تبليغاتX
به وبلاگ ضیائی خوش آمدید

پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386

از دنیای حوادث

حمله انتحاری در  فیض آباد  قربانی گرفت 

 

امروز صبح حوالی ساعت 8:45 قبل از ظهر  در اثر حمله انتحاری که در شهر کهنه فیض آباد  رو بروی   قومندان امنیه ولایت  به وقوع پیوست  که در نتیجه  دو   تن کشته و  18  تن دیگر به شمول یک زن  جراحت بر داشتند.

به گفته شاهدان عینی این حادثه  زمانی به وقوع پیوست که موتر ملی بس شهری    که مملو از مسافر اعم از زن و کودک  بود  در آنجا قرار داشت.

 

گفته میشود در اثر این  عمل انتحاری   خود انتحار کننده نیز  کشته و شدند.

این در حالیست که به گفته اکثر صاحب نظران بدخشان از جمله ولایت امن  افغانستان محسوب میشود  و   حادثه امروز اولین حمله انتحاری است که توسط خود انتحار کننده صورت میگیرد.

                                        

نوشته شده توسط ضیائی در 10:52 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم تیر 1386

چرا با میر هزار چنین میشود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

 

 

اگرچه در افغانستان  چندین سال میشود که بعد از سال های طولانی  و جنگ های خانمان سوزحکومت  نسبتا مردمی و انتخابی به  اریکه زور گوئی و سیادت تکیه زده است /اما باز  هم  و اظهار حقایق و خیانت  های  اکثر کارمندان  بلند رتبه  دولتی   به هر کسی گران تمام خواهد شد.

در حققت دزدی ها و چپاول های که قبلا در  کوه و دره با زور اسلحه و  نیزه می شد  حالا هم  به اوج خود رسیده است .

به این چور و چپاول و غارت خود سری ها حالا جامه و یا هم ماسک قانون پوشانده اند که بیشتر از پیش رواج یافته  و کسی هم نمیتواند با این خیانت ها و تبهکاری به مبارزه بر خیزد.

افشاء چنین حقایق تلخ و با ور نکردنی حکام و زمام داران امور افغانستان  برای هر کسی آسان نبوده  و ممکن به قیمت جان و  حیثیت او تمام شده  و یا هم منجر به تهدید و  زندانی شدن او گردد.

آقائی کامران میر هزار هم یک از نوسندگان دلییر و با شهامت افغانستان است که از هیج تهدید و  زور گوئی نهراسیده و تا توانست در افشائی مفسدین ادارات دولتی افغاستان به صورت مدلل و باارایه شوا هد و اسناد  از هیج سعی و تلاشی دریغ نورزید.

آقای میر هزار در واقع ژورنالیست کاملا مردمی  بوده و آنچه را مینویسد در حقیقت صدای مردمی مظلوم است   که سال ها  زیر هر نام و نشانی   محکوم گردیده و  مورد فریب شعار های پوچ و بی عمل حکام دولت و سوء استفا ده های آنها قرار گرفتند.

ما از دولت افغاستان میخواهیم  تا  در آزادی  آقائی میر هزار اقدام جدی نموده و نگزارند نا با ر  دیگر زمینه  چنین جنایت های  علیه خبر نگاران  و اهل قلم  مساعد شود.

این رسانه ها  و نویسندگان هستند که دولت را متوجه قدم های غیر اساسی و اشتبائی شان ساخته و  زمینه بر داشتن قدم های اصلاحی را برای شان مساعد میسازند.

 

 

 

نوشته شده توسط ضیائی در 11:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم تیر 1386

چرا به مرگ پنا ه  می برند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

آری ! آنچه را که اگنون دلم میخواهد برایتان بنویسم خیلی درد ناک هست ! و حتی از نوشتن آن اکنون دست و قلمم میلرزد !

صدا ی هزاران است که تا کنون جواب نشنیده اند !

جفائیست که آ گاهانه با جگر گوشه های خویش میکنند !

جکایتیست از ستم های که بر خود و خودی ها میکنند بی آنکه جفا ئی قلم داد شود!

 

بلی منتظر تان نمی گزارم :

این خلاصه سر گزشت سخت  و سیه روزی دختری معصومیست که با پای نهادن در گیتی پدر و مادر و یا آخند محل نامش را رجب ماه گزاشت.

رجب ماه در دهکده دور افتاده در یکی از ولسوالی های بدخشان تولد گردید !

این دخترک معصوم تازه پای در بهار 12 سالگی گزاشته بود که سر نوشتش به دگرگونی نزدیک شد / پدرش ظالمانه دخترک معصوم و خورد سال را با پسری که  ساکن ییکی از قرا ء دیگر این ولسوالی بود نامزاد ساخت.

