پنجشنبه سوم خرداد 1386
برای شما
راحـــــــــله يار ( مخمس)
گزيدهء بجا
به گـــــريه گـــريه گويمت به درد دل دواسـتي
به آه وناله جويمـــت كه ناب وپــــربهـــــاستي
زجان عــــزيز دارمت كه چشــمهء شـــفاستـي
دلم شكسـته زورقي تواش چــــو ناخـــــداستي
ســـــرم فــــــــداي دل شــود گزيدهء بجاستي
ضیائی
فدای نام تو شوم تو لائیق فدا ستی
به خلوت نجویمت چرا که هر کجاستی
به قلب زار و خسته طبیبی و دواستی
چو اختران نیمه شب تو پاک و بی ریاستی
گله ز قلب نیستم تو شوخ دلرباستی
به ذره ذره تنم به رگ رگ وجود من
صدای مهر تو بود به تو بود سجود من
فدای خاک پای تو تمام هست بود من
صدا زند ترا فقط تمام تار و پود من
نشسته کنج خانه زمین و یا سماستی
سری به باغ دی زدم به بوی یادروی تو
نگاه به کوه و در زدم برای جستجوی تو
دلم خمار آن می است فتاده در صبوی تو
به این جهان نمیدهم دمی ز گفتگوی تو
خدا اگرچه نیستی تو آیه خداستی
سحر چو دید روئی تو ستاره خواب میرود
دل پریش و زار من به پیچ و تاب میرود
ز خویش میروم دمی مرا حساب میرود
تو هر هرچه گوئی آن کنم مرا جواب میرود
ز روز اولین مگر مرا تو آشناستی
جفای گاه و گاهیت مرا به خاک در نشاند
به خاک و خون جدایئیت ببین که تا کمر نشاند
به باغ زندگانیم نهال بی ثمر نشاند
به قلب خوب و رام من ببین چه شور و شر نشاند
به درد بی دوائی من دوائی و شفا ستی
به گوشه گوشه دلم تراست آشیانه ئی
همه بخاطر تو است سرودیا ترانه ئی
برای دوری بیش ازین مکن دیگر بهانه ئی
بده ز لب توبوسه به رسم عاشقانه ئی
نداشتم دیگر کسی مرا تو مدعا ستی