یکشنبه سوم آبان 1388
ایالات متحده امریکا
ایالت نیمه خود مختار افغانستان
ریاست عمومی کدر و پرسونل
اعلان وظیفه
شماره پست:- (0043 اعلان تکراری)
عنوان پست: رئیس جمهور
محل : کابل با سفر های ماهانه به واشنگتن
مدت: پنج سال ( قابل تمدید در صورت خوش خدمتی)
ملیت: افغان , افغان - امریکائی, ترجیحا پشتون.
معاش: معاش کافی , همرا با کمیشن های متنوع
جنسیت: مرد یا زن ( ترجیحا مرد چون جامعه سنتی است).
تاریخ اعلان: 20 اکتوبر 2009 میلادی
تاریخ انقضاء: 7 سپتمبر 2009 میلادی
معلومات پیشینه: ایالالت متحده امریکا یک کشور غریب نواز , خدمت گار و مدافع حقوق تمام ملیت های جهان بوده که هرگاه کشور ی در هر گوشه و کنار دنیا به ملتش مطابق میل این کشور خدمت نکند مورد عضب و قهر این کشور قرار گرفته و به زودی پیشانی اش به خاک سجده داده میشود.
دولت آمریکا در کنار سائیر خدماتش در سال های جهاد باز هم این ملت را فراموش ننموده و امارت اسلامی طالبان را که روزی از پستان همین مادر بزرگ دموکراسی شیر و شکر نوشیده و بزرگ شده بود به جرم بی اعنتائی به حقوق بشر و پناه دادن به پدر بزرگ القاعده یعنی حسامه بچه لادن با فشار دادن تکمه سوته کراسی از بین برد. متعاقبا ایالات متحده امریکا از روی لطف و مرحمت این کشور رنج دیده را در بغل حمایت خویش فشاریده و متعاقبا طی یک فرمان رسمی طی مصاحبه و امتحان کتبی یکی از فرزندان مشترک افغان امریکا را به نماینده گی خویش بر گزیند.
اکنون میخواهد این پست را که نیمه خالی است و تاریخ گزشته به نظر میرسد دوباره با کاندید واجد شرائیط و رزرفی پر نماید.
مسئولیت های عمده:
الف: امضاء قرار داد های از قبل تهیه شده و لازمی خوانده و یا نا خوانده.
ب: تهیه و تقدیم راپور های هفته وار ,ماهوار , ربعوار و سالانه به قصر سفید.
ج: نظارت از پروسه کشت, تولید , پروسس و خرید و فروش مواد مخدر در سطح کشور.
د: انتصاب وزرا و اعضاء کابینه بعد از پیشنهاد از طرف کشور های دوست وتائید دولت مرکزی و شخص رئیس جمهوری آن.
هه: انتصاب رئیس های مستقل ادارات بعد از سهم دهی کشور های دوست و تائید دولت مرکزی.
و: امضاء احکام مربوط به اعدام شهروندان کشور و آزادی فوری و بدون قید و شرط اعضاء دوست شبکه القاعده.
ز: نطارت مستقیم از منافع دولت مرکزی در افغانستان.
ح: سائیر مسئولیت های از طرف دولت مرکزی ( قصر سفید) برایش سپرده میشود.
شرائیط لازم برای درخواست:
1. داشتن تابعیت آمریکا ( کاپی پاسپورت و تذکره تابعیت در وقت درخواست دادن لازمی است).
2. سابقه زنده گی در ایالات متحده آمریکا حد اقل 15 سال.
3 . فصاحت به زبان انگلیسی (لازمی) و توان تکلم به زبان های پشتو و دری ( اختیاری).
4. سابقه کاری در سازمان های جاسوسی ترجیحا سازمان جاسوسی مرکزی امریکا حد اقل 10 سال.
5. مهارت های عملی در بخش خرید و فروش مواد مخدر .
6. داشتن حس قوی اطاعت پزیری و احترام به بزرگان.
7. داشتن حس دوستی و یا حد اقل تعظیم به کشور دوست همسایه پاکستان و حس نفرت در برابر یاغی بین الملل ایران.
داو طلبان و واجدین شرائیط که حد اقل شرائط فوق را پوره میکنند درخواستی های خویش را همرا با خلاصه سوانح , کاپی پاسپورت و تذکره تابعت دولت مرکزی و ایالت خود مختار افغانستان را به ایمیل آدرس برقی ذیل ارسال نمایند.
To: Jobs.afghanistanstate@yahoo.com
CC: Brack.2009@barackobama.com.
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
بیو گرافی مختصر الحاج داکتر قومندان ملا سید مستان شاه( خدمتگار)
سال تولد: 1357
محل تولد:تمام ا فغانستان.
تحصیلات:
1- ابتدائیه: به صورت خصوصی نزد مادر کلانم بی بی شاکو گل.
2-متوسطه: به اثر فشار نزد استاد مرحومم با با درد مند جواز ران.
3-ثانویه:لیسه بیا بانک.
تحصیلات عالی:
بعد از عبور از امتحان نیرنگ شامل دانشگاه لای آبی شدم و در رشته خیانت ملی دپلوم خویش را با نمرات عالی گرفتم باز هم بخاطر نقش اقتصاد در بازار امروزی بیکار ننشسته واز دانشکد ه اقتصاد در رشته ترافیک مواد مخدر شها دت نامه عالی گرفتم.
واکنون که کاندید خود تان هستم به خاطر بد ست آ وردن رای شما بی خبران و بیچاره گان وعده های چرب و دروغین ذیل را میدهم.
۱.برای هر فرد وطن یک طیاره میخرم.
۲.در هر قریه یک شفا خانه 400 بستر میسازم.
۳.برای طرقی بیشتر ا مریکا را اینجا انتقال میدهم.
۴. نان پخته شما را از کانا دا خریداری مینما یم.
۵. برقی شما را از فرانسه انتقال میدهم.
۶. گاز شما را از استر لیا لوله کشی میکنم. ۷.برای هر فامیل ما ها نه 2000 دالر معاش تعین میکنم
۸. رزای شما را ارزان نمیخر م .
۹. وطن عزیز تان را ارزان نمیفروشم.
۱۰- به خاطر حفظ امنیت کشور حضور مهمان های بین المللی را الی سال 3030 میلادی در کشور تمدید می نمایم.
۱۱- به خاطر مدیریت بهتر ادارات دولتی را به بخش خصوصی واگزار می نمایم.
۱۲ – چوکی را که شما عنایت فرموده اید به خاطر قدر دانی هرچه بیشتر تا زنده هستم به کسی دیگر واگزار نمی نمایم.
۱۳- پس انداز بانکی خویش را از ده هزار دولار افزایش نمیدهم و اگر تحفه های سخاوت مندانه که برایم رسید در حسابات بانکی اقارب خویش به ودیعت میگزارم.
1۴- تلفات افرادی ملکی را کاهش داده و یا حد اقل محکوم مینمایم.
1۵- در آمد های مامورین دولت از طریق رشوت و تقلب کاری را کم رنگ ساخته و یا حد اقل به ده برابر معاش ماهانه شان در ماه کاهش میدهم.
۱۶- بالای در آمد های غیر قانونی مامورین دولت 20 فیصد مالیات وضع نموده و در آمد سالانه دولت را که برای خود کفائی کشور حیاتی است افزایش میدهم.