بلی زمان  میخواستند به خانه شوهر و یا به گفته خود شان به خانه بخت روانش کنند که بیچاره از زندگی زنا شوهری و مسئولیت های آن چیزی نمیدانست!

بلا خره بعد از مراسم ویژه محلی ( گرفتن مهریه به شمول گوسفند /بز/گاو وغیره) و عقد نکاح با وکالت از طرف  دخترک مظلوم  او را روانه زندگی مشترک کردند که نه سهم خود را میدانست و نه معنی آن را !

به هر صورت دیری نگزشت که  چشم های حریٍث خوانواده و  شوهر پست و بی رحمش منتظر رسیدن مال میراث ( مقدار مال که  نظر به رسم و رواج آن محل از مهریه دختر  دوباره از طرف پدرش به او داده میشود) از طرف خوانواده دختر بودند.

اما پدر بی رحم رجب ماه  با وجود فروختن دخترک بیچاره در سن خورد از بجا نمودن این رسم محلی امتناع ورزیده و چیزی را از آنچه در بیعش گرفته بود برایش پس نداد.

کتک کاری و اذیت از طرف خوانوا ده   ظالم پسر شروع شد ! تا چندین ماه دخترک بیچاره را لت و کوب و توهینو تحقیر میکردند!

دخترک بیچاره روزانه از طرف برادر شوهرش و دیگر اعضاء خوانواده  چندین بار مورد لت کوب با چوب سنگ /لگد . ....... قرار میگرفت.

چه دشنام های  غلیظی نبود که نثار حالش نشود !

این همه آزار و اذیت و توهین و تحقیر فقط به خاطر این بود که چرا پدرت به  ما مال میراث تو را نمیدهد؟؟

برو و از خانه پدرت آنچه را که به او دادیم پس برگردان ! در غیر آن همین وضعیت ادامه خواهد داشت .

دخترک چندین بار به خانه پدرش که بیشتر از 5 کیلومتر از خانه بختش فاصله نداشت شبانگاه فرار نمود!

خلاصه یک سال تمام این وضیعت نا گوار را دخترک معصوم تحمل کرد.

نه رحم پدرش آمد تا بخش از  آنچه را که در بدلش گرفته بود   به خوانواده پسر پس دهد و نه چشم های حریص خوانواده پسر و شوهر ظالمش سیر  شدهند و نه از کتک کاری دست های شان خسته گردید.

برای آخرین بار دخترک که سرش را  با یک دستش شکسته بودند  به خانه پدرش فرار نمود .

این بار با ترحم واقعی پدرانه رو برو گردید!

پدرش از آمدنش راحت شده و خطاب به دخترش گفت:

تا حا هر چه کردی گزشت ! چیزی برایت نگفتم و عکس العمل جدی نشان ندادم !

این بار به  خدواند قسم میخورم که اگر بار دوم از خانه شوهرت به این جا فرار کردی و ما را از این بیشتر بی عزت ساختی / دیگر زنده نخوا هی ماند !

و بعد از گزشت چند دقیقه با مقدار تیل نزد دخترش آمده و به او اخطار میدهد که در آینده باید همه را تحمل نموده و دیگر به این جا سری نزند ! و اگر چنین شد با این تیل پطرول او را آتش خود زد.

دخترک را این بار هم  به خانه شوهرش فرستاتند و آن  کاملا آنچه را انجام داد که پدرش گفته بود !

دیگر به خانه پدر بی رحمش هرگز فرار نکرد!

فردائی آن شبیکه در خانه پر آزار خو نواده شوهرش سپری نموده بود   خود را بیچاره یافته و به آغوش مرگ پناه برد!

خود را در آغوش   دریائی که از قرییه چندان فاصله نداشت و از دامن کوه های پر از برف و یخ سر چشمه میگرفت عاشقانه انداخت.

فردای آنروز جسد بی جان رجب  را از میان سنگ ها و سنگ پاره های آن دریائی خروشان و طوفانی  یافتند و در کنار دیگر قربانیان جنایات بشری در خاک سرد دفنش کردند.

از این حادثه تا امروز که بیشتر از 20 روز نمگزرد همه او را فراموش کردند.

کسی حتی این را هم سوال نکرد که چرا این بیچاره دختر چنین کرد.

آری : این نمونه هزاران جنایاتیست که جز عاملین اصلی هیج کسی در مناطق خبر نداشته و یا هم هیج بهائی از طرف مقامات محلی داده نمیشوند.

 

نوشته شده توسط ضیائی در 7:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •