت زار رفت
پسرکی
تازه
به جوانی رسیده
در کنارش
با عرق جبین
نشسته
به روزگار
به نیشخوار قلبه گاو های شان
به کو کوئی فاخته ها
به شرسر آبشار
زیر لب می خندد
پرنده های وحشی
دسته دسته
خیل خیل
کوچ میکنند
مرد فقیری که چندی برج را
در سردی زمستان
در هوی خنک
در زیر برف
بدون کاشانه
بخاری
تندور
صندلی
سپری نموده
در آفتاب بهاری
به دست راستش تکیه زده
و با تقدیم درود بر خدای بهار
خود را آفتاب میدهد
او خوشحال است
از چه؟
از نجات خودش
از گرمی آفتاب
از بی نیازی اش به آتش
بهار
هر سال زود تر بیا
زود تر از آنکه وقت آمدنت است
آمدنت را جشن میگیریم
می سرائیم
می خوانیم
می رقصیم.
همیشه زود بیا
با امید های تازه
بوی بهاری
صدای شر شری آبشارانت
دوشنبه ششم فروردین 1386
از م م ض
درد دل
درد دل را در کجا گویم به کی راز دل را با شما گویم به کی؟
این همه درد که بر من میرسد شکوه ام را با خدا گویم به کی؟
از نیستان امید و زندگی با سکوت و یا نوا گویم به کی؟
وز جفای دوستانم میکنند بر غریب ناشنا گویم به کی ؟
وز محبت های قلب خویشتن با صدا یا بی صدا گویم به کی؟
از ستم های که بر ملت کنند بر وزیر و پادشا گویم به کی ؟
زاتش اندر دل شیدائی ماست با همه یا صرف ما گویم به کی ؟
وز شکم های که از نان سیر نیست بر گروه اغنیا گویم به کی؟
پنجشنبه دوم فروردین 1386
از م م ض
سازمان دفاع از حقوق مردان تازه شروع به فعالیت کرد
درین اواخر طوری که شاهد هستیم همه نهاد های اجتماع//سیاسی/ ملی و بین المللی به شمول کاکا حقوق بشر تنها و تنها دست و آستین /پاچه و تنبان را بالا زده در کوچه و پس کوچه های افغانستان با بلند گوهای کنترول شده از راه دورچیغ دفاع از حقوق زن را سر دادند که گوش های زن و مرد را کر نموده است و.این چیغ اکثر مرد ها را در سر درگمی و پریشانی کشانده است.
از جمله این مرد ها یکی هم با با جارو بیک است .او بیچاره که که در حدود 70 سال عمر دارد و تا حال در باره حقوق زن وغیره وغیره چیزی نمیداند و تا این لحظه از زندگی اش این سوال هم در ذهن اش خطور نکرده است این حرف ها ذهنش بسیار مخدوش کرده و بسیار پریشان است.
جاروبیک نیمی اوقاتش را اززین روز ها در فکر و چرت های حق/حقوق/مرد /زن/بشر..........سپری میکند و تا حال جواب برایش پیدا نشده است.
بیچاره جاروب بیک از تشویش شب ها خواب راحت ندارد و گاهی به فکر این می افتد که باید فورا حقوق زنش زا رعیت نمایدو و وارخطاو پریشان از خواب بر خواسته ورو به خانمش شملو گل کرده و میگوید:( او محترم صاحب حضرت زنم جون /مه مه مره ده ده پی پی پیشی کلا کلان حقوق خود تون عرض نکنی .می بینی که مه مه شما ره هر وقت احترام میکنم. او بیادر مه چه وقت همی حقوق شماره زیر پای کدیم ؟ تو خودت می فهمی که که مه مورچه زیر پای خوده هم آزار نمیدیم چه رسد به ای که حقوق شما را ! توبه هزار توبه خدا نکنه !.)
گاهی هم غیرت اش جوش زده و کتک ها و دشنام های جانانه را نثار حال شملو گل خانم میکند.
(قواریته گم کن دختر گدایگر ! باز او چوب و سیلی ها از یادت رفته ؟ گمشو از پیشم وگرنه قارم آمد از کسی نمیترسم و هر چه دلم خواست میکنم ! دست پدر و مارت چه که حتی دست همو حقوق بشرت هم خلاص !قاری لالایت آمد سری حقوق زنت هم خبر نیستم ها !)
گاهی هم جاروب بیک فکر میکرد(( خوب است ا که من هفتاد ساله شدم و بیشتر از چند سال دیگر ممکن زنده نمانم و گرنه از دست ای کرزی و حقوق بشر/زن / طفل و غیره و غیره اش روز خوشی نمیدیدم.
نمیدانم این حرف های تازه را در این حکومت چهار پنج ساله اش از کجا کشید ای کرزی ؟؟؟؟؟؟
اول که خودش این قدر آدم بد نبود! و نکته مهم دیگری که باید اشاره شود اینست که در هیج یک از دولت های گزشته مه این حرف ها را نشیده بودم .
این مردم چه فکر میکنند که از حکومت با با جان کرده هم این ها قانونی هستند !؟؟!!! نه هرگز نه اگر این حقوق مقوق زن حرف خوبی بود و کار خوبی با با جان در پادشائی خودش حتما رعایتش میکرد.
با با جان نام خدا خودش ده ها زن در حرم سرا داشت به خاطر تنهائی اش و خلاصه هر زن و دختر مقبول را که می دید و یانا مش را می شنید در ظرف یک روز در پیشش می رسید.
اگر ای خواندن سواد وغیره وغیره حق اوها می بود حتما در تمام افغانستان مکتب ها را میساخت و حالا شملو گل نام خدا معلم هم می بود.
اگر حق زن ها این است باید لت کوب نشوند پس چرا با با صاحب خودش چند بار ملکه صاحبه لت و کوب کرد ؟؟))
گاهی هم در افگار و چرت های گوناگون فرو میرفت و در ذهنش افکار و سوالات مختلف خطور میکرد و نا خدا آگاه می گفت :
(خوب صحیست این حرف درست حقوق زن درست اما مرد حقوق ندارد؟؟ اگر دارد پس چرا حرف از آن زده نمیشود ؟؟؟ حقوق مساوی گفتند ! اگر حقوق مساوی مرد و زن داشته باشند واگر حقوق مرد ها پایمال نشده باشد چرا :
1- روز جهانی زن وجود دارد و سالانه از آن با هزارن شکوه وجلال تجلیل میکنند اما مرد روز جهانی و ندارد و کسی نامش را هم نمی گیرد؟؟؟.
2- روز جهانی مادر سالانه در تمام دنیا با شکوه و جلال خاص تجلیل میشود واز پدر بیچاره و مظلوم کسی نام هم نمی برد آیا بی انصافی در باره حقوق مردان نیست ؟؟؟.
3-باز دری اواخر از برکت رئیس جمهور زن سالار ما وزارت امور زنان به تاسیس شده است ! آیا مردان هم امور ندارند؟؟ آیا این خود نقض آشکار حقوق مردان نیست ؟؟
صد ها موارد دیگر دیگر وجود دارد که حقوق ما مردان بیچاره نقض میشود و ما چپ خود را گرفته ایم .
لهذا از تمام مردان که درین عرصه ضرر را متقبل شده اند احترامانه خواهشمندم که در رفع این مشکل مردان و به خاطر جلو گیری از نقض حقوق شان توسط زنان کمیسیون دفاع از حقوق مردان را تاسیس نمایند تا هر چه زود ترقبل از این که مسئولیت آشپز خانه و شیر دان و به دنیا آوردن اطفال ............ به دوش ایشان واگزار شود جلو نقض هر چه بیشتر حقوق شان را بگیرند.)