۱۷- کمیسیون ها و سازمان های مربوط به حقوق بشر را که با گپ های مفت شان اذهان عامه را تخریب میکنند لغو مینمایم.
۱۸ – وزارت خانه و سفارت های خانه های دولت را به افراد وفادار و خدمت گاری خودی و یا هم از قماش خودم می سپارم.
۱۹- اردو و پولیس ملی را لغو نموده و در عوض برای حفاظت از کشور از بچیان افغان استفاده میکنم.
۲۰- تابعیت دو گانه , سه گانه, ده گانه و و حتی صد گانه را قانونی نموده و مانع رسیدن به وزارت و ریاست جمهوری نمیدانم.
۲۱- تا سال 3020 تمام افغانستان را با نور برق گل و گلزار میسازم.
۲۲- به خاطر تامین هرچه بیشتر وحدت ملی نام کشور را به "پشتونستان " تغیر میدهم.
۲۳- به خاطر کاهش مصارف گزاف دولتی در ادارات دولتی عوض موبل و فرنیچر از توشک وبالشت های ساخت وطن استفاده میکنم.
۲۴. کشت تریاک را در زمین های دور تر از کنار سرک اجازه داده و ضمنا بالای قاچاق بران مواد مخدر ۳۰ فیصد مالیه وضع منمایم.
۲۵. تجارت پر سود مواد مخدر را از انحصار فرماندهان پولیس / والیان /وکیلان /وزیران و دیگر اراکین دولتی خلاص ساخته و به ملت شریف خویش میسپارم.
با احترام ( با دار آ ینده شما ) خدمت گار
رای به خدمتگار راحت بسیار.
پنجشنبه دوم اسفند 1386
اعلامیه اتحادیه معلمین افغانستان
دیروز اتحادیه معلمین افغانستان با استفاده از رخصتی زمستان وزمان بی درد سری و دور شلوغ شاگردان چاقو کش و پنجه بوکس به دست در خیبان پر کاران کم مزد جلسه شاهانه تشکیل داده و دست به بیرون کشیدن درد های کهنه شده و ناسور قلب خویش زدند.
آری! دیگر جه میکردند!؟؟؟ اگر این را هم که از دست شان میامد و بدون خرج بود نمیکردند دیگر معلم در افغانستان نمی ماند.
متعجب نشوید!
وقتی درد دل هر انسانی کهنه شود و این غم را در دلش به طول پادشاهی بابائی ملت و یا ریاست جمهوری رئیس جمهور قره قل پوش چپن دراز خود مان نگهدارد معلوم است که به زخمی ناسوری تبدیل شده و هر انسان را هلاک میکند , چه رسد به معلمین بیچاره که در طول سال دسترخوان شان از نان خشک پر نمیشود و پا های شان از آتش گرم.
باز فرق این زحمت کشان بی مزد با دیگر افراد و طبقات جامعه زیاد است! بدن شان در مقابل حملات و صدمات بیرون هیج مقاومت ندارند, حتی مکروب های بسیار کوچکتر از مکروب های امروزی شاید محکوم به مریضی های لا علاج و بی درمان شان کند.
اگر راستش را بپرسی همه امراض برای آنها لا علاج است! بلی لا علاج! اگر پول چند کپسول تاریخ گزشته پاکستانی در جیبت نباشد سر دردی اندک تهدیدت میکند و خوش یا خسته باید اقلا 24 ساعت به خواب زمستانی فرو بروی.
حتی توان این را هم ندارند که از تبنگ های پلی خستی هم چند تا کپسول را خریده و به پسر اسهال خود برای رفع مسئولیت بخورانند.
به هر صورت وضعیت انها را به حال خودش گزاشته و به سراغ جلسه این بزرگواران با هم میرویم , تا بیبینیم چه میشود.
این جلسه طوری که قبلا گفتیم دیروز در هوای ازاد که تنفسش برای همه افراد جامعه خالی از فائیده نیست به وقوع پیوست که اشتراک کننده گان جلسه هوای سرد زمستانی را خیا هوی خویش مانند اطاق خدمه های خانم رئیس جمهور و بازار مدیریت پاسپورت گرم نموده بودند.
از میان اشتراک کننده گان پیره مرد مسنی با صدای گرفته شعار میداد و از تهی دل فریاد میزد! چرا به وضعیت ما کسی توجه نمیکند؟؟؟
چرا مارا نا دیده میگرند؟؟
چرا به زندگی ما بیچاره ها توجه نمیشود در حالیکه همه این وزرا , رئسا و حتی این رئیس جمهور دموکرات از زیر دست ما بر امده اند و نام خدا صد نام خداسرو کارشان حالا از ما خلاص شده و کلش به خارج است که حتی آب حمام شان را هم از خارج میاورند.
درین میان معلم ریاضی قدم را پیش گزاشته و رشته سخن را به دست گرفته افزود!
بلی ! من شاگردی خود را می شناسم که تا صنف 12 حساب انگشتانش را نمیدانیست اما حلا من حساب پول هایش را به معدله سه مجهوله درجه صد هم پیدا کرده نمیتوانم. او حالا رئیس است. کاش من هم ازین الجبر و ریاضی حرف نمیدانستم تا حالم این قسم بد نمی شد.
معلم تاریخ با قیافه مسئولانه گفت : نام و کارکرد های این دولت بی مسئولیت در تاریخ افغانستان بی نظیر است!
تاریخ این ظلم را که بر معلیمن روا میدارد فراموش نخواهد کرد.
این خورد نگری به آموزگاران جامعه لکه ننگی در تاریخ معارف افغانستان خواهد بوده و در کره مریخ هم چنین بی انصافی را کسی به چشم خویش ندیده است.
معلم کیمیا که بسیار نا راحت و پریشان به نظر میرسید افزود :
در تعاملات انسانی حیثت یک کتلست را معلمین دارند! معملین هستند که پروسه شخصیت سازی را سرعت بخشیده و انسان های مدار آخر را به هسته ثروت نزدیک میسازند.
معلم بیولوژی که وضعیت کوچه ها و پس کوچه های شهر کابل نگرانش کرده بود و حتی در زمانیکه از خانه اش بیرون میامد تا زانو در کثافات بند می ماند با قیافه حق به جانب قدم را جلو نهاده و خطاب به حاضرین فرمود:
من خیلی نگران وضعیت اولاد معلیمین در اینده نزدیک هستم!
وضعیت این بیچاره ها بد تر از وضعیت فعلی روز گار پدران سرگردان و بیچاره شان میدانم .
بلی این یک واقعیت هست! یک واقعیت کلی! این بیچاره ها از شیره نان خشک و چای سیاه ایرانی در بطن مادر به دنیا آمده و توسط همین چای سیاه در بطن مادر رشد نموده و بی خبر از وضعیت خراب اقتصادی که پدرش دارد آماده تشریف اوری به دنیا پر اشوب میشود.
آری اگراز معاش که اقای قره قل پوش برای والد محترم اش مشخص کرده خبر میداشت هرگز هوس آمدن به این دنیا را نکرده و در همان بطن مادر خود کشی میکرد.
بچاره ها وقتیکه تولد هم میشوند تا زمان که وقت مکتب رفتن ایشان میشود روی یک ویتامن ندیده و نمیتوانند لب شان را به این ویتامین ها که همیشه در خانه وزرا و روساء در حبس ابد به سر می برند تر نمایند.
و به همین ترتیب تمام معلمین مضامین مختلف بیانیه های تند و تیزی خویش را ایراد فرموده و خواهان اقدام هرچه عاجل رئیس جمهور قره قل به سر افغانستان شدند.
ودر آخیر جلسه خویش را با صدور قطع نامه ذیل با دعائی اختتامیه که به خاطر دوباره برگشت دوباره رئیس جمهور به وظیفه قبلی اش در امریکا و دست بر داشتن از سری مردمی بیچاره افغانستان پایان دادند.
1. رئیس جمهور کشور باید میان معاش یک فامیل مرغ و یک فامیل معلم فرق قائیل شود.
2. اقلا معاش یک معلم باید کمتر از 1/50 حصه معاش و سائیر امتیازات یک وزیر( خواب خانه) کرزی کمتر نباشد.(درین صورت معاش حد اقل یک معلم 10000 افغانی خواهد شد).
3. نیم دسترخوانی پولی یک وزیر خواب خانه باید به معاش صد معلم افزوده شود.
4.از جندین خانه های مودی روز که هر وزیری خواب خانه دارند اقلا دو خانه آن فروخته شود و از پول خانه های فروخته شده هر وزیر برای 100 معلم خانه های گلی تهیه شود.(درین صورت تقریبا 7000 معلم صاحب خانه میشود).
5. 50 فیصد از موتر های تعقیبی وزراء برای حمل و نقل معلمین از خانه به مکتب و بر عکس آن در نظر گرفته شود.(درین صورت از 50 موتر تعقیبی وزراء 25 موتر آن متعلق به انتقالات معلمین میشود که روزانه مینوانند حد اقل 4500 معلم از این سهولت ها بهره مند شوند.
.
چهارشنبه یکم اسفند 1386
خرما
بشنو ای جان حکایت دل را
شکوه و هم شکایت دل را
بود وقتی حکومت حاکم
با وزیری درشت نا سالم
سر زمین کهن خراسان را
خانه بو علی و ریحان را
منصب را نثار او کردند
ملت را شکار او کردند
کو ندانست این مقامش چیست
عزت و شان و احترامش چیست
چون بداندند مقام فرنگی
ماهر ان فنون سگ جنکی
هرکجا تاخت تا توانش بود
هرچه آمد بران زبانش گفت
پاچه بالا زدو به جمعی تاخت
سنگ بر سوی دیگران انداخت
آن کو دیروز در بیابان بود
خاطر اشترانی چوپان بود
نی لباس و نه اب و نی نانی
دیده بود او به این فراوانی
انقلاب آمد او و سرجنگ شد
کرزی آمد وزیری فرهنگ شد
زاده گان قبیله و کهسار
غژدی را مانده امدند دربار
شد وزیری که از مقام خویش
بی خبر بود و از کلام خویش
حرفی از منصبش نمیدانست
اسپی چون مرکبش نمیدانست
او وزیری علیه فرهنگ شد
با توصل به مکر و نیرنگ شد
اولا جبهه با زبان گرفت
مثنوی را به خود نشان گرفت
کله اش بس کلان و لیکن پوک
او نگوید کتاب و گوید بوک
جان من ای وزیری بی تدبیر
دشمن پارسی به صد تزویر
این جوال دبنگ لا اوبال
دیوی پر کینه پر از جنجال
پهلوان شکم به ملک خوراک
با تعصب قرین و دل نا پاک
ای تعصب دل بر اشفته
بشنو این حرف های نا گفته
بر زبان فخر کار نادان است
کار افراد ضد ایمان است
واقعیت ولی این است
گفته هایت به خاطر کین است
ورنه این پارسی شکر گفتار
تاریخش بس قدیم و بس پر بار
تاریخش بیش از هزاران سال
روشن است جمله را بی جنجال
مولوی گور با وفایش بود
بوعلی مرهم و دوایش بود
طوسی و سعدی زاده گانش است
شیخ عطار از دکانش است
ادامه دارد..........................
یکشنبه سیزدهم آبان 1386
راز دل
اولی : بیادر ده ای وطن خو کسی به کسب و کار ما علاقه نداره!
دومی : خودر ست است ! نان خوردن که نداری مردم پروفیسوریته ده سری خود بزند.
اولی : بعد ازی مواظب گپ زدن و لغات پرانی ات باش که همه حرف هایت فارسی ناب نباشد.
دومی : ها راستی گل گفتی ! حشمت غنی احمد زی خفه میشه.
اولی: کرزی صیب از طرز عمل کرد نیرو های خارجی نا راضی است.
دومی بانیش که باشه!
اولی : رئیس جمهور امریکا از کشته شدن افراد ملکی در هلمند اظهار تاسف کرد.
دومی: بیادر همی را هم که مکینه خانش آباد!
اولی: مردم های اصلی میگن یک کشور دیگه هم ده لیست کشور های دنیا افزوده میشه!
دومی : ها طالبستان.ده منطقه جنوب کشور
اولی: ای وکیل ها خو گپ های ناق ناق میزدند! دیدی هیج نتوانستند آقای اسپنتا را برکنار کنند؟
دومی: کار های سپنتا همه اش دبل اس! نامش ! تابعیتش ! حزبش!جز گر هایش..........! زور کی میرسد بیادر!
اولی: اقای حشمت غنی خواهان کمک های بیشتر به غنامندی زبان پشتو گردید!
دومی : ها حد اقل 300 سال!
اولی : دیدی که او ظاهر شاه و استاد خلیلی را چه گفت؟
دومی: ها دیدم ! دیگه چی میگفت؟ چرا فارسی حرف زدند و سرودند!؟ هیج نرتوب نداشتند!
اولی: طالیبان چندین افغان را را تازه سر بریدند!
دومی: دیگه چه کنند!؟او بپچاره ها نی خارجی بودند که رها میشدند و نی پول داشتند !
اولی: سرک های همه ولایات افغانستان چرا قیر نمیشه؟؟
دومی: او جان بیادر باز حوادث ترافیکی زیاد میشه! ای هم لطف رئیس جمهور است به اوولایات که سرک شان قیر نیست! اگر نه همه شان تبعه افغانستان هستند.
اولی: یک افسر ارتش در افغانستان، به جرم قتل به خاطر پول، به اعدام محکوم شده است.
دومی: او بیادر کدام بی واسط اش بوده اگرنه ای خو یک گپ عادیست ده ای کشور.
اولی:مولوی عبدالمنان فرمانده ارشد طالیبان به دست نیرو های افغان کشته شد!
دومی : حتما میخواسته که به زندگی عادی بر گرده و کا کایش آاس آی کشته او را! از پولیس ما و ای قدر دل و گرده.
اولی: ده ها تن از نیروی طالیبان در هلمند کشته شدند!
دومی: صد ها تن افراد ملکی را هم در لیست بگیر جان بیادر!
اولی:می بینی که ده ای روز ها چوکی ها ی پارلمان همه خالی هستند!
دومی : او جان بیادر او ها هم مثل ما روز گار دارند ! روز اول خو نا حق شوقی شده بودند
اولی: خبر داری که ده کابل کرایه خانه و ای چیزی ارزان شده؟
دومی : بلی ! بیادر های دو تابعیته ما همه شان دوباره به وطن دومی خود رفتند.
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386
نامه کابل به مهاجر
این طنز در جواب نوشته آقای زلمی رزمی تحت عنوان " نامه یی به کابل جان" نوشته شده است
نامه یی از کابل جان
نجیب الله دهزاد
مهاجر عزیز،
خط مقبول ات را که از طریق هفته نامه کابل نشر شد، خواندم، قربان دست ات که بعدی این همه بمب و باروت به فکر من افتادی. گفته ای "کاش خدا قسمت میکرد یک بار خارج می آمدی و با چشمان خودت ...." قندم، ازهمین نکته دریافتم هنوز حال و هوای قدیمی ها را داری، من همین اکنون خودم چیزی از خارج کم ندارم، نقشه ام از کنترول خارج شده است، نفوسم درمیان خارجی ها دارد رنگ اش را میبازد، و دود سلندر هفتاد و دو ملتی که هر لحظه از شراین خامه قلب کشورت عبور میکند، نیز خارج از تحمل است! نمیتوانم تعداد دقیق کورسهای انگلیسی کوچه هایم را برایت بگویم، اگر در هر پس کوچه پانزده انجوی انترنیشنل باشد، حتمن که چهارده تا رستورانت بغلی اش مال خارجی هاست. امیدوارم، "کاش" بعدی تان برای ارزانی نان، امنیت جان، و روشنی شبهایم باشد، نه برای خارج رفتن!
ادامه مطلب
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386
نامه مهاجر به کابل
نامه ئی بکابل جان
زلمی رزمی
کابل جان سلام، دلم برایت تنگ و ترش شده، قربان خاک و گل و لوش سرکها و کوچه ها و پسکوچه هایت، نمی دانم از مهاجرت برایت چه قصه کنم، از قدیم ها گفته اند: شنیدن کی بود مانند چشیدن، کاش خدا قسمت می کرد که یک بار بخارج می آمدی و با چشمان خود میدیدی که ما خارج نشینان ماشا الله چقدر ترقی و پیشرفت کرده و بزرگ شده ایم.
ادامه مطلب
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
گسترش کار و بار در افغانستان
جلسه سراسری قاچاق بران افغانستان
به ادامه جلسات گزشته این جلسه نیز دیروز در حالی برگزار شد که همه قلدران این عرصه اعم ازقاچاق بران ارشد نیمه ارشد/شرکاء دولتی/کرایه کاران/کمیشن کاران/تولیدکنندگان و صادر کننده گان حضور داشته و با چک چک ها و تشویق های فراوان از فعالیت های گزشته همه اعضاء تقدیر و تمجید نموده و به تصویب ماده های جدیدو مفید و علاوه نمودن موارد ذیل در قانون اساسی دنیائی مواد مخدر جلسه را به پاین رساندند.
1- طوری که به همه شما محترمین که در عرصه بگیر و بفروش این مواد طلائی سهیم هستید معلوم است بعض اشخاص وجود دارند که خو اهان کاهش کشت و زرع این ماده گران بها میباشند و باید جدا در مورد افزایش زرع و تولید آن اندیشیده و جلو تبلیغات ایشان را به طریقه مناسب گرفته و یا هم آن مزاحمین را به زود ترین فرصت شناسائی و به پنجه مرگ تحویل داد.
2- به موسسات و ادارات که در سدد جلو گیری از کشت و زرع این ماده به طریقه ها و نیرنگ های غیر مستقیم با فراهم نمودن کشت بدیل و ایجاد زمینه شعل و کار های قانونی هستند باید هشدار داده شود تا دست ازین خود کشی ها بر داشته و رنگ خود را ازین کشور گم نمایند.اگر بعد ازین اخطار ها دست از سر ما بر نداشتند باید اخطار های مهم به شمول فیر های راکت /ماین گزاری و یا هم هدف قرار دادن اعضاء مهم ایشان عملی خواهد بود.
3- دهقانان محترم که درین عرصه مصروف خدمات و همکاری های ارزنده هستند باید بیشتر تشویق و همکاری شده و در نرخ های تو لیدات شان بعد از تائید شوری قلدران ارشد در مورد بلند بردن نرخ های مواد مخدر و تولیدات ایشان تجدید نظر صورت بگیرد تا خدای نکرده نشود که با پیدا کردن شعل و حرفه با درآمد قانونی دست ازین کار بردارند!
اما نباید این نکته را هم فراموش کرد بهبودی کامل وضعیت زندگی و اقتصاد این گروه اساسی و عمده سبب دلسردی ایشان ازین پروسه گردیده وباید همیشه وضعیت اقتصادی شان تحت مراقبت جدی کمیسیون مربوطه قرار داشته باشد.
4- (کمیسیون استخدام همکاران در پست ها دولتی) بعد ازین باید اقدام جدی نموده و در جای بجائی و استخدام کارمندان بلند رتبه دولتی به خصوص والیان ولایات و قومندان های امنیه توجه خاص مبذول نمایند.
اگرچه تا حال این کمیسیون توانسته 90 فیصد این مامورین را حسب میل ما استخدام نماید که واقعا این شاهکاری ایشن قابل تقدیر بوده و این موفقیت را به همه شما به خصوص اعضاء این کمیسیون فعال تبریک میگوئیم.
به خاطر تکمیل این پروسه باید 5 فیصد از عوائید خود را طی شش ماه اینده تمام اعضاء و حاضرین این جلسه بپردازند تا به خاطر پرداخت رشوت در بدل استخدام و تبدیلی ها جدید به مصرف برسد.
5- ازین که امروز می بینیم پارلمان کشور بسیار صلاحیت دارد و نفوذ درین دربار تقنین خالی از اهمیت برای ما نبوده و حمایت کامل ایشان باعث رونق بیشتر در کار و بار ما میگردد.
اگر چه دوستان هم آن جا داریم که تعداد شان اندک بوده و باید را های برای همکار بیشتر ایشان جستجو شود/ و این را هم نباید فراموش کرد در انتخابات بعدی باید حد اقل 95 فیصد اعضاء پارلمان و شوری ملی افغانستان از دوستان و همکاران نزدیک خود مان باشند.اگرچه به بودجه گزاف ضروت داریم که میتوان آن را با همکاری شرکا ء بین المللی مان مرفوع ساخت.
ماده های فوق الذکراز طرف تمام اعضاء تائید و بعد ازین مرعی الاجرا میباشد
پنجشنبه نهم فروردین 1386
تخفیف
تخفیف تخفیف
آب دیده ارزان شد.
همه و همه از خورد تا کلان از معلم تا متعلم و از پدر تا مادر از چندیدن روز به دین سو انتظار نتائج 12 سال شوخی و بازی و یا هم ساعت تیر اولاد های شان را با قلب های پر از امید و آرزو می گشیدند.
دیشب اندک به این عطش شان با اعلان به بازار آمدن نتائیج از طریق تلویزیون دولتی افغانستان پایان داده شد اما باز هم نگران بودند .
شب را تا سحر با دنیائی از آرزو ها /یاس ها . خلاصه و خلاصه در خوف و رجا به سر بردند.
خبر نگار نتائیج خوان ما می افزارید:
دیروز نتائیج کانکور در صفحه انترنیتی وزارت تحصیلات عالی افغانستان با هزارن تشریفات و مشکلات تخنیکی و غیر تخنیکی به نمایش گزاشته شد.
این نتائیج که گویا ضفحه انترنیتی هم ازان راضی نیست به درست قابل خواندن نبود و هر لحظه به مشکلات تخنیکی اشاره میکرد.به هر صورت خبر نگار بی نتیجه ما به هر طریق که توانست تنها و تنها لست اشتراک کننده و لایت خودش یعنی بدخشان را از ین صحفه انترنیتی به دست آورد.
این لیست نشان میداد که حدود 2635 پسر و دختر بدخشی درین آزمون سراسری شرکت کرده و سه ماه تمام را با خواب ها و خیال های نو با انتظار غیر قابل انتظار و با دنیائی از امید ها و نا امیدی ها سپری نموده بودند.
در جریان تحقیقات و کنج کاوی های غیر مسئولانه آقائی خبر نویس نتائیج ذیل به دست آمد.
از جمله این اشتراک کننده گان دو هزار و شش صدو بیست و پنج نفری 1398 نفر آن در لیست ناکام ها و یا به تعبیر مودبانه و محترمانه و یا هم محافظه کارانه وزارت محترم تحصیلات عالی افغانستان بی نتیجه بودند که از جمله 51 فیصد ناکام و باقی 49 فیصد به تعلیمات مسلکی/نیمه عالی و عالی را ه یافتند که درین بخش همشیره های محترم بیشترین رقم یا فیصدی را از آن خود نمودند که 80% را نشان میداد.
از جمله کسانیکه در لبیست موفقین درج شده بودند فیصدی مردان حدود 80 و از دختران 20 را نشان داد که رتبه اول را پسران از آن خود نمودند.به صورت کل میتوان گفت که بدخشان امسال بیشترین تلفات را در کانکور از آن خود نموده است.
بنا به گزارشات واصله از فیض آباد از چندین شب بدینسو گریه ها پنج شب و پنج روزی آغاز شده که نزدیک بود خبر نویس ما را سیل اشک که در کوچه های این شهر جاری است غرق و هلاک نماید.
به قول اکثر محققین امور جوانان دلائیل مختلف وجود دارد که باعث این بحران بشری در سراسر بدخشان گردید.
از جمله میتوان به چند مورد مهم ذیل اشاره کرد:
الف: طوریکه به همه معلوم است انسان فطرتا تقاضا ئی بلند و بلند تر را دارد و خواست های بشری هیج وقت کامل نمیشود به همین ترتیب همه داو طلبان کانکور از اول نمره الی آخر نمره و از ناکام الی کامیاب تنها و تنها طب و انجینری و حقوق......... را انتخاب کرده و نمیخواستند با انتخاب دیگر بخش ها حیثیت و وقار خود را پایان بیاورند .
خلاصه نادان و دانا همه و همه یکسیره بودند و اگر کسی هم میخواست نصیحت و رهنمائی شان کند با عکس العمل جدی شاگردان مواجه میگردید.
شاگردان انتخاب دانشکده های دیگر توهین و به شخصیت و علمیت خود فکر میکردند.
اگر دختران بلند پروازی کردند و بیشترین رقم تلفات یعنی 80 فیصد را از آن خود کردند شرم نیست عادت همیشگی شان است و آنها در انتخاب هر چیزی چنین بلند پروازی ها را دارند! و نباید پسران با تقلیلید کورکورانه از ایشان خود را راهی این مسیری نا بودی میکردند.
ب- سریال های نازنین و پر بیننده (زمان خشو هم عروس بود)( امتحان زندگی ) (داستان هر خانه) (جت) و تجارت ها خوانوادگی به ابتکار تلویزیون خصوصی طلوع و حنا از تلویزیون خصوصی آریانا که همه روزه با گریه های تولسی ویرانی/پرینا شرما/حنا/سونالی/وشاملی چوهان و با نیرنگ های صفر کیلومتر و کاغذ پیچ پایل/کمولیکا/پلوی /ارتی/و کنیکا از ساعت شش نیم شام الی 10 بجه شب شروع میشوند دیگر برای درس خواندن و مطالعه چه کسی وقت خواهد داشت.
ازپنج تا پنجصد ساله همه و همه روز ها ی دراز را در انتظار شش و نیم شام سپری می کنندوبه گفته خبر پردازان بی خیال ما حتی در مکا تب هم تکرار داستان های گزشته برای شاگردان بی برق هست که شب نتوانستند نسبت خرابی جنراتور غرازه شان این سریال های جادوئی را تماشاه کنند.
قبلا اگرچه تعداد محدودی میتوانستند تلویزیون طلوع را از طریق ماه واره تماشا کنند اما حالا چندین هموطن دلسوز ما توانستند با را اندازی شبکه کیبلی در شهر کهنه و جدید فیض آباد مشکل اکثریت را با پرداخت 150 افغانی ماه وار رفع و با هزینه کم مردم را صاحب تولسی و پایل نمایند.
این سریال ها اکثر جوانان مقلد مارا به پرتگاهی نیستی کشانیده که سر نوشت اکثریت شان از حالت فعلی جوانان ناکام درکانکور بدخشان هم بد تر هستند.
.
.
پنجشنبه دوم فروردین 1386
از م م ض
سازمان دفاع از حقوق مردان تازه شروع به فعالیت کرد
درین اواخر طوری که شاهد هستیم همه نهاد های اجتماع//سیاسی/ ملی و بین المللی به شمول کاکا حقوق بشر تنها و تنها دست و آستین /پاچه و تنبان را بالا زده در کوچه و پس کوچه های افغانستان با بلند گوهای کنترول شده از راه دورچیغ دفاع از حقوق زن را سر دادند که گوش های زن و مرد را کر نموده است و.این چیغ اکثر مرد ها را در سر درگمی و پریشانی کشانده است.
از جمله این مرد ها یکی هم با با جارو بیک است .او بیچاره که که در حدود 70 سال عمر دارد و تا حال در باره حقوق زن وغیره وغیره چیزی نمیداند و تا این لحظه از زندگی اش این سوال هم در ذهن اش خطور نکرده است این حرف ها ذهنش بسیار مخدوش کرده و بسیار پریشان است.
جاروبیک نیمی اوقاتش را اززین روز ها در فکر و چرت های حق/حقوق/مرد /زن/بشر..........سپری میکند و تا حال جواب برایش پیدا نشده است.
بیچاره جاروب بیک از تشویش شب ها خواب راحت ندارد و گاهی به فکر این می افتد که باید فورا حقوق زنش زا رعیت نمایدو و وارخطاو پریشان از خواب بر خواسته ورو به خانمش شملو گل کرده و میگوید:( او محترم صاحب حضرت زنم جون /مه مه مره ده ده پی پی پیشی کلا کلان حقوق خود تون عرض نکنی .می بینی که مه مه شما ره هر وقت احترام میکنم. او بیادر مه چه وقت همی حقوق شماره زیر پای کدیم ؟ تو خودت می فهمی که که مه مورچه زیر پای خوده هم آزار نمیدیم چه رسد به ای که حقوق شما را ! توبه هزار توبه خدا نکنه !.)
گاهی هم غیرت اش جوش زده و کتک ها و دشنام های جانانه را نثار حال شملو گل خانم میکند.
(قواریته گم کن دختر گدایگر ! باز او چوب و سیلی ها از یادت رفته ؟ گمشو از پیشم وگرنه قارم آمد از کسی نمیترسم و هر چه دلم خواست میکنم ! دست پدر و مارت چه که حتی دست همو حقوق بشرت هم خلاص !قاری لالایت آمد سری حقوق زنت هم خبر نیستم ها !)
گاهی هم جاروب بیک فکر میکرد(( خوب است ا که من هفتاد ساله شدم و بیشتر از چند سال دیگر ممکن زنده نمانم و گرنه از دست ای کرزی و حقوق بشر/زن / طفل و غیره و غیره اش روز خوشی نمیدیدم.
نمیدانم این حرف های تازه را در این حکومت چهار پنج ساله اش از کجا کشید ای کرزی ؟؟؟؟؟؟
اول که خودش این قدر آدم بد نبود! و نکته مهم دیگری که باید اشاره شود اینست که در هیج یک از دولت های گزشته مه این حرف ها را نشیده بودم .
این مردم چه فکر میکنند که از حکومت با با جان کرده هم این ها قانونی هستند !؟؟!!! نه هرگز نه اگر این حقوق مقوق زن حرف خوبی بود و کار خوبی با با جان در پادشائی خودش حتما رعایتش میکرد.
با با جان نام خدا خودش ده ها زن در حرم سرا داشت به خاطر تنهائی اش و خلاصه هر زن و دختر مقبول را که می دید و یانا مش را می شنید در ظرف یک روز در پیشش می رسید.
اگر ای خواندن سواد وغیره وغیره حق اوها می بود حتما در تمام افغانستان مکتب ها را میساخت و حالا شملو گل نام خدا معلم هم می بود.
اگر حق زن ها این است باید لت کوب نشوند پس چرا با با صاحب خودش چند بار ملکه صاحبه لت و کوب کرد ؟؟))
گاهی هم در افگار و چرت های گوناگون فرو میرفت و در ذهنش افکار و سوالات مختلف خطور میکرد و نا خدا آگاه می گفت :
(خوب صحیست این حرف درست حقوق زن درست اما مرد حقوق ندارد؟؟ اگر دارد پس چرا حرف از آن زده نمیشود ؟؟؟ حقوق مساوی گفتند ! اگر حقوق مساوی مرد و زن داشته باشند واگر حقوق مرد ها پایمال نشده باشد چرا :
1- روز جهانی زن وجود دارد و سالانه از آن با هزارن شکوه وجلال تجلیل میکنند اما مرد روز جهانی و ندارد و کسی نامش را هم نمی گیرد؟؟؟.
2- روز جهانی مادر سالانه در تمام دنیا با شکوه و جلال خاص تجلیل میشود واز پدر بیچاره و مظلوم کسی نام هم نمی برد آیا بی انصافی در باره حقوق مردان نیست ؟؟؟.
3-باز دری اواخر از برکت رئیس جمهور زن سالار ما وزارت امور زنان به تاسیس شده است ! آیا مردان هم امور ندارند؟؟ آیا این خود نقض آشکار حقوق مردان نیست ؟؟
صد ها موارد دیگر دیگر وجود دارد که حقوق ما مردان بیچاره نقض میشود و ما چپ خود را گرفته ایم .
لهذا از تمام مردان که درین عرصه ضرر را متقبل شده اند احترامانه خواهشمندم که در رفع این مشکل مردان و به خاطر جلو گیری از نقض حقوق شان توسط زنان کمیسیون دفاع از حقوق مردان را تاسیس نمایند تا هر چه زود ترقبل از این که مسئولیت آشپز خانه و شیر دان و به دنیا آوردن اطفال ............ به دوش ایشان واگزار شود جلو نقض هر چه بیشتر حقوق شان را بگیرند.)
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385
ایا خبر دارید ؟
جلسه سراسری قاچاق بران افغانستان
به ادامه جلسات گزشته این جلسه نیز دیروز در حالی برگزار شد که همه قلدران این عرصه اعم ازقاچاق بران ارشد نیمه ارشد/شرکاء دولتی/کرایه کاران/کمیشن کاران/تولیدکنندگان و صادر کننده گان حضور داشته و با چک چک ها و تشویق های فراوان از فعالیت های گزشته همه اعضاء تقدیر و تمجید نموده و به تصویب ماده های جدیدو مفید و علاوه نمودن موارد ذیل در قانون اساسی دنیائی مواد مخدر جلسه را به پاین رساندند.
1- طوری که به همه شما محترمین که در عرصه بگیر و بفروش این مواد طلائی سهیم هستید معلوم است بعض اشخاص وجود دارند که خو اهان کاهش کشت و زرع این ماده گران بها میباشند و باید جدا در مورد افزایش زرع و تولید آن اندیشیده و جلو تبلیغات ایشان را به طریقه مناسب گرفته و یا هم آن مزاحمین را به زود ترین فرصت شناسائی و به پنجه مرگ تحویل داد.
2- به موسسات و ادارات که در سدد جلو گیری از کشت و زرع این ماده به طریقه ها و نیرنگ های غیر مستقیم با فراهم نمودن کشت بدیل و ایجاد زمینه شعل و کار های قانونی هستند باید هشدار داده شود تا دست ازین خود کشی ها بر داشته و رنگ خود را ازین کشور گم نمایند.اگر بعد ازین اخطار ها دست از سر ما بر نداشتند باید اخطار های مهم به شمول فیر های راکت /ماین گزاری و یا هم هدف قرار دادن اعضاء مهم ایشان عملی خواهد بود.
3- دهقانان محترم که درین عرصه مصروف خدمات و همکاری های ارزنده هستند باید بیشتر تشویق و همکاری شده و در نرخ های تو لیدات شان بعد از تائید شوری قلدران ارشد در مورد بلند بردن نرخ های مواد مخدر و تولیدات ایشان تجدید نظر صورت بگیرد تا خدای نکرده نشود که با پیدا کردن شعل و حرفه با درآمد قانونی دست ازین کار بردارند!
اما نباید این نکته را هم فراموش کرد بهبودی کامل وضعیت زندگی و اقتصاد این گروه اساسی و عمده سبب دلسردی ایشان ازین پروسه گردیده وباید همیشه وضعیت اقتصادی شان تحت مراقبت جدی کمیسیون مربوطه قرار داشته باشد.
4- (کمیسیون استخدام همکاران در پست ها دولتی) بعد ازین باید اقدام جدی نموده و در جای بجائی و استخدام کارمندان بلند رتبه دولتی به خصوص والیان ولایات و قومندان های امنیه توجه خاص مبذول نمایند.
اگرچه تا حال این کمیسیون توانسته 90 فیصد این مامورین را حسب میل ما استخدام نماید که واقعا این شاهکاری ایشن قابل تقدیر بوده و این موفقیت را به همه شما به خصوص اعضاء این کمیسیون فعال تبریک میگوئیم.
به خاطر تکمیل این پروسه باید 5 فیصد از عوائید خود را طی شش ماه اینده تمام اعضاء و حاضرین این جلسه بپردازند تا به خاطر پرداخت رشوت در بدل استخدام و تبدیلی ها جدید به مصرف برسد.
5- ازین که امروز می بینیم پارلمان کشور بسیار صلاحیت دارد و نفوذ درین دربار تقنین خالی از اهمیت برای ما نبوده و حمایت کامل ایشان باعث رونق بیشتر در کار و بار ما میگردد.
اگر چه دوستان هم آن جا داریم که تعداد شان اندک بوده و باید را های برای همکار بیشتر ایشان جستجو شود/ و این را هم نباید فراموش کرد در انتخابات بعدی باید حد اقل 95 فیصد اعضاء پارلمان و شوری ملی افغانستان از دوستان و همکاران نزدیک خود مان باشند.اگرچه به بودجه گزاف ضروت داریم که میتوان آن را با همکاری شرکا ء بین المللی مان مرفوع ساخت.
ماده های فوق الذکراز طرف تمام اعضاء تائید و بعد ازین مرعی الاجرا میباشد
دوشنبه چهارم دی 1385
از م م ض
اگر معلم نشوم جائی نمیروم
ملازم و یا خدمت گار رئیس صاحب معارف در دهلیز آن ریاست رو بروی اتاق رئیس صاحب این طر ف و آ ن طرف قدم میزد تا گوش به صدای بادارش باشد تا ممکن لقمه چربی برای رئیسش پیدا شود که آن مسکن هم سهم و حق خا لص خود را بر داشته باشد.
بهار بود و هوا سرد گا هی با رانی از قضا آ ن روز هوا خیلی سرد شده بود دست های آ قا ملازم در جیب ها یش میلو لیدند نمیدانم چیزی را گم کرده بو دند و یا هم واقعیت از شدت سر ما در حرکت بو دند خوب به هر صورت درین وقت بود که سرو کله دیگری پیدا شد با قیا فه کاملا ناشنا و مو های ژولیده و لباس های چرکین که گوی از کوره آ هن گری بر آ مده باشد. پریشان اینسو و آ نسو را نگا میکرد گویا چیزی را گم مرده باشد نا گها ن چشم آ قا ملازم به او خورد از دیدن او خون در رگ های ملا زم در حرکت آ مد و گویا روحی تازه در کا لبد سر ما خورده ملازم دمیده شد دیگر از سر ما خور دگی ملازم اثر باقی نمانده بود تک و پتره جور و سر حال شد با قیافه دو ستانه جلو رفته و با زبان چربی ازش سوال کرد .
بیادر جان با رئیس صیب کار داشتین؟
آ ن شخص گو یا که بخت با او یار شده و به آ سانی با رئیس رو برو شده است گفت :
ها صحیست شما ستین؟ سلام علیک !
ملازم که از یک طرف به اینکه رئیس خطاب شده خیلی مغرور شده و در لباس ها یش جای نمی شد از طرف دیگر از ینکه شخص خیلی به درد بخور گیرش آ مده بود بسیار خوشحال بود فو را اطاق رئیس را نشانش داد .
بدون تک تک و تشریفات در وازه را به شدت کوبیده دا خل اطاق رئیس شد رئیس هم ازینکه فکر میکرد لقمه چربی گیرش آ مده اعتراض را به زبان نیا ورده و خوش آ مدید گفته استقبال گرمش نمود .
اسلام علیکم رئیس صیب !
وعلیکم سلام خوش آ مدین خوش آ مدین.
شکر یئس صیب جور باشین.
با گذ شت این احوال پرسی مختصر آ قای معلم با صندلی تکیه زد و پا ها یش را بالای میز رئیس دراز کشید و گفت: رئیس صیب بسیارتشنه شدم ! و با گفتن این حرف پیا له چای رئیس را به سر کشید .
رئیس هر چند چیغ زد که معلم صیب برای تان چای میخو استم جای را نگرفت و درد را دوا نکرد.
خوب هردو شروع کردند به صحبت های شان اما سر رشته سخن را رئیس با این سوا لات به دست گرفت:
رئیس:استاد بفرمائید خدمت تان را؟
معلم: آ مدن که ملیم شم آه ملیم.
رئیس:بسیار خوب اقدام نیکی کردید ما به معلم بسیار ضرورت داریم.
معلم: خوب وا لا چه کنیم دیگه غریبی نیست مجبور ماندیم.
رئیس: خوب استاد از کدام فا کولته فا رغ شدید؟
معلم: چی گفتین رئیس صیب کمتر لغات بود ساده تر صبت کنین.
رئیس: هدفم اینست که از کدام پوهنزی فارغ شدید؟
معلم: وا لا اگه راستشه بگوم رئیس صیب به همی ا وغونی موغونی او قدر بلد نیستم.
در همین جا معلم روی حرف رئیس در آ مده شروع به سوا لات خود نمود:
معلم: رئیس صیب اگه ما هم ملیم شدیم بند تنبان خوده ده گردن مون میبندیم؟
رئیس: نه معلم صیب شما به این آ شنا نیستید ؟ نکتائی است ای.
معلم: رئیس صیب خوب گوش کن باز رنگ ملیم های دیگه نکنی ماش مه باید سری هر ماه حواله شوه.
و یک خوا هش دیگه از پیشت دارم هر سال خو تنها گندم و روغن میدادی نی امسا ل باید برنجم حوا له کنی نی به خدا ما بسیا مهمان دارستیم.
رئیس: خوب به هر صورت این گپ ها بعدا هم میشود اما حالا بگو که پو هنتون خوانده یا نه؟
معلم: نه وا لا تا حالی کوپون مو پون نخوردیم چه دروغ به شما بگوم ها همسایه ها مون بسیار خوردن او نا چند سالست که ملیم استن مه هم قصد دارم به خیرش.
رئیس: استاد کوپون نگفتم پو هنتون گفتم.
معلم: خو خی درست مه دیگه قسم فیکر کدم ببخشین.
رئیس: آ یا مکتب خواندی یا نه؟
معلم: آن بلی چرا نی 6 ساله بودم که پدرم به زور لت و کوب پیش آخون روانم کد نزدیک آلفبا ره یاد گرفته بودم یک روز آ خون یک سیلی جا نانه ده روم زد مه هم قرم اومد د یگه قل هم نه گفتم.
رئیس: خو خی تو هیچ مکتب نخواند ئی ؟
معلم: اگر مکتب میخو اندم ملیم میشدم؟
رئیس: پس چه میشدی؟
معلم: یگان قمندان ممندان امنیه ولسوال پلسوال به ای ماش دو لت خو مرغم هم سیر نمیشه.
رئیس: زود برای پر حرفی نکن .
معلم: وا لا اگر ملیم نشم جای نمیرم.
رئیس : زود برای و پر حرفی نکن وگرنه ملازم ها را صدا میکنم سرو پوز بریت نمیماند.
معلم : رئیس صیب آخر چه دشمنی با من داری که ملیم نشم.و به کدام دلیل به نظرم که بهشما کدام بدی نکدیم.
رئیس: هیج دلیلی نداره و نه مه به شما دشمنی دارم / فقط دلیلش همین است که سواد ندارین.
معلم: سواد مه که سواده یاد یاد دارم نی ببین از شما هم خوب تلفظ میکنم ( سواااد)دیگه چه مشکل است.
رئیس : او بچه سواد به این گفته نمیشه /سواد درست خواندن و درست نوشتن را میگن.برای دیگه اعصاب مره خراب نکن /اگر نی باز کار و ته میکنم.
معلم :
دوشنبه چهارم دی 1385
م م ض( این طنز در جریان تبلیغات و کمپاین انتخابات پارلمانی 1384 نوشت شد است
بیو گرافی مختصر الحاج داکتر قمندان سید مستان شاه( خدمتگار)
نشان انتخا با تی
سال تولد: 1357
محل تولد:تمام ا فغانستان.
تحصیلات:
1- ابتدائیه: به صورت خصوصی نزد تادر کلانم بی بی شاکو گل.
2-متوسطه: به اثر فشار نزد استاد مرحومم با با درد مند جواز ران.
3-ثانویه:لیسه بیا بانک.
تحصیلات عالی:
بعد از عبور از امتحان نیرنگ شامل دانشگاه لای آبی شدم و در رشته خیانت ملی دپلوم خویش را با نمرات عالی گرفتم باز هم بخاطر نقش اقتصاد در بازار امروزی بیکار ننشسته واز دانشکد ه اقتصاد در رشته ترافیک مواد مخدر شها دت نامه عالی گرفتم.
واکنون که کاندید پارلمان هستم به خاطر بد ست آ وردن رای شما بی خبران و بیچاره گان وعده های چرب و دروغین ذیل را میدهم.
برای هر فرد وطن یک طیاره میخرم.- 1
در هر قریه یک شفا خانه 400 بستر میسازم.- 2
برای طرقی بیشتر ا مریکا را اینجا انتقال میدهم.-3
نان پخته شما را از کانا دا خریداری مینما یم.-4
برقی شما را از فرانسه انتقال میدهم.-5
گاز شما را از استر لیا لوله کشی میکنم. -6
برای هر فامیل ما ها نه 2000 دالر معاش تعین میکنم. -7
رای شما را ارزان نمیخرم. -8
وطن عزیز تان را ارزان نمیفروشم.-9
دختران جوان را به شو هر میدهم.-10
پسران جوان را زن مید هم.-11
با احترام ( با دار آ ینده شما ) خدمت گار
رای به خدمتگار راحت بسیار.
دوشنبه چهارم دی 1385
طنزی از م م ض
گفت و شنود یک خبر نگار با یک افسر "پولیس"
س: قومندان صاحب خود تان را به شنو نده های رادیو" بی پرده "معرفی کنید؟
ج:نام من سید شا غریب " عالم تباه" ولد شا فقیر بی سگ.
س: چه وظیفه دارید؟
ج: نمیبینی ؟ نان میخورم. عینک ها یت را یکبار اون طرف کن.
س: نه هدفم اینست که چکاره هستید؟
ج:برادرهیج کاره نه د ذ د هستم نه قا چاق بر .
س: یعنی در دولت وظیفه دارید؟
ج: آ ن بلی چرا نداشته باشم. .
س: در کدام پست کار میکنید؟
ج: من در پست و مستش کار نمیکنم قومندان هستم قومندان فهمیدی؟
س:خوب به هر صورت در کدام ارگان دولتی کار میکنید؟
ج: هیج سرت خلاص نمیشود گفتم من قومندان هستم با با قمندان فهمیدی یا نه؟
س: این که درست است اما در یکی ازین ارگان ها کار میکنید امنیت ملی/قمندان امنیه/و یا هم اردو؟
ج: خو ب اگر اینطور باشد همان دومش صحیح است.
س: قومندان صاحب وظیفه در کجا است؟
ج: در همه جا درکل افغانستان.
س: هدفم وظیفه رسمی تان است؟
ج: ها اگر این طور باشد در همان ولسوالی های دور دست و اطرافش.
س:جناب قومندان مشخص نگفتید در کدام ولسوالی؟
ج: او برادرهیج سرت نمیشود دیگر د ر کدام ولسوالی ها میتواند باشد غیر ازهمان ولسوالی های مرزی و پر درآمدش.
س:چی پر در آمد؟ شما غیر از معاش تان کدام در آ مد دیگر هم دارید؟
ج: هه هه هه ءای بنده خدا ره ببین هو قلندر تو نمیفهمی که به این معاش دولت مرغ با دو تا چوچه گک هایش هم سیر نمیشود باز من خو نام خدا صد نام خدا چشم بد دور و گوش شیطان کر4 تا زن دارم و 24 تا اولاد.
س: خوب به هر صورت این را های در آمد شما مشروع است یا غیر مشروع؟
ج: هو برادر در مسلک ما این حرف ها نیست از هر راهی که پیدا میشود درست است ذخیره کن ذخیره داشته آید به کار.
س: خوب به هر صورت میتوانید ازدیگر را های در آ مد تان نام بگیرید؟
ج: بگو یم که تو هم یاد بگیری؟از من هم زیاد تر رند هستی؟
س:خوب به هر صورت میتوانید فقط از چند راهیدیگری در آ مد تان نام بگیرید؟
ج: او(ژونالی) گوش خودرا پیش بیا ور من آنقدر ترسندوک هم نیستم که برایت گفته نتوانم.
س:هووو! شما به این کار هم دست میزنید؟
ج: او نا خرا بات ما از کی کم هستیم ؟ زور نداریم سلاح نداریم یا چطور؟
س: این که درست است اما خلاف قانون نیست؟
ج: نه لا لا به دیگر نام میگیریم هزار راهی دیگر در میان با قانونی و بی قانونی وجود دار د/باز نام خدا همه بالائی ما اعتماد دارند حتی دولت شک هم کرده نمیتواند.
س: چه طورجناب قومندان؟ میشود تشریح کرد ؟
ج: طبق اصولش.
س: اصولش کدام است؟
ج:از ده پاکت فقط یک پاکت زیاد هم نی ما خو بازز یاد بی قانون نیستیم چون پولیس هستیم !همین طور نیست برادرا؟
س: این خودش همکاری نیست با آنها؟
ج:نی برادراگر تو هم پول داری و جیگر ش را بدی با تو هم همکاری میکنیم! آخر میفهمی ما پولکی هستیم پولکی ها.
س:خوب به هر صورت از دیگر را های در آمد تان میتوا نید نام بگیرید؟
ج: آن بلی چرا نی / یگان شیرینی های چرب/پاچر وانه های ده هزاری/جریمه های یگان مجرم بی باک و پول دار و ها راستی اگر در کجای جنگ قومی شود و یا هم دعوای پیدا شود گاو ما وشریک ما گوسا له میکند.خوب همین هاهستند را های در آمد ما دیگر! ما خو کدام شر کت و تجارت دیگر نداریم ها فهمیدم به گمانت با چار گپ که یاد داری مارا بند میکنی و ما جواب پیدا نمیکنیم برادر! اگر کرزی هم باشه همین جوا ب را برایش مید هم تو که تو. بگو دیگر چه میگوئی؟
س: خوب بسیار عالی ادامه بدهید ادا مه ها راستی همه را های در آ مد تان همی قدر است یا دیگر هم است قومندان صا حب؟ یعنی مطلبم این است میتوانید از دیگر را ها ی در آ مد تا ن هم نام بگیرید؟
ج_ آ ن بلی چرا نی میگویم میگویم از کی میتر سم دلم و بایسکیلم یعنی مطلبم اینست که که دلم و وظیفم. ها ها حالی فهمیدم نی دیگر بس است نمیگویم جا سوس ماسوس نباشی باز بری نا خرا با تی کرده راز مارا در رادیو ما دیوت افشا کنی و ها راستی ازین دولت خو پروا نداریم از همه شان بیخاریم لیکن همان سبزک هایش خیلی بد هستند! تنبان آ دمرا زرد میکنند ها اگر زبان آن ها را هم میفهمیدیم کار شانرا میکردیم دیگر بس است مه چیزی نمیگویم خدا حافظ.
